جای خالی اخلاق در تعالیم دینی در افغانستان

فارس نیوز
سید میرزاحسین احسانی

اخلاق و تربیت اخلاقی انسان‌ها در ادیان مختلف اهمیت زیادی دارد و می‌توان گفت: که هدف و نقطه مشترک همه ادیان تزکیه و تربیت اخلاقی انسان است و تعالی انسان در گرو رشد اخلاقی اوست. پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) تنها هدف بعثتش را به کمال رساندن مکارم اخلاقی انسان بیان می‌دارد و می‌فرماید: إنما بُعثتُ لاُ تَمِمَ مکارم الأخلاق . یعنی من مبعوث شده ام که مکارم اخلاقی انسان را به کمال برسانم. و مهم ترین ویژگی پیامبر اکرم(ص) نیز در اخلاق نیک حضرتش بود که خداوند خطاب به وی می‌فرماید

ادامه نوشته

ریشه یابی تعصب و واقعیت گریزی در جوامع بشری

چرا اکثر مردم از پذیرش حقایق و واقعیات خود داری می‌ورزند با اینکه همه خود شان را طرفدار حقیقت و واقعیت می‌پندارند؟
این مسأله یک نکته روان شناختی دقیق دارد که از محبت و دلبستگی و یا نفرت و انزجار افراطی نشأت می‌گیرد؛ پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) در این باره می‌فرمایند: حُبّک لِلشّیء یُصَم و یُعمی. محبت تو نسبت به چیزی تورا کور و کر می‌کند. یعنی علاقه افراطی انسان به شخصی یا جریان و حزب و یا چیزی چشم انسان را کور و گوش او را کر می‌کند و انسان عیب های او ار نمی‌بیند و نمی‌شنود.
متأسفانه این مسأله نه تنها در افغانستان که در همه جوامع بشری وجود دارد در افغانستان و کشورهای همجوار بیشتر نمود دارد. در افغانستان همه به رهبران و جریان های سیاسی چنان وابستگی دارند که هیچ گونه خطا و لغزشی را از رهبران خود محتمل نمی‌دانند و برعکس هیچ نقطه مثبتی هم برای رهبر و جریان رقیب نمی بیند تعصب مثبت(علاقه افراطی) به رهبر و جریان همسو و تعصب منفی(نفرت افراطی) نسبت به رهبر و جریان رقیب به حدی است که عملکرد رهبر و جریان همسو صد در صد خوب و رهبر و جریان مقابل صد در صد بد است و حد میانه‌ای وجود ندارد. و این دلبستگی و تعصب نسبت به رهبران کشورهای دیگر هم وجود دارد.
اگر احیانا کدام انسان منصفی پیدا شود و از سر دلسوزی به نقد عملکرد فلان رهبر و فلان حزب بپردازد آماج انواع اهانت‌ها و ناسزاگویی‌ها قرار می‌گیرد گویی گناه نابخشودنی را مرتکب شده است. باید بپذیریم که رهبران سیاسی و مذهبی مانند ما انسان جایز الخطا است و از ارتکاب خطاها در تصمیم گیری های سیاسی و اجتماعی مصئون نیست.
نتیجه: تعصب به هرنحوش اعم از تعصب، قومی، مذهبی، زبانی، حزبی و... چه مثبت و چه منفی خصلت نا پسندی است که موجب بی انصافی و عدم واقع بینی در انسان می‌شود و انسان را از حقایق و واقعیات دور می‌کند. اگر عینک تاریک تعصب را از چشمان مان برداریم حقایق را به وضوح و روشنی بالا خواهیم دید.

بهشت باغ وحش و طویله نیست

اشتیاق رفتن به بهشت موجب شده است که استخبارات کشور همسایه و کشورهای غربی مسلمان نماهای نادان و جاهل را به خدمت گرفته و برای پیشرد مقاصد سیاسی و مطامع دنیوی خویش برای انتحار و انفجار و کشتن انسان های بی گناه استفاده نمایند در حالیکه خداوند در قرآن کریم یکی از ویژگی های بهشتیان را چنین بیان می کند و می فرماید:وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُون» فرقان 68.
کسانی که غیر از خدا، کسی را عبادت نمی‌‌کنند و انسان‌‌هایی را که خدا خونشان را محترم شمرده، نمی‌کشند و زنا نمی‌کنند.
بهشت جای انسانهای نیک و بندگان صالح خداست کسانی که کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک را پیشه خود ساخته اند و به مال و جان و ناموس انسانهای دیگر ارزش قائلند و انسانها از دست و زبان و شر آنها در امان است.
نه جای کسانی که دست شان به خون انسانهای بی گناه اعم از زن و کودک و پیر جوان آغشته اند و هیچ هنری جز جنایت و آدم کشی ندارند. کسانی که دنیارا برای دیگران به جهنم تبدیل می کنند چگونه انتظار بهشت دارند بهشت باغ وحش و طویله نیست.

ارباب دیانت در خدمت سیاست!

پیامبران آمدند تا ایمان و پرستش را جانشین ستمگری و بردگی کنند زنجیرهای ستم را پاره، مبشر آزادی و مروج آزادگی باشند دادگری را پیشه ساخته و با بیداد مبارزه نمایند محبت و رحمت را جانشین دشمنی و نفرت و حدت و همدلی را جایگزین کینه و افتراق، برادری و برابری را جایگزین بیگانگی، تبعیض و نابرابری، صداقت و یگرنگی را جایگزین دروغ، نیرنگ، ریا و تزویر اخلاق و کرامت انسانی را جانشین پرخاشگری، خشونت و تملق نمایند. در کنار بردگان، ضعیفان و ستمدیدگان و رویاروی زومندان، استثمارگران و مستکبران ایستادند و از آزادی، برابری و عدالت سخن راندند.
پیامبران رفتند نوبت به کاهنان، موبدان، خاخام ها، کشیشان، روحانیان و مفتیان رسید. اینها به نام جانشینان پیامبران به همۀ آن تعالیم پشت کرده و در کنار زومندان، استثمارگران و مستکبران و رویاروی بردگان، ضعیفان و ستمدیدگان ایستادند و توجیه گر اعمال حاکمان و سیاستمداران و صادر کننده فتوی برای سلاطین گردیدند و به بشر دستبندی دیگر زدند و با زنجیر محکمتر و قفل های بزرگتر انسان و انسانیت را در بند کشیدند و دین را که پیام آور و نوید دهندۀ آزادی و آزدگی بود به زنجیر اسارت مبدل ساختند. و هرگونه مخالفت را با تکفیر و تفسیق سرکوب نمودند. دکان های دین فروشی باز شده و بازار فتوی فروشی و بهشت فروشی رونق گرفت!
دوباره بذر نفاق و تخم دشمنی را میان مردم پاشیدند و به نام دین، مذهب، زبان، رنگ و نژاد انسانهارا به جان هم انداختند تبعیض به جای برابری، ظلم به جای عدالت، کینه ونفرت به جای برادری و محبت تفرقه و دشمنی به جای وحدت و همدلی دروغ و ریا به جای صداقت و یکرنگی نشست. اخلاق و کرامت انسانی لگد مال گردیده و رحمت رأفت به خشونت، انتحار و انفجار عوض شد. ویرانگری به جای آبادانی، کشتن و نابود کردن به جای احیاء جهل به جای علم نشسته است و جنایت و نسل کشی به نام جهاد ارزشمند گردیده و تقدیس می گردد!
آری این چنین است برادر! وقتی دین و دیانت با سیاست درآمیخت و در خدمت سیاست و سیاستمداران قرار می‌گیرد پوستین وارونه می‌شود.

