جغرافیای آریانا یا ایرانویج اوستا
منظور از کشور آریانا در این تحقیق، همان ایرانویجه اَوِستا است که شامل دو بخش به نام زابلستان (از واخانِ بدخشان تا هرات و زرنج) و کابلستان (درة گندارا و پیشاور تا کناره های رود سند) می باشد. به بیان دیگر منظور از آریان از مُلتان تا گرگان و از واخان تا کرمان می باشد.
پس از این گفته خواهد شد که قلمرو سیاسی آریانهای کیانی بلخ اگرچه غالبا از آمُل (آمودریا) تا بابل (عراق) گسترده بوده است، اما جغرافیای اصلی کشور آنان همان ایرانویجه (جایگاه آریانها) بوده است.
جغرافیای ایرانویجه را در اوستا از رود سند تا کویر نمک و از کوههای حصار تا دریای عُمان با نام پانزده شهر یا ایالت، مشخص کرده است.
شهرهای ایرانویجه اوستایی عبارت از پانزده حوزة مسکونی بوده که آریانها در آن ساکن بودند. این شهرها در وندیداد اوستا پس از ایریاناوئجه به ترتیب ذیل آمده است: 1- گَوَ 2- مؤرو (= مرو) 3- بَخذِی (بلخ) 4- نِسایه (= نسا= استر آباد در جنوب میمنه) 5- هریوا (هرات) 6- وَهکرت (کابل) 7- اُرُوَ (توس = غزنی) 8- خَنِنتَه (کنرها) 9- هَرَخوَتی (حوزة عُلیای هیرمند= بهسود و...) 10- هیتومند (= الرخج= هلمندِ جنوب و محدودة قندهار) 11- راگا (راغ و بدخشان) 12- کخره یا چخرَ (غرجستان) 13- وَرَنه (بامیان) 14- هَپته هندو (سند و پنجاب در پاکستان کنونی) 15- رنگها (ختلان)[1]
مملکت ایرانویجه به طور کلی به دو بخش زابلستان و کابلستان تقسیم شده بود و در آن آریانها که از تبار کیومرث بودند میزیستند و جز آنها هیچ قوم دیگری بنام آریا یاد نمیشده است. تنها در سواحل دریا و مصب سند، مردمان سیاه چرده میزیسته اند.
نام سرزمین یاد شده، در عهد کیومرثی بنام هَنیره و در عهد پیشدادی و کیانی بنام ایران و در قرون میانه در دورة اسلامی بنام خراسان (مشرق زمين) بوده و در دونیم قرن اخیر موسوم به افغانستان شده است.
پس از تسلط يونانيان و اسکندر (330 ق.م) «ایران» كه نام رسمي كشور بود، به «باكتريا» (= باختر= مشرق زمين)[2] تبديل گرديد. واز اين پس نام آريانا و ايران كم كم از زبانها افتاد. تا اينكه پس ازورود اسلام (قرن6م) درتمام قرون میانه، نام تاريخي ورسمي كشورما «خراسان» (مشرق) بود.
«خراسان در زبان قديم فارسي بمعني خاورزمين است. اين اسم در اوائل قرون وسطي بطور کلي بر تمام ايالات اسلامي که در سمت خاور[3] کوير لوت[4] تا کوههاي هند واقع بودند‚ اطلاق ميگرديد.»[5]
فخرالدين اسعد گرگاني ميگويد
زبان پهلوي هركُو شناسد/ خراسان آن بود كز وي خُورآسد
خُورآسد پهلوي باشد خورآيد/ عراق و پارس را خُور زو برايد.[6]
«خراسان به چهار پاره (چهار رُبع) بخش میشود و در هر پاره ای رودی بزرگ جریان دارد. آن چهار پاره، بلخ و هرات و مرو[7] شاهجهان و نیشابورند.»[8]
فردوسي نیز به چهار شهر مرکزی خراسان اشاره کرده گفته است:
خراسان بدو داد با لشکري/ نَشاپور با بلخ و مَرو و هَري.
