ضرورت وجود حکومت از منظر امام علی (ع) و نهج البلاغه در گفتگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین احسانی.
پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه (شفقنا) ؛ حجت الاسلام والمسلمین سید میرزا حسین احسانی ، محقق و کارشناس علوم حدیث در گفتگو با شفقنا در رابطه با ضرورت وجود حکومت و حاکم از منظر امام علی (ع) و نهج البلاغه گفت : مسئله حکومت از دیدگاه امام علی (ع) یک امر فطری است که همه انسانها در طول تاریخ بر این نهج اقدام کرده اند.
وی نیاز جامعه به حاکم را یک نیاز اساسی خوانده و گفت : برای حفظ نظام ، اجرای قانون و برای جلوگیری از تجاوز و تعدی لازم است فردی به نام حاکم که گاهی در قرآن از آن به نام امام و گاهی به اولی الامر و گاهی هم به ولی تعبیر می شود ، وجود داشته باشد.
این محقق و کارشناس علوم دینی افزود : علی (ع) در نهج البللاغه ضمن تبیین و روشنگری درباره مسئله لزوم حاکم در جامعه ، به طور واضح وظایف حاکم در جامعه را توضیح داده اند و بر اجرا و دقت در آن وظایف تاکید فرموده اند.
وی در ادامه با اشاره به این مسئله که برای حاکم و افراد جامعه حقوق متقابلی از سوی خداوند متعال تعیین شده است ، عمل به حقوق متقابل حاکم و افراد جامعه را عزت دین و دنیای آنها عنوان کرد.
عالم دینی و پژوهشگر حوزوی با تاکید بر مهم دانستن حقوق محرومان و ضعیفان در جامعه از منظر علی (ع) گفت : امام علی (ع) از حاکم می خواهد که توجه خاصی به محرومان کند و با دقت مواظب باشد که حقی از آنها ضایع نشود.
متن بخشی از گفتگوی خبرنگار شفقنا با حجت الاسلام احسانی به شرح ذیل می باشد :
س- چرا در علومی چون فلسفه و کلام بر این مسئله تاکید شده است که بشر نیاز به حکومت دارد؟
جامعه با گرد هم آمدن افراد و داشتن برنامه ها و کسی که در آن برنامه ها ناظر و صاحب فرمانی است قائم می تواند باشد یعنی اگر بخواهیم زندگی مدنی داشته باشیم ، اگر بخواهیم در شهر و جامعه زندگی کنیم طبعا اختلاف منافع پیش می آید و طبعا ضعیف و قوی در جامعه هستند و طبعا حس خودخواهی و هواپرستی و خود محوری انسان های تربیت نشده و حتی تربیت شده و هم بعضی از آنها را وادار می کند که نظام را بر هم بزنند و حقوق را از بین ببرد و ضعیف را بکشد و بالاخره هرج و مرجی به وجود آورد. از این رو در علم کلام و فلسفه تاکیده شده است که به این دلیل بشر نیاز به قانون دارد ؛ البته قانون تنها هم کافی نیست زیرا که تعلیم و تربیت رشد فکری ، عقل ، وجدان اخلاقی هیچ یکی از آنها نمی تواند صد در صد قانون را در جامعه حاکم کند و لذا گفته اند برای حفظ نظام ، اجرای قانون و برای جلوگیری از تجاوز و تعدی لازم است فردی به نام حاکم که گاهی در قرآن از آن به نام امام و گاهی به اولی الامر و گاهی هم به ولی تعبیر می شود ، آیات قرآنی در این زمینه زیاد است و اهل فن و آگاهی به معنی قرآنی به این حقایق توجه دارند و میدانند که قرآن برای بیان ضرورت شخص حاکم در جامعه با تعبیرات مختلف سخن گفته است.
س- امیرمومنان علی (ع) در باب ضرورت حکومت در جامعه چه نظراتی داشتند؟ پاسخ ایشان به این عبارت که لاحکم الا للله ، چه بود؟
علی (ع) نیز در نهج البلاغه که شاگرد قرآن است در باب ضرورت حکومت در جامعه آن گاه که از خوارج شنید «لا حکم الا لله» ، بر این اصل فطری که همه امت ها و ملت ها بدان تمسک کرده اند و تشکیل حکومت حق یا باطل داده اند ، استدلال کرد.
در خطبه چهل از نهج البلاغه هست که فرمود : این کلمه ، کلمه حق است چرا که در قرآن داریم «ان الحکم الا لله» یعنی حکم و فرمان تنها مخصوص خداست ؛ بله این کلمات حق است اما معنی این عبارت چیست؟ آیا معنی آن این است که تنها فرمان روای جهان و جامعه انسانی خداست و در نتیجه جامعه امیر نمی خواهد؟ نه ، معنای آن این نیست . کلمه حق این است که فرمان دادن مال خداست ؛ منظور این است که قانون را و راه را باید خدا به وسیله پیامبر بیان کند و جامعه ای که قانون خدایی ندارد گمراه است ، آن جامعه که بر صرای مستقیم حرکت می کند جامعه ای است که کتاب خدا و دستور خدا بر آن حاکم باشد و لذا فرمود این کلمه «لاحکم الا للله» حق است اما از آن باطل اراده شده است؛
منظور این نیست که ما امارت جامعه را هم به خدا بدهیم و خدا بیاید در جامعه امارت داشته باشد و اجرای حدود و احکام داشته باشد و فرمان دهد و در مواضع خاص به تناسب موقعیت مردم را رهبری کند ؛ هرگز این منظور نیست.