دینداری واقعی یعنی گفتار نیک کردار نیک پندار نیک!

دین ابعاد مختلفی دارد که هرکدام به نوبۀ خود از اهمیت جداگانه ای برخوردار است. بعد اعتقادی بعد عبادی، بعد عاطفی و بعد عملی و اجتماعی.
در این نوشتار سعی دارم به بعد عملی دین بپردازم. بعد از بعد اعتقادی دین که مربوط به اصول دین و اعتقاد به خدا، معاد و... می‌شود بعد عملی دین از اهمیت زیاد برخوردار است و این بعد عملی دین است که موجب سعادت دنیوی و اخروی انسانها می‌شود صلح، آرامش، امنیت و همزیستی مسالمت آمیز و دور از خشونت را برای بشر به ارمغان می‌آورد و موجب مودت و دوستی میان افراد و جوامع بشری می‌گردد و کینه و نفرت را به محبت و دوستی تبدیل می‌سازد. و بعد عملی دین هم چیزی نیست جز: گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک. 
که اگر این سه چیز در بشر اصلاح شود همه کژی ها و بدی های دیگر اصلاح می‌گردد زیرا بدی ها، کینه ها، دشمنی ها و نزاع ها ریشه در گفتار، کردار و پندار بد دارد و اصلاح این سه چیز ضامن اصلاح همه بدی ها و منکرات است و هرکس این سه صفت نیکو را دارا باشد به کرامت انسانی که ویژگی انسان کامل است رسیده است.
گفتار نیک:
گفتار نیک اهمیت زیادی در ادیان الهی بویژه دین اسلام دارد. قرآن کریم می‌فرماید: وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا/ بقره/83. با مردم به نیکی سخن بگویید. <قوالوا> فعل امر است یعنی خداوند با این کلامش مردم را به گفتار نیک امر کرده است و اطاعت امر خداوند واجب است.
قید گفتار نیک همه انواع گفتار بد را خارج می‌سازد. گفتار بد شامل دروغ، تهمت، غیبت، فحش و ناسزاگویی، سخن چینی، تحقیر و توهین و کنایه می‌شود که هر کدام به سهم خود نقش زیادی در ناهنجاری های اجتماعی، کشمکش ها، نزاع‌ها، نفرت ها و دشمنی ها دارد و اصلاح آنها به بهبود همه این موارد دارد.
کردار نیک:
کردار نیک در آموزه های ادیان مختلف از اهمیت زیادی برخوردار است به پیمانه ای که علم و ایمان بدون عمل هرگز متضمن خوشبختی انسان نیست و کردار نیک لازمۀ ایمان واقعی است و ایمان بدون کردار نیک بیهوده و فاقد ارزش است. قرآن کریم می‌فرماید: فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً. کهف/110. هرکس به لقاء پرودگارش امید دارد باید کردار نیک را پیشۀ خود ساخته و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد.
قید کردار نیک همه انواع کردار بد را خارج می‌سازد. کردار بد هم شامل: ظلم، تجاوز به حقوق، مال و ناموس دیگران، خیانت، غرور، تکبر، دو رویی، اذیت و آزار دیگران، عدم پایبندی به قول و قرار، و عهد شکنی است که ریشه بسیاری از منازعات و دشمنی ها می‌شود و اصلاح اینها به مودت و دوستی و رفع اختلافات می انجامد.
پندار نیک:
پندار نیک و یا حسن ظن در دین اسلام اهمیت فراوان دارد زیرا حسن ظن مایه آرامش و وحدت جامعه است به همین دلیل در احادیث زیادى هم حسن ظن نسبت به مردم و هم حسن ظن نسبت به خداوند مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. امام علی علی(ع) می‌فرماید: :حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ اَفْضَلِ الْسَّجایا وَاَجْزَلِ الْعَطایا؛ حسن ظن از بهترین صفات انسانى و پربارترین مواهب الهى است . و باز هم می‌فرماید:حُسْنُ الظَّنِّ راحَةُ الْقَلْبِ وَ سَلامَةُ الدّینِ؛ حسن ظن مایه آرامش قلب و سلامت دین است .
به همان میزان که حسن ظن مایۀ آرامش و وحدت جامعه است سوءظن و بدگمانی موجب سلب آرامش و باعث دشمنی و نفاق در جامعه می‌شود. بدبینی و بدگمانی سرچشمة ناراحتی روح و عذاب جسم و اضطراب و نگرانی خاطر و بزرگترین مانع همكاریهای اجتماعی و اتحاد و بهم پیوستگی دلهاست. به همین دلیل قرآن شدیدا انسانهارا از بد گمانی منع کرده است و برخی از بدگمانی ها را گناه شمرده است. اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم./حجرات/12. از بسیاری ازگمان‌ها بپرهیزید همانا برخی از گمان‌ها گناه است.
نتیجه: دینداری از لحاظ عملی در این سه اصل گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک نهفته است و و با اصلاح این سه چیز انسان به کرامت انسانی و کمال می رسد و سعادت دنیوی و اخروی بشر را فراهم می‌کند و به ما می‌آموزد که نماز و روزه و سایر عبادات باید به اصلاح این سه اصل عملی منجر شود و اگر عبادات ما به گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک منتهی نشود بی فایده بوده و سودی به حال ما نخواهد داشت.