کلمة «ایران» نخستین بار در ریگ بید و اَوستا - که زادة محیط هندوکش و بابا است- و پس از آن در شاهنامه ها ذکر شده و جغرافیای آن همان گونه که گفته شد، جدا از جغرافیای ایران کنونی است. همان گونه که پارس اوستا نیز جدا از پارس کنونی میباشد. در ریگ بید از کشور ایران بنام «آریاورته» و در اَوستای زردُشت بلخی بنام «ائیریاناوئجه» و در یونانی بنام «آریانا- آری یر» و در شاهنامه ها بنام «ایران» یاد شده، که همه یک چیز و معادل «کشورایران» یعنی زیستگاه آریانها میباشد.
ورته و وئجه از واژة «واج» و به معنی جایگاه است. هزاره ها تا کنون «ورته» را به معنی مکان تجمع و مکان حادثه به کار میبرند. هم چنین در هزارجات از ریشة واج نامهای زیادی موجود است. مانند: آووُج (= آب بند) اُوجَی (نام منطقه یی در بهسود) وُچُون خرس (غار خرس) و...
انجمن تاریخ در کابل و دائرت المعارف آریانا از بردن کلمة «ایران» دوری جسته و گفتة یونانیان را برگزیده و نوشته است: «مملکتی که در تاریخ معاصر آسیا و جهان بنام افغانستان یاد میشود، در قرون وسطی به اسم «خراسان» و در قرون قدیمه بنام «آریانا» شهرت داشت.» [9]
«در يشت 1 و 3 «ايرانويج» و در يشت 18 و 5 «اَئيْریانا Airyana» (= آریانا) و هم چنین «اَئير يُوْشَيَنَ Airyosayana » (= آشیانه وجايگاه آریانها) آمده است.[10]
عناويني چون آريانا، آريان، ايران ويج، ايرانشهر، و پارس و ... عناوينياند كه ازحيث مركزيت فرهنگي وجغرافيايي وقومي، در ميان تاريخ نويسان وجغرافي دانان مورد جنجال واختلاف نظر بوده اند. در منابع كهن چون اَوِستا وشاهنامه ها و در منابع دورة اسلامی، پيوسته «ایران» «ايران ويج» و «ايرانشهر» را در مقابل توران به كار برده اند. منظور از آریانا در تاريخ باستان، سر زميني است كه «خُنِيرَث بامي» مركز آن است ومنظور از توران سر زمين هاي تركان مي باشد كه در شمال رود جيحون (آمودریا) واقع بوده اند. دوباره خُنيرث بامي مورد اختلاف قرار گرفته است. مورخان عرب زبان سعی دارند بابل (عراق) را خُنيرث ومركز ايرانشهر قلمداد کنند. تاريخ نويسان كشور پارس و عراق عجم (ايران كنوني) تلاش دارند تاريخ آريانا را به پارس (استخر و شيراز) و رَي و تپة دنباوند و طبرستان بکشانند و يا اينكه خيوه و خوارزم را ايرانويج مي پندارند. مورخان خراساني (افغانستاني و...) به تبعيت از ريگ ويدا و اوستا و شاهنامه ها، بلخ بامي را سرزمين پارس ومحور تاريخ وفرهنگ ايران كهن مي دانند. دوباره مورخان هموطن ما نظير دكتر حبيبي رئيس انجمن تاريخ در عهد ظاهر شاه و نيز آقاي كُهزاد و... ، تلاش كرده اند كه تاريخ كهن آريانا را بر قوم افغان در جنوب كشور تطبيق نمايند و یا محققانی چون آقای صدیق فرهنگ و... تلاش کرده اند که تاجیکان را وارث تاریخ کهن آریانا معرفی کنند.