حضرت می فرمایند : این ها می گویند امارت و فرمان روایی و حکومت در جامعه هم با خداست و حال آنکه اصل فطری وادار می کند که جامعه ولو یک قبیله شیخی برای خودش انتخاب می کند ، یک خانواده یک سرپرست خانواده و این طور نیست که مردم در زندگی اجتماعی شان ولو مسلمان و نیکوکار باشد ، به امیری احتیاج نداشته باشند. تو به دیگری کار نداشته باشی ، دیگری به تو کار دارد ، باید حاکمی باشد ، باید مرجعی باشد که حقوق را بازخواست کند ، از ظلم ها جلوگیری نماید و این همان اصل فطری است.
س- امام علی (ع) درباره وظایف حاکم در یک جامعه چه نظراتی داشته اند؟
بله ، پس از اینکه مسئله ضرورت وجود حاکم برای مردم روشن شد ، بحث وظایف می رسد که در این باره حضرت می فرماید: وقتی که امیر و حاکم در جامعه بود و لو شیخ قبیله ، ولو رئیس یک خانواده ؛ اگر در آن جامعه اختلاف پیدا شد ، اختلافها به او ارجاع داده شود. در نتیجه در پرتو حکومت امیر ، انسان مومن می تواند سرمایه معنوی و الهی بیاموزد و شخص کافر در دائره آن حکومت از لذت های مشروع بهره مند شود ولو حکومت باطل است وقتی که قانون دارد شخص مومن می تواند اعمال خیرش را انجام دهد و شخص کافر هم می تواند از لذت های مشروع در دایره قانون بهره مند شود.
می فرماید: اگر جامعه امیر داشت مردم می توانند زندگی عادی داشته باشند و عمرشان را به آخر برسانند اما اگر حکومت درست نداشته باشند و هرج و مرج باشد ، مردم نمی توانند عمرشان را به آخر برسانند چون یک مرتبه مثلا قبیله ای حمله می کند به یک قبیله دیگر ، زورمندی به ضعیفی تعدی می کند و ....
هر ملتی برای خود بیت المال دارد ، آن کس که در راس جامعه قرار گرفته بیت المال ملت را جمع می کند اما اگر رئیس نداشته باشد ، هر کس زور بیشتر دارد بیت المال را به خودش اختصاص می دهد و دیگران را محروم می کند. علی (ع) مسئله جمع بیت المال را از وظایف حکومت می داند و می فرماید : اگر جامعه حاکم داشت ، می تواند با دشمن بجنگد و اگر حاکم نداشته باشد همه با هم می جنگند؛ روبه رو شدن و مقاتله با دشمن مطرح نیست ، از وظایف حاکم این است که راهها را امن کند ، اگر جامعه حاکم نداشته باشد دزدها در سرگردنه ها جا می کنند و در نتیجه امنیت از بین می رود. شخص حاکم است که حق ضعیف را می گیرد و در سایه حمایت او مظلوم با کمال راحتی زندگی می کند و از شخص فاجر مردم در امان می مانند.
س- آیا حاکم و افراد جامعه نسبت به یکدیگر حق و حقوقی دارند؟ رابطه این حقوق با هم چگونه است؟
در خطبه 207 که بعد از جنگ صفین یا در صفین ایراد شده است ، حضرت در این خطبه یک سلسله حقوقی را برای حاکم و یک سلسله حقوقی را برای جامعه بیان فرموده است که ما از بیان این حقوق ، نقش و وظیفه حاکم را در می یابیم . علی (ع) در بخشی از این خطبه فرمود : « خداوند برای من بر شما حقی قرار داد به خاطر اینکه ولی امر شما هستم ، صاحب فرمان شما هستم» . این بدین معناست که این طور نیست که در حکومت اسلامی تنها حاکم فعال ما یشاء باشد و مردم در برابر حاکم هیچ حقی نداشته باشند ؛ اصولا حق یک مسئله دو طرفی است.
حضرت فرمودند که حق از لحاظ گفتار خیلی راحت است ؛ از لحاظ بیان و زبان خیلی وسیع است و در زمان وصف کردن دایره اش بسیار گسترده است اما در مقام انصاف دائره اش ضیق است و لذا علی علیه السلام فرمود : به نفع کسی حقی وضع نشده است مگر وقتی که به نفع آنها هم حقی تنظیم شده باشد و بزرگترین حق ، حق حاکم بر جامعه و حق جامعه بر حاکم است. و خداوند متعال این حق را دو طرفه قرار داده زیرا در جامعه سالم ، مردم برادر والیند و والی هم پدر آنهاست. خداوند این حق را قرار داد تا الفتشان در رابطه هایشان استوار بماند ، این حقوق را قرار داد تا دینشان و آیین شان عزیز بماند. هیچ گاه رعیت شایسته و صالح نمی شود مگر به صلاح حاکمان زیرا در جامعه ، ضعیف تابع قوی است در نتیجه افکار ، روحیه و اعمال حاکم بر آنها اثر می گذارد.
در حکومت های فاسد و ناحق معمولا قشر محروم فراموش شده اند و قشر مرفه همه جا مورد توجه و در نتیجه حقوق آنها در آسایش و نعمتند ، محترم است و طبقه محروم و نیازمند ، حقوقشان پایمال می گردد. امام علی (ع) از حاکم می خواهد که توجه خاصی به محرومان کند و با دقت مواظب باشد که حقی از آنها ضایع نشود.
واقعیت همین است که هر حکومتی در هر کشوری که ادعای حکومت اسلامی بر اساس قرآن و سنت دارد باید سعی و تلاش کنند که عدالت رعایت شود و حقوق محرومان جامعه ضایع و پایمال نشود.
انتهای پیام
منبع: www.afghanistan.shafaqna.com
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۱ ساعت 9:3 توسط سيد ميرزاحسين احساني غزنوی
|