آیا نهضت امام حسین(ع) اصلاح طلبانه بود یا قدرت طلبانه؟

در این نوشتار می خواهم به دو پرسش در مورد نهضت عاشورا پاسخ بگویم
1. آیا امام حسین(ع) ناگزیز به قیام شد و راهی دیگر برای امام باقی نمانده بود؟ یعنی اگر یزید کار به کاری امام حسین(ع) نمی داشت و او را میان انتخاب شهادت و بیعت مجبور نمی‌کرد ایشان دست به قیام نمی زد؟
2. آیا امام حسین(ع) نظری به حکومت و به دست گرفتن قدرت داشت؟
از بررسی وتحلیل مؤلفه‌های مؤثر در نهضت عاشورا در می‌یابیم که سه عنصرمهم نقش کلیدی در شکل گیری این نهضت داشته است.
الف: دعوت مردم کوفه
ب: بیعت خواستن یزید
ج: اصلاح جامعه و مبارزه با انحرافات و کژی‌ها.
شاید برخی چنین پندارند که نهضت امام حسین(ع) نه یک نهضت آگاهانه، اصلاح طلبانه و هدفمند بلکه یک قیام جبری و انفعالی بود و واکنشی بود در مقابل بیعت خواستن یزید. بدین معنا که اگر بیعت خواستن و اجبار امام به انتخاب بیعت(ذلت) و شهادت نبود امام حسین(ع) دست به قیام نمی‌زد و در مقابل حکومت سکوت اختیار می‌کرد.
اما وقتی سخنان امام حسین(ع) در آغاز حرکت اورا بررسی می کنیم به این نتیجه می‌رسیم که این نهضت، هدفمند، آگاهانه و اصلاح طلبانه و اعتراضی بود به انحرافات و کژی هایی که بعد از وفات پیامبر گرامی اسلام رخ داده و جامعۀ اسلامی گرفتار آن شده بود. امام حسین(ع) در بدو حرکتش هدف خویش را به صراحت بیان داشته و می‌فرماید: . إنِّی‌ لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلاَبَطِرًا وَلاَمُفْسِدًا وَلاَظَالِمًا وَإنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْءصْلاَحِ فِی‌ أُمَّه جَدِّی‌ مُحَمَّدٍ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ؛ أُرِیدُ أَنْ ءَامُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَی‌ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَأَسِیرَ بِسِیرَه جَدِّی‌ وَسِیرَه أَبِی‌ عَلِیِّ بْنِ أَبِی‌ طَالِبٍ علیه‌السلام. من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم قیام کردم. می‌خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل نمایم.
این سخن صریح امام حسین(ع) جای هیچ گونه تردیدی در آگاهانه و اصلاحی بودن نهضت وی باقی نمی‌گذارد به این معنا که بیعت خواستن و دعوت مردم کوفه تأثیری در اصل قیام نداشتند و فقط روند قیام را سرعت بخشید؛ حتی اگر مسأله بیعت خواستن و دعوت مردم کوفه هم نبود به دلیل اصلاح انحرافاتی که در جامعه اسلامی حکم فرما بود وقوع این قیام حتمی بود اما شاید در زمان و مکان دیگر. به این دلیل که امام حسین(ع) یزید را شایسته حکمرانی بر امت اسلام نمی دانستند چنانکه می‌فرمایند: علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید. وقتی که حاکم مثل یزید بر سر نوشت امت اسلامی مسلط می‌شود باید فاتحه اسلام را خواند. همچنین ایشان می‌فرمایند: ألا ترون أنّ الحقّ لایُعملُ به والباطلُ لا یتناهی عنه. مگر نمی بینید که به حق عمل و از باطل جلوگیری نمی‌شود؟ این سخنان بیانگر آگاهانه بودن و اصلاحی بودن نهضت عاشواراست و انفعالی بودن قیام عاشورا را رد می‌کند.
در پاسخ سوال دوم می‌توان گفت: هرچند که هدف نهضت عاشورا اصلاح طلبانه است و برای اقامه معروف و نهی از منکر صورت گرفته است و در بدو نظر چنین پنداشته می‌شود که امام نظری به حکومت نداشته است. اما با نگاه ژرف و دقیق و بررسی اقدامات امام قبل از حرکت به سوی کوفه می‌توان چنین نتیجه گرفت که امام حسین(ع) نظری به حکومت داشته است و به دست گرفتن قدرت و حکومت با هدف اصلی وی یعنی اصلاح جامعه و مبارزه با کژی ها و انحرافات منافاتی ندارد بلکه ابزار مهمی برای تحقق بخشیدن اهداف قیام است زیرا اگر حکومت به دست صالحان بیفتد اقامه معروف و نهی از منکر بهتر صورت می‌گیرد و اصلاح جامعه به مراتب آسان تر و کم هزینه تر خواهد بود. و حتی می‌توان گفت: زیبا ترین معروف حکومت صالحان و زشت ترین منکر حکومت فاسقان و ستمگران است.
دلیل ما بر این ادعا اقدامات امام برای فرستادن سفیر به شهرهای کوفه و بصره بیعت گرفتن از مردم کوفه است و بیعت گرفتن برای حکومت است نه صرفا قیام شهادت طلبانه؛ 
برخی از نویسندگان و تحلیل گران قیام عاشورا به دلیل شرایط حاکم بر جامعه آنروز و قدرت حکومت، معتقداند که امام حسین(ع) نظری به حکومت نداشته است زیرا به دست گرفتن حکومت را امری ناممکن می‌دانسته است. اما نظر بنده بر خلاف نظر آنهاست و معتقدم که امام نظری به حکومت داشت و بیعت گرفتن از مردم کوفه به همین دلیل صورت گرفته بود و اگر کوفیان به عهد خود پایبند می‌ماندند و امام را یاری می‌کردند پیروزی دور از دسترس نبود.
شهر کوفه در آن روزگار از موقعیت استراتیژیک نظامی و سیاسی بهره مند بود و تسخیر کوفه به معنای تسخیر کل عراق و حجاز بود و تسلط برکوفه تسلط بر گسترۀ وسیعی از سرزمین های اسلامی را درپی داشت چنانکه قیام مختار آن را ثابت ساخت با اینکه مختار ثقفی موقعیت سیاسی و اجتماعی امام حسین(ع) را نداشت. با توجه به موقعیت و جایگاه امام حسین(ع) در میان امت اسلامی، اگر کوفیان به عهد خویش پایبند می‌ماندند و امام را یاری می‌کردند احتمال پیروزی و به ثمر نشستن نهضت وجود داشت.

غدیر و پرسشهای به درازای تاریخ!

 

در این نوشته کوتاه به چند پرسش اساسی در بارۀ غدیر می خواهم پاسخ بگویم.
1. آیا بشر می تواند در انتخاب پیامبر نقشی داشته باشند؟ و بتواند خداوند را وادار نمایند تا شخص مورد نظر بشر را به پیامبری مبعوث نمایند.
2. پیامبر در روز غدیز مأمور به ابلاغ کدام امر خطیری شد که اگر آن را ابلاغ نمی کرد رسالتش نا تمام می‌ماند؟
3. با اینکه واقعه غدیر در کتب معتبر تاریخی فریقین شیعه و سنی نقل گردیده است و هردو فرقه اصل واقعه را قبول دارند، چرا اهل سنت انتصاب علی(ع) را به جانشینی پیامبر(ص) قبول ندارند و اختلاف نظر از کجا نشأت می گیرد؟
4. چه چیزی در این روز اتفاق افتاد که باعث اکمال دین، رضایت خداوند و نا امیدی دشمنان اسلام از غلبه بر اسلام شدند؟غدیر

ادامه نوشته

ضرورت وجود حکومت از منظر امام علی (ع) و نهج البلاغه

ضرورت وجود حکومت از منظر امام علی (ع) و نهج البلاغه در گفتگوی شفقنا با حجت الاسلام والمسلمین احسانی.

پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه (شفقنا) ؛ حجت الاسلام والمسلمین سید میرزا حسین احسانی ، محقق و کارشناس علوم حدیث در گفتگو با شفقنا در رابطه با ضرورت وجود حکومت و حاکم از منظر امام علی (ع) و نهج البلاغه گفت : مسئله حکومت از دیدگاه امام علی (ع) یک امر فطری است که همه انسانها در طول تاریخ بر این نهج اقدام کرده اند.
وی نیاز جامعه به حاکم را یک نیاز اساسی خوانده و گفت : برای حفظ نظام ، اجرای قانون و برای جلوگیری از تجاوز و تعدی لازم است فردی به نام حاکم که گاهی در قرآن از آن به نام امام و گاهی به اولی الامر و گاهی هم به ولی تعبیر می شود ، وجود داشته باشد.
این محقق و کارشناس علوم دینی افزود : علی (ع) در نهج البللاغه ضمن تبیین و روشنگری درباره مسئله لزوم حاکم در جامعه ، به طور واضح وظایف حاکم در جامعه را توضیح داده اند و بر اجرا و دقت در آن وظایف تاکید فرموده اند.
وی در ادامه با اشاره به این مسئله که برای حاکم و افراد جامعه حقوق متقابلی از سوی خداوند متعال تعیین شده است ، عمل به حقوق متقابل حاکم و افراد جامعه را عزت دین و دنیای آنها عنوان کرد.
عالم دینی و پژوهشگر حوزوی با تاکید بر مهم دانستن حقوق محرومان و ضعیفان در جامعه از منظر علی (ع) گفت : امام علی (ع) از حاکم می خواهد که توجه خاصی به محرومان کند و با دقت مواظب باشد که حقی از آنها ضایع نشود.