پس روي هم رفته و به طور كلي، مورخان را در اين مورد مي توان به دو دستة کلی، دسته بندي كرد. اَوِستا، شاهنامه ها، تاریخ سیستان، طبقات ناصری، حدودالعالم جوزجانی، آثار الباقیه ابوریحان بیرونی و زین الاخبار گردیزی و میرخواند بلخی و... بیشتر از حوزة بلخ سخن گفته و روی هم رفته بلخ را محور تاریخ ایران کهن می نویسند. دستة دیگر مانند طبري، ابن خردادبه و مسعودي و ابن اثیر و حمزه اصفهانی و... در عین اینکه از حوزه بلخ سخن گفته اند اما بر اساس نقل قول از پارسیان (زردشتیان) عهد ساسانی بابل(= عراق) و طبرستان را به عنوان مرکز فرهنگ و تاریخ ایران کهن یاد کرده اند.
از طرف دیگر عده ای از خاورشناسان غربی نیز با فرضیات گوناگون تلاش کرده اند كه ايرانويج را در خُیون و خوارزم و فرغانه و توران و آذربايجان كه با خاستگاه نخستین آنان ارتباط دارند، معرفي كنند. به قول دکتر پورداود حتی «برخي از مستشرقين كه اسم اين مملكت را با آنهمه داستان آميخته ديدند، ذهن آنان به يك كشور مينويي (معنوي، مذهبي) منتقل گرديد. اما امروزه كسي را شكي نيست كه ايرين وئيجه اسم يك مرز و بوم واقعي است.»[11]
بارتُلد گوید: «كلمة «ايران» كه در اول «اِران» (به كسر همزه) بود، بعدها پيدا شده، و مضافاليه صيغة جمع كلمة «آريا»(Airay) (آریانم) Airyanam)) است كه به معني مملكت آرياها ميباشد. ما اين كلمه را براي اولين دفعه در كتاب اِراتُستِین (قرن سوم قبل از ميلاد) به شكل يوناني آن يعني (آريان Ariane) مييابيم و سترابون اين اطلاعات را از وي اقتباس كرده است.» [12] «اصل كلمة ايران و كلمة آرينها كه از مصطلحات نژاد شناسي و كلمة ايران از آن مشتق است، در قرون وسطي فراموش شده بود. كلمة «ايراني» را كه مشتق از ايران است براي تشخيص نام سكنة سرزمين ايران وضع كردهاند.[13]
گوتشميد مورخ وخاور شناس آلماني(متوفي1887م) مي نويسد: «اسم آريانا در ادوار قديم منحصرا به ايران شرقي اطلاق مي شده.»[14]
پیرنیا گوید: «اِراتُستين (Eratosthene ) يوناني، / قرن سوم ق م/ نخستين نويسندة خارجي است كه اين اسم را استعمال كرده وقسمتي از ايران را «اريانا» (Ariana ) ناميده. حدود آريانا چنان كه سترابون[15] گويد (كتاب15 فصل2 بند8) اراتُستين چنين معين كرده بود: از طرف مشرق رود سند، از سمت شمال كوه هاي پارا پاميزو (Parapamise = سلسله كوههاي افغانستان شمالي)[16] وكوه هاي ديگر تا در بند بحر خزر (دروازة كاسپين) كه با سر دره خوار تطبيق مي كند. از طرف جنوب درياي بزرگ عمان، واز سمت مغرب حدّي كه پارت[17] را از ماد[18] ، وكرمان را از پاريتاكِن (ولايت اصفهان كنوني) وفارس جدا مي كرد.»[19]
بارتُلد خاور شناس روسي/1900م. نيز جغرافياي آريانا را مانند اراتُستين دانسته است.[20]
دقیقی بلخی در گشتاسبنامه و فردوسی در شاهنامه، در همه جا بلخ و زابلستان و حوزة هیرمند را «ایران» نوشته و ساکنان اصلی و شاهان بومی این سرزمین را ایرانی و ایرانیان دانسته اند.