متن بخشی از گفتگوی خبرنگار شفقنا با حجت الاسلام احسانی به شرح ذیل می باشد :

س- چرا در علومی چون فلسفه و کلام بر این مسئله تاکید شده است که بشر نیاز به حکومت دارد؟

جامعه با گرد هم آمدن افراد و داشتن برنامه ها و کسی که در آن برنامه ها ناظر و صاحب فرمانی است قائم می تواند باشد یعنی اگر بخواهیم زندگی مدنی داشته باشیم ، اگر بخواهیم در شهر و جامعه زندگی کنیم طبعا اختلاف منافع پیش می آید و طبعا ضعیف و قوی در جامعه هستند و طبعا حس خودخواهی و هواپرستی و خود محوری انسان های تربیت نشده و حتی تربیت شده و هم بعضی از آنها را وادار می کند که نظام را بر هم بزنند و حقوق را از بین ببرد و ضعیف را بکشد و بالاخره هرج و مرجی به وجود آورد. از این رو در علم کلام و فلسفه تاکیده شده است که به این دلیل بشر نیاز به قانون دارد ؛ البته قانون تنها هم کافی نیست زیرا که تعلیم و تربیت رشد فکری ، عقل ، وجدان اخلاقی هیچ یکی از آنها نمی تواند صد در صد قانون را در جامعه حاکم کند و لذا گفته اند برای حفظ نظام ، اجرای قانون و برای جلوگیری از تجاوز و تعدی لازم است فردی به نام حاکم که گاهی در قرآن از آن به نام امام و گاهی به اولی الامر و گاهی هم به ولی تعبیر می شود ، آیات قرآنی در این زمینه زیاد است و اهل فن و آگاهی به معنی قرآنی به این حقایق توجه دارند و میدانند که قرآن برای بیان ضرورت شخص حاکم در جامعه با تعبیرات مختلف سخن گفته است.

س- امیرمومنان علی (ع) در باب ضرورت حکومت در جامعه چه نظراتی داشتند؟ پاسخ ایشان به این عبارت که لاحکم الا للله ، چه بود؟

علی (ع) نیز در نهج البلاغه که شاگرد قرآن است در باب ضرورت حکومت در جامعه آن گاه که از خوارج شنید «لا حکم الا لله» ، بر این اصل فطری که همه امت ها و ملت ها بدان تمسک کرده اند و تشکیل حکومت حق یا باطل داده اند ، استدلال کرد.
در خطبه چهل از نهج البلاغه هست که فرمود : این کلمه ، کلمه حق است چرا که در قرآن داریم «ان الحکم الا لله» یعنی حکم و فرمان تنها مخصوص خداست ؛ بله این کلمات حق است اما معنی این عبارت چیست؟ آیا معنی آن این است که تنها فرمان روای جهان و جامعه انسانی خداست و در نتیجه جامعه امیر نمی خواهد؟ نه ، معنای آن این نیست . کلمه حق این است که فرمان دادن مال خداست ؛ منظور این است که قانون را و راه را باید خدا به وسیله پیامبر بیان کند و جامعه ای که قانون خدایی ندارد گمراه است ، آن جامعه که بر صرای مستقیم حرکت می کند جامعه ای است که کتاب خدا و دستور خدا بر آن حاکم باشد و لذا فرمود این کلمه «لاحکم الا للله» حق است اما از آن باطل اراده شده است؛
منظور این نیست که ما امارت جامعه را هم به خدا بدهیم و خدا بیاید در جامعه امارت داشته باشد و اجرای حدود و احکام داشته باشد و فرمان دهد و در مواضع خاص به تناسب موقعیت مردم را رهبری کند ؛ هرگز این منظور نیست.

حضرت می فرمایند : این ها می گویند امارت و فرمان روایی و حکومت در جامعه هم با خداست و حال آنکه اصل فطری وادار می کند که جامعه ولو یک قبیله شیخی برای خودش انتخاب می کند ، یک خانواده یک سرپرست خانواده و این طور نیست که مردم در زندگی اجتماعی شان ولو مسلمان و نیکوکار باشد ، به امیری احتیاج نداشته باشند. تو به دیگری کار نداشته باشی ، دیگری به تو کار دارد ، باید حاکمی باشد ، باید مرجعی باشد که حقوق را بازخواست کند ، از ظلم ها جلوگیری نماید و این همان اصل فطری است.

س- امام علی (ع) درباره وظایف حاکم در یک جامعه چه نظراتی داشته اند؟

بله ، پس از اینکه مسئله ضرورت وجود حاکم برای مردم روشن شد ، بحث وظایف می رسد که در این باره حضرت می فرماید: وقتی که امیر و حاکم در جامعه بود و لو شیخ قبیله ، ولو رئیس یک خانواده ؛ اگر در آن جامعه اختلاف پیدا شد ، اختلافها به او ارجاع داده شود. در نتیجه در پرتو حکومت امیر ، انسان مومن می تواند سرمایه معنوی و الهی بیاموزد و شخص کافر در دائره آن حکومت از لذت های مشروع بهره مند شود ولو حکومت باطل است وقتی که قانون دارد شخص مومن می تواند اعمال خیرش را انجام دهد و شخص کافر هم می تواند از لذت های مشروع در دایره قانون بهره مند شود.

می فرماید: اگر جامعه امیر داشت مردم می توانند زندگی عادی داشته باشند و عمرشان را به آخر برسانند اما اگر حکومت درست نداشته باشند و هرج و مرج باشد ، مردم نمی توانند عمرشان را به آخر برسانند چون یک مرتبه مثلا قبیله ای حمله می کند به یک قبیله دیگر ، زورمندی به ضعیفی تعدی می کند و ....

هر ملتی برای خود بیت المال دارد ، آن کس که در راس جامعه قرار گرفته بیت المال ملت را جمع می کند اما اگر رئیس نداشته باشد ، هر کس زور بیشتر دارد بیت المال را به خودش اختصاص می دهد و دیگران را محروم می کند. علی (ع) مسئله جمع بیت المال را از وظایف حکومت می داند و می فرماید : اگر جامعه حاکم داشت ، می تواند با دشمن بجنگد و اگر حاکم نداشته باشد همه با هم می جنگند؛ روبه رو شدن و مقاتله با دشمن مطرح نیست ، از وظایف حاکم این است که راهها را امن کند ، اگر جامعه حاکم نداشته باشد دزدها در سرگردنه ها جا می کنند و در نتیجه امنیت از بین می رود. شخص حاکم است که حق ضعیف را می گیرد و در سایه حمایت او مظلوم با کمال راحتی زندگی می کند و از شخص فاجر مردم در امان می مانند.

س- آیا حاکم و افراد جامعه نسبت به یکدیگر حق و حقوقی دارند؟ رابطه این حقوق با هم چگونه است؟

در خطبه 207 که بعد از جنگ صفین یا در صفین ایراد شده است ، حضرت در این خطبه یک سلسله حقوقی را برای حاکم و یک سلسله حقوقی را برای جامعه بیان فرموده است که ما از بیان این حقوق ، نقش و وظیفه حاکم را در می یابیم . علی (ع) در بخشی از این خطبه فرمود : « خداوند برای من بر شما حقی قرار داد به خاطر اینکه ولی امر شما هستم ، صاحب فرمان شما هستم» . این بدین معناست که این طور نیست که در حکومت اسلامی تنها حاکم فعال ما یشاء باشد و مردم در برابر حاکم هیچ حقی نداشته باشند ؛ اصولا حق یک مسئله دو طرفی است.

حضرت فرمودند که حق از لحاظ گفتار خیلی راحت است ؛ از لحاظ بیان و زبان خیلی وسیع است و در زمان وصف کردن دایره اش بسیار گسترده است اما در مقام انصاف دائره اش ضیق است و لذا علی علیه السلام فرمود : به نفع کسی حقی وضع نشده است مگر وقتی که به نفع آنها هم حقی تنظیم شده باشد و بزرگترین حق ، حق حاکم بر جامعه و حق جامعه بر حاکم است. و خداوند متعال این حق را دو طرفه قرار داده زیرا در جامعه سالم ، مردم برادر والیند و والی هم پدر آنهاست. خداوند این حق را قرار داد تا الفتشان در رابطه هایشان استوار بماند ، این حقوق را قرار داد تا دینشان و آیین شان عزیز بماند. هیچ گاه رعیت شایسته و صالح نمی شود مگر به صلاح حاکمان زیرا در جامعه ، ضعیف تابع قوی است در نتیجه افکار ، روحیه و اعمال حاکم بر آنها اثر می گذارد.

در حکومت های فاسد و ناحق معمولا قشر محروم فراموش شده اند و قشر مرفه همه جا مورد توجه و در نتیجه حقوق آنها در آسایش و نعمتند ، محترم است و طبقه محروم و نیازمند ، حقوقشان پایمال می گردد. امام علی (ع) از حاکم می خواهد که توجه خاصی به محرومان کند و با دقت مواظب باشد که حقی از آنها ضایع نشود.

واقعیت همین است که هر حکومتی در هر کشوری که ادعای حکومت اسلامی بر اساس قرآن و سنت دارد باید سعی و تلاش کنند که عدالت رعایت شود و حقوق محرومان جامعه ضایع و پایمال نشود.

انتهای پیام

منبع: www.afghanistan.shafaqna.com

مدیریت از دیدگاه امام علی(ع)

جوامع بشری برای رسیدن به پیشرفت و توسعه و دستیافتن به وضعیت مطلوب نیاز به برنامه ریزی دارد و برنامه ریزی موفق و اجرای موفقیت آمیز آن مستلزم مدیریت مقتدر و مدبر است تا جامعه را به سوی اهداف مورد نظر سوق دهد. مدیریت در پیشرفت جوامع انسانی نقش بسیار سازنده دارد و از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است. و دین اسلام و پیشوایان دینی ما بویژه حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) نیز نقش مدیر را در پیشرفت جامعه اسلامی دارای اهمیت دانسته و برای آن ویژه گیها و شرایطی بر شمرده است که در این نوشته به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌نماییم.

مردم داری و اخلاق نیک

دین اسلام به رفتار نیک با مردم اهمیت زیادی قائل است و آن را برای مدیران و دولت مردان ضروری تر می‌داند.حضرت علی(ع) در این مورد می فرمایند: «با مردم فروتن باش، نرمخو، مهربان، گشاده رو و خندان باش. در نگاه‌هایت و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم، به تساوی رفتار کن، تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند، و ناتوان ها از عدالت تو مایوس نگردند، زیرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال کوچک و بزرگ، آشکار و پنهان خواهند پرسید، اگر کیفر دهد شما استحقاق بیش از آن را دارید، و اگر ببخشد از بزرگواری اوست.»(نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نامه 27، ص509.)

 پرهیز از خود پسندی

امام علی(ع) مدیران جامعه اسلامی را از خود پسندی و خود شیفتگی برحذر می‌دارد و می‌فرماید: از خود شیفتگی بپرهیز و از اعتماد بدانچه در تو خود پسندی به بار آورد. و از دوست داشتن مدح و ستایش بپرهیز که بی‌گمان از مطمئن فرصتها برای شیطان است که می‌کوشد نکوکاری نکوکاران را نابود کند.( نهج البلاغه، ترجمه: عزیزالله کاسب، نامه 53، ص312.)

رعایت حال محرومان

طبقه محروم جامعه در اولویت گذاری مورد توجه مدیران باشند. حضرت علی(ع) می‌فرمایند:« در طبقه کم درآمد جامعه، خدا را در نظر بگیرید، آنان که راه چاره ندارند و از درویشان و نیازمندان و بینوایان و از بیماری بر جای ماندگانند.(همان، ص 308.)

عفو و گذشت و مدارا با عموم جامعه

رعایت این امر باعث اعتماد جامعه به نظام مدیریتی و الگوپذیری از مدیران اسلامی جامعه خواهد بود. در این خصوص امام علی(ع) می‌فرمایند: « ای مالک از گناهان مردم درگذر، چنانکه دوست داری خدا گناهانت را بر تو ببخشاید و عفو فرماید. که تو بالاتر از آنانی، و آن که بر تو ولایت دارد از تو برتر است و خدا بالاتر از  کسی است که بر تو فرمان می‌راند.(همان، ص 300.)

ارتباط نزدیک با مردم

یعنی مردم بتوانند به راحتی با مدیر خود ملاقات کنند. بنابراین مدیر اسلامی باید در دسترس همگان باشد نه عده‌ای خاص تا از آنچه که در جامعه می‌گذرد آگاه گردد. حضرت علی(ع) در این مورد به مالک اشتر توصیه می‌فرمایند: « ای مالک، خود را زیاد از رعیت پنهان مکن که پنهان شدن والیان از رعیت، نمونه‌ای است از تنگ خویی و کم اطلاعی در کارها، چون نهان شدن از رعیت، والیان را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است، باز می‌دارد. و کارهای کوچک، بر آنان بزرگ می‌آید و کارهای بزرگ، کوچک. و نیکو، زشت جلوه می‌کند و زشت، نیکو به نظر می‌آید. و حق به باطل می‌آمیزد.(همان، 310)

کنترل و نظارت کارمندان

مدیر باید برکارگزاران و افراد زیر دستش کنترل و نظارت داشته باشد تا مأموریتش را به خوبی انجام دهند امیرالمومنین(ع) خطاب به مالک اشتر می‌فرمایند : در کارهای کارگزارانت بنگر! و پس از آزمودن آنان را به کار گمار واز یاران راست کردار و وفادار میانشان بگمار، که بازرسی ناپیدای تو، به رعایت امانت ومدارا با مردم ناگزیرشان می‌کند. بدین ترتیب همکارانت را پیوسته نگهبانی کن واگر تنی از ایشان دست به خیانت زدند به تنبیهش دست بگشا وهمسنگ کردار نادرستش، باز خواستش کن(همان، ص 305) .

راز نگهداری و عیب پوشانی

امام علی(ع) مدیران را به راز نگهداری و کتمان عیب افراد زیر دست و رعیت توصیه می‌فرماید: بدان که مردم را زشتی‌های است، و فرمانروا، از همه سزاوارتر است که آنهارا بپوشاند. تا آنجا که در توان دارد عیب هارا بپوشاند.(همان، ص 301.)

همنیشینی با جوانمردان و نیک نامان

امیرالمؤمنین(ع) مدیران را از همنیشنی با فرومایه‌ها و پست فطرتان و بد نامها برحذر داشته و با همنیشنی با جوانمردان و افراد خوشنام و دارای خانواده‌های نیکو توصیه نموده و می‌فرماید: با جوانمردان، و خوشنامان و دودمانهای نیکو، که پیشینه نیک دارند همنشین باش! و سپس با دلیران و شجاعان، و کرم پیشگان و بخشندگان. که آنان مجموعه‌ای از بخشش و شاخه‌های از نیکوکاری‌اند.(همان، ص 304.)

سخن آخر

از آنچه گفتیم چنین برمی‌آید که مدیریت اسلامی بر اساس معنویت و فرهنگ بنا نهاده شده است و هدف آن رشد مادی و معنوی انسان است و جامعه‌ای که در آن مدیریت اسلامی اجرا شود و یک مدیر اسلامی در رأس امور قرار بگیرد، چنین جامعه‌ای به سوی تعالی و رشد مادی و معنوی حرکت خواهد کرد و در این صورت است که افراد جامعه می‌توانند به یک جامعه آرمانی و هدف مطلوب دست یابند و به امنیت و آرامش روانی و اجتماعی و رفاه اقتصادی برسند و به سرمنزل مقصود که همان قرب الهی است نایل آید.

عاشورا روزی است به امتداد تاریخ

تصاویر پس زمینه محرمی

عطری که از حوالی پرچم وزیده است  / ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا  / صد کوچه وا کنید محرم رسیده است . . .

فرا رسیدن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی را به همه شیفتگان آزادی و آزادگی و عدالت خواهی تسلیت میگوییم.

عيد غدير عيد ولايت و كمال بر مسلمانان مباركباد!

از عين علي عيون ما بينا شد
از لام علي لسان ما گويا شد
*
در ياء علي نور خدا ميبينم
زان نور، محمد نبي پيدا شد.

مُحرّمات اِحرام در فقه امامیه

مُحرّمات اِحرام

حج پنجمين فرع از فروعات دين اسلام و يکي از مهم ترين اعمال عبادي سياسي در دين مقدس اسلام است و از اهميت زيادي برخوردار است که بر انجام آن تأکيد فروان صورت گرفته و اجر و پاداش زياد اخروي براي آن نقل کرده اند. خداي سبحان، كعبه را مظهر تواضع بندگان برابر عظمت خويش و نشانه اعتراف آنان به بزرگي و قدرت خود و كعبه را براي اسلام، نشانه گويا و براي پناهندگان، خانه اَمن و اَمان قرارداد؛ اَداي حق آن را واجب كرد و حج بيت الله را واجب شمرد و بر همه شما انسانها مقرر داشت كه به زيارت آن برويد و فرمود: وَ للَّهِ عَلى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ استَطاعَ إِلَيْهِ سبِيلاً وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنىٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ. آن كس كه توان رفتن به خانه خدا را دارد، حج بر او واجب است و آن كس كه انكار كند، خداوند از همه جهانيان بي نياز است.

 اولين عمل از اعمال حج احرام است که حجاج از ميقات هاي مشخص شده براي خودشان، احرام ببندند. و با احرام خيلي از کارها بر حجاج حرام مي‌شود. در تعداد محرمات احرام ميان علماء اختلاف نظر وجود دارد شرايع تعداد آن را 20، دروس 23، ارشاد 18، نافع و تبصره 14 عمل ذکر کرده اند[1].  برخي از محرمات احرام مشترک بين مرد و زن است و برخي اختصاصي زنان و برخي مختص مردان. که ما در اين نوشتار نظرات فقهاي قديم و متأخرين را نقل مي‌کنيم.

از آنجا که مبناي ما در این نوشتار تحرير الوسيله حضرت امام خميني(ره) مي‌باشد محرمات احرام را به ترتيب تحرير ذکر مي‌نماييم. امام(ره) محرمات احرام را 24 عمل مي‌داند که به ترتيب به بررسي يکايک آنها مي‌پردازيم.

ادامه نوشته

بررسي مقدمات حكمت و نقش آن در مطلق و مقيد

براي روشن شدن بهتر بحث ابتدا بايد به تعريف مطلق و مقيد و شناخت آنها و فرق مطلق و عام بپردازيم وانگهي از نقش مقدمات حكت در مطلق و مقيد بحث مي‌نماييم.

مطلق و مقيد

مطابق تعريف علماء اصول، «المطلق ما دل علي معني شائع في جنسه شيوعا حكميا[1]» مطلق عبارت از معنائي شايع است در جنس خود. سيد خويي اينگونه تعريف كرده اند: «المطلق في اللغة بمعني المرسل الذي لم يقيد بشئ في مقابل المقيد الذي هو مقيد به، و منه قال: إن فلان مطلق العنان يعني أنه غير مقيد بشئ[2]» مرحوم آخوند مطلق را چنين تعريف كرده است: «بانه مادل علي شائع في نفسه[3]» البته ايشان معتقدند كه اين نعاريف شرح الاسمي اند نه تعريف حقيقي كه داراي جنس و فصل باشند[4]. بنا براين، مقيد كلامي است كه قيد دارد و و داراي شيوع نمي باشد.

        شيوع مذكور در مطلق بمعني شمول براي هر چيزي است كه مطلق صلاحيت اشتمال و انطباق بر آن را دارد. چه اين شيوع و شمول استغراقي باشد و يا بدلي و يا مجموعي شيوع گاه استغراقي است، يعني بر تمام افرادي دلالت دارد كه مطلق صالح است افرا د مذكور را بطور مستقل و بگونه اي تحت حكم خود در آورد كه هر فردي از افراد مورد نظر براي امتثال و عصيان، موضوع مستقل باشند.

ادامه نوشته

اقسام عمره و احکام آن.

مقدمه

عمره يكي از اعمال عبادي مسلمانان به شمار مي‌رود و براي انجام آن ثواب زيادي نقل كرده و مؤمنين را به انجام آن سفارش كرده اند. حاجيان و عمره گزاران، با عمل به مناسك ملكوتي حج و عمره، قدم به قدم به ساحت قرب خدا نزيكتر شده و به گردن نهادن بر احكام الهي، به رضوان خداوند نائل مي‌گردند.

حجاج و كساني كه عمره انجام مي دهند ميهمانان خدا هستند، اگر چيزي از خداوند درخواست كنند به آنان عنايت فرمايد، و اگر خدا را بخوانند دعوت آنها را اجابت كند، و اگر ميهمانان سكوت اختيار كنند و سؤال نكنند خداوند سبحان خود ميهمانانش را مورد لطف و عنايت خويش قرار خواهد داد.

عمره بر كسي كه شرايط استطاعت را داشته باشد، يك مرتبه در عمر واجب مي‌شود؛ و وجوب آن‌ـ مانند وجوب حج ـ فوري است؛ و براي اهل مكه و افراد غير نائي، كه وظيفه آنها حج و عمره مفرده است، استطاعتِ حج، در وجوب آن، معتبر نيست؛ بلكه اگر چنين اشخاصي براي عمره مفرده مستطيع باشند، عمره مفرده بر آنها واجب مي شود، هرچند براي حج مستطيع نباشند؛ همچنين اگر براي حج استطاعت داشته باشند و براي عمره مستطيع نباشند، بايد حج به جا آورند[1]. و وجوب آن از كسي كه عمره تمتع را بجا آورده ساقط مي‌شود[2]. عمره هم اقسامي دارد كه در اين نوشتار به بررسي آن مي‌پردازيم.

ادامه نوشته

میلاد نبی اکرم(ص) و امام جعفر صادق(ع) مبارکباد!

امشب سخن ازجان جهان بایدگفت               توصیف رسول انس و جان باید گفت

در  شـــــام  ولادت دو  قــطب عالم              تبریک به  صــاحب الزمان باید گفت

ميلاد پيامبر مهر و رحمت حضرت محمد مصطفي(ص) و فرزند گرامي اش امام صادق(ع) بر مسلمانان جهان مباركباد.

خورشید بر فراز نی

الحق که به ما درس وفا داد حسین          هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین

یعنی که تأملی کنید ای یاران                 آن هستی خود زکف چرا داد حسین؟

.

بر نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز                   خورشید ، فراز نیزه‌ها مانده هنوز

در باغ سپیده، بوته بوته گل خون                  از رونق دشت کربلا مانده هنوز . . .

 

شوريده سری كه شرح ايمان می كرد           هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می كرد

با نای بريده نيز بر منبر نی                           تفسير خجسته ای ز قرآن می كرد

 

 

 

افتاده بر زمين، بدن زار و خسته اش                اينجاست نوح و، کشتي در خون نشسته اش

با چشم دل نگر، که ببيني کنار او                      گريان نشسته، مادر پهلو شکسته اش.

 

السلام علیک یا أباعبدالله

وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی

سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار

ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین

وعلى علی بن الحسین

وعلى أولاد الحسین

وعلى أصحاب الحسین.

شهادت سالار شهیدان، اسطوره آزادگي و مردانگي، حسين ابن علي(ع) و ياران با وفايش را به همه مسلمانان و دوست داران اهلبيت پيامبر(ص)  تسليت ميگوييم.

اعمال شب قدر

 شب‌هاي قدر، عالي‌ترين لحظات براي پيوند بنده و خالق و بهترين فرصت براي انديشه در جهت بازگشت به خويشتن در اوج غرق گشتگي در دنياي مادي است.

آنان كه مأمن و پناهگاه امني براي توسل مي‌جويند، آماده شده‌اند تا در شب هاي دل كندن از هر آنچه انسان را به پستي و فراق از اصل كشانده، رهايي يابند و همچون آيينه‌اي، مهيا و آماده تجلي نور حق و خداشناسي شوند.

اكنون كه بيش از نيمي از ماه پرفيض رمضان سپري شده، دل‌ها و قلب‌ها در درياي بيكران اين ماه شسته و مطهر شده، تا در شب‌هاي ريزش باران رحمت الهي، به درگاه حضرتش انسي دوباره گيرد و براي كسب عافيت به دور از هر آلودگي دعا كند. در حقيقت حلقه اتصال بندگان با خالق هستي كه از اول رمضان آغاز گشته است در شب‌هاي قدر به اوج خود مي‌رسد.

درهاي رحمت الهي گشوده شده، فرشتگان نظاره ‌گر اعمال و شب زنده‌داري‌هاي بندگان عاشقي هستند كه سر بر سجده شكر ساييده و او را مي‌خوانند تا اندكي از خوان بيكران رحمتش براي ادامه زندگي و ره توشه سفر آخرت به روي آنان گشوده شود.

"انا انزلناه في ليله القدر" آيه‌اي از كلام وحي الهي كه بارها شنيده و زمزمه كرده‌ايم، كلامي كه انسان مانده در قفس دنيا و در بند ماديّات را به سوي شبي فرا مي‌خواند كه گويند از هزار شب برتر است.

ادامه نوشته

پانزدهم شعبان سالروز میلاد مبارک حضرت مهدی(عج) مبارکباد!

پنجره صبح

پلك زد پنجره صبح به ياران مژده

طلعت نور حق از مشرق ايمان مژده

 

مطلع الشمس همان آيتي از نور خداي

بر شما منتظران باد هزاران مژده

 

نور حق آمد و زد پرده شب را به كنار

روز وصل آمد و طي شد شب هجران مژده

 

خنده زد نسترن و غنچه نرگس بشكفت

سبز شد باغ و بشد وقت بهاران مژده

 

بلبلان نغمه سرا شاد و خرامان در باغ

صف به صف خيل ملايك همه رقصان مژده


میلاد

خورشید محمد است و صادق ماه است           خورشید همیشه با قمر همراه هست

      یعنی که ولادت امام صادق           در روز ولادت رسول الله هست

میلاد با سعادت و پر میمنت آخرین سفیر آسمانی بر کره خاکی حضرت محمد مصطفی(ص) و امام صادق(ع) بر شما مبارکباد!

کلمات قصار بسیار آموزنده از حضرت رسول اکرم (ص)

سوال و جواب مرد اعرابی از رسول الله (ص)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عرض کردم میخواهم داناترین مردم باشم؟

حضرت فرمود از خدا بترس

عرض کردم میخواهم از خاصان درگاه خدا باشم؟
حضرت فرمود شب و روز قرآن بخوان

 عرض کردم میخواهم همیشه دل من روشن باشد؟

حضرت فرمود که یاد مرگ را فراموش مکن

عرض کردم میخواهم همیشه در رحمت حق باشم؟
حضرت فرمود با خلق خدا نیکی کن

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 

عرض کردم میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد؟

حضرت فرمود همیشه توکل بخدا کن

عرض کردم میخواهم در چشم مردم خوار نباشم؟
حضرت فرمود پرهیزکار باش

عرض کردم میخواهم عمر من طولانی باشد؟
حضرت فرمود صله رحم کن

عرض کرد میخواهم روزی من وسیع گردد؟
حضرت فرمود همیشه با وضو باش

  عرض کردم میخواهم به آتش دوزخ نسوزم؟
حضرت فرمود چشم و زبان خودرا ببند

عرض کردم میخواهم بدانم گناه به چه چیز ریخته می شود؟
حضرت فرمود تضرع و توبه به حال بیچارگی

عرض کردم میخواهم سنگین ترین مردم باشم؟
حضرت فرمود از کسی چیزی مخواه

عرض کردم میخواهم پرده عصمتم دریده نشود؟
حضرت فرمود پرده ی عصمت کسی را مدر

عرض کردم میخواهم که گورم تنگ نباشد؟
حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره ی تبارک

عرض کردم میخواهم مال من بسیار شود؟
حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره ی واقعه هر شب

عرض کردم میخواهم فردای قیامت ایمن باشم؟
حضرت فرمود میان شام و خفتن به ذکر خدا مشغول باش

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عرض کردم میخواهم خدای تعالی را در نماز حضور یابم؟
حضرت فرمود در وقت وضو گرفتن بسیار دقت کن

عرض کردم میخواهم از خاصان باشم؟
حضرت فرمود در کارها راستی و درستی پیشه کن

عرض کردم میخواهم برای من عذاب قبر نباشد؟
حضرت فرمود جامه ی خود را پاک نگهدار

عرض کردم میخواهم در نامه ی عمل من گناه نباشد؟

حضرت فرمود با پدر و مادرت به نیکی رفتار کن

صفات مؤمن از نظر پيامبر اكرم(ص).

بيانات اخلاقي آيت الله مكارم شيرازي.

صفات مؤمن

حديث:

روى انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) قال: يكمل المؤمن ايمانه حتّى يحتوى على مائة و ثلاث خصال: فعل و عمل و نيّة و باطن و ظاهر فقال اميرالمؤمنين(عليه السلام): يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) ما المائة و ثلاث خصال؟ فقال(صلى الله عليه وآله): يا على من صفات المؤمن أن يكون جوّال الفكر، جوهرّى الذكر، كثيراً علمهٌ عظيماً حلمه، جميل المنازعة،...(1)

ترجمه:

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود: مؤمن كامل داراى 103 صفت است و اين صفات در پنج شاخه خلاصه مى شود، صفات عملى گذرا و صفات عملى مستمر، صفات ظاهرى و باطنى سپس اميرمؤمنان فرمود: اى رسول خدا اين 103 خصلت چيست؟ حضرت فرمودند: اى على از صفات مؤمن اين است كه هميشه فكر مى كند و ذكر خدا را در آشكار مى گويد، علم او كثير و حوصله و تحمّلش زياد است و در منازعات هم زيبا برخورد مى كند.

شرح:

اين حديث در واقع يك دوره اخلاق اسلامى است، كه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) خطاب به على(عليه السلام)آن را بيان مى كند، كه در پنج گروه خلاصه مى شوند كه عبارتند از فعل و عمل و نيّت و باطن و ظاهر.

فرق بين فعل و عمل چيست؟ فعل چيزى است كه گذراست و انسان گه گاه آن را انجام مى دهد، در مقابل عمل جنبه استمرارى دارد.

ادامه نوشته

سرشت وحي از نگاه متكلمان مسلمان

سيدميرزاحسين احساني

حقيقت وماهيت وحي

پديده وحي يكي از مهم ترين و بنيادي ترين منابع معرفت بشر به شمار مي‌آيد. لذا تبيين نارواي آن تأثير شگرف و نامطلوبي بر سائر مؤلفه هاي ديني برجاي مي‌نهد و هرگونه برداشت نادرست از وحي به تفسير نادرست از آنها مي‌انجامد.

         ازاين رو بر همه انديشه ورزان، عالمان و روشنفكران ديني لازم است كه با نگاهي دقيق و موشكافانه به تحقييق در اين موضوع  پرداخته و حقيقت آنرا روشن نمايند.تاهم مسير سعادت و كمال خويش را به درستي پيموده باشيم  و هم ازپيامد هاي نامطلوب آن در امان باشيم.

   نگارنده نيز به نوبة خود در اين نوشتار سعي مي‌ورزد كه با تكيه برعقل ونقل به تحقيق و ارزيابئ اين موضوع پرداخته و ديني ادا كند.

ادامه نوشته

خاتميت و نقد ديدگاه روشنفكران

     سيد ميرزاحسين احساني

مسأله خاتميت از موضوعات كلامي و فلسفه دين است كه مدتها است مورد توجه انديشمندان و روشنفكران مسلمان قرار گرفته است و ما نيز در اين نوشتار در پي اثبات اصل خاتميت نيستيم زيرا مسلمانان همواره ختم نبوت را امر واقع شده تلقي كرده اند. آنچه كه ما در اين نوشتار به دنبال آن هستيم كاوش در آراء ارائه شده ازسوي برخي از متفكران و روشنفكران ديني در چند دهه اخير است كه هريك تحليلها و تفسيرهاي مختلفي از آن ارائه كرده اند و طبعا اين تفاسير سوالاتي را در پي داشته است كه اهم آن سوالات عبارت اند از: 

1. آيا خاتميت به معناي بي‌نيازي از دين و جايگزيني عقل به جاي وحي و علم به جاي ايمان، يا به معناي تكامل نهايي دين و جاودانگي دين اسلام و رفع نياز از دين جديد است؟

2. جايگاه امامان معصوم بعد از ختم نبوت چيست و آيا امامت با خاتميت در تعارض نيست؟

3. چگونه دين ثابت و مربوط به جهان قديم مي‌تواند پاسخگويي نيازهاي متغير زمانه و جامعة امروز باشد؟

ادامه نوشته

رابطه و قلمرو عقل، علم و دين

نويسنده: سيد ميرزا حسين احساني

براي تسهيل و تسريع فهم مخاطبان لازم است اول جايگاه بحث و محل نزاع مشخص گردد. تا از خلط مباحث و اشتباه در فهم جلوگيري شود بنا براين، منظور ما از دين اديان الهي و توحيدي بويژه دين اسلام مي‌باشد و رابطه و قلمرو علم و دين و عقل و ايمان را در حوزه تفكر اسلامي مورد بحث قرار خواهيم داد. اما به دليل اينكه خاستگاه اين مباحث حوزه انديشه مغرب زمين و عمدتا مسيحي مي‌باشد به بررسي رابطه عقل و علم با دين و ايمان در غرب نيز پرداخته خواهد شد. به دليل اهميت اين بحث قبل از پرداختن به رابطه و قلمرو عقل، علم و دين بايد ابتداء به تعريف اين واژه ها و بررسي دقيق آنها بپردازيم سپس رابطه و قلمرو آنهارا مورد بحث قرار دهيم.

تعريف دين

براي دين تعاريف گوناگوني ارائه كرده اند. و بعضا ميان دين و دينداري و همچنين ميان دين و ايمان خلط كرده اند. در حالي كه ايمان و تدين بادين فرق دارد؛ زيرا تدين و ايمان، وصف انسان است، ولي دين حقيقتي پيام گونه است كه خداوند آن را در اختيار انسان قرار مي‌دهد[1]. لذا براي پرهيز از خلط ميان اين مفاهيم بايد تعريف متمايز از دين و ايمان ارائه شود. وانگهي به بررسي نسبت عقل و علم با دين و ايمان  و ميزان قلمرو هريك مي‌پردازيم.

ادامه نوشته

مسیحیت، دين الهي یا آيين پولس!    

  نوشته:سيد محمد احساني

در اينکه  مسیحیت در ابتدا يک دين الهی بوده و منشا الهی داشته است ترديدی وجود ندارد امااينکه آيا اين دين هم اکنون هم دين الهی است جای ترديد بسیار دارد. البته مسلمانان براين اساس که این آيين منشا الهی داشته است با آن همچون یک دين وحدانی  برخورد می کنند اما اين دليل نمی شود حقيقت اين دين را مورد کاوش قرار ندهیم و سوالاتی را که در مورد آن در اذهان خلجان می کند به طرح و نظر نيفکنيم.

         معيار الهی بودن و وحدانی بودن يک دين چیست؟ آيا اينکه يک آيين منشا الهی داشته باشد حتی اگر صد هشتاد درجه انحراف در آن پدید آمده باشد می تواند يک آِيين وحدانی قلمداد گردد؟ مسيحيت امروز از مسيحيت اوليه انحراف بيش از صد هشتاد درجه ای دارد بگونه ای که بقول شاعر:

 بسکه ببستند بر او برگ و ساز   ***    گرتو ببينی نشناسيش باز

ادامه نوشته