دقیقی در بارة زردشت بلخی و گشتاسب شاهنشاه کیانی بلخ چنین نوشته است:
بدانيد، گفتا کز ايران زمين/ بشد فرة ايزد و پاک دين
يکي پير پيش آمدش سرسري/ به ايران بدعوي پيغمبري
همي گويد از آسمان آمدم/ ز نزد خداي جهان آمدم
خداوند را ديدم اندر بهشت/ مر اين زند [21] و اِستا [22] همه او نوشت
پس آنگه خداوندم از بهر دين/ فرستاد نزديک شاه زمين
سر نامداران ايران سپاه / گران مايه فرزند لهراسب شاه
که گشتاسب خوانند ايرانيان / ببستش يکي کشتي، او برميان
فردوسی / قرن چهارم هجری/ در داستان نبرد اسفندیار پسر گشتاسب کیانی بلخی، که با رستم زابلستانی در کنار رود هیرمند رخ داده است چندین بار کلمة «ایران» را بر سرزمین بلخ و زابلستان به کار برده است. وی گفتگوی گشتاسب کیانی با پسرش اسفندیار را در بلخ، چنین شرح داده است:
گشتاسب به پسرش اسفندیار گفت:
نبینم کنون دشمنی در جهان/ نه در آشکارا نه اندر نهان
به گیتی نداری کسی را همال/ مگر پرهنر نامور پور زال
که اوراست تا هست زابلسِتان/ همان بُست و غزنین و کابلسِتان
بپیچد ز رأی و ز فرمان من/ سراندر نیارد به پیمان من
ندیدی چو ارجاسب آمد به بلخ/ به ما بر همه کامها کرد تلخ
ز ره باز گردید و نامد به جنگ/ تو گفتی که از من وُرا بود ننگ
سوی سیستان رفت باید کنون/ به کار آوری جنگ و رنگ و فسون
برهنه کنی تیغ و کوپال را/ به بند آوری رستم زال را
اسفندیار:
چنین پاسخ آوردش اسفندیار/ که ای مهربان این سخن یاد دار
مر او را به بستن نباشد سزا/ چنین بد، نه خوب آید از پادشاه
نکوکار تر زو به ایران کسی/ نیاید پدیدار، بجوئی بسی
ز مردی کسی را نیارد به یاد/ به گوهر ز جمشید دارد نژاد
ز بهمن شنیدم که از گلستان/ همیرفت خواهی به زابلستان
وزان پس بیامد سوی هیرمند/ همی بود ترسان ز بیم گزند
کز ایدر به نزدیک دستان شوید/ به نزد مِه زابلستان شوید
گفتگوی رستم و اسفندیار در کنار هیرمند:
چنین گفت رستم به آواز سخت/ که ای شاه شادان دل و نیکبخت
اگر جنگ خواهی و خون ریختن/ بدینسان تکاپوی و آویختن؟
بگو تا سوار آورم زابلی/ که باشند با جوشن کابلی
چنین پاسخ آوردش اسفندیار/ که چندین چه گوئی همی نابکار؟
چه باید مرا جنگِ زابلستان/ همان جنگ ایران و کابلستان؟
مبادا چنین هرگز آئین من/ سزا نیست این کار در دین من
که ایرانیان را به کشتن دهیم/ خود اندر جهان تاج بر سر نهیم
ترا گر همی یار باید، بیار/ مرا یار هرگز نیاید به کار
مرا یار در جنگ، یزدان بود/ سرو کار با بخت خندان بود. [23]
فردوسی که شاهنامه خود را در عهد سلطان محمود غزنوی/ قرن چهارم/ در غزنی مرکز زابلستان سروده است، در ضمن ستایش از محمود، سرزمین تحت حکومت محمود را «ایران» خوانده است:
جهان آفرین تا جهان آفرید/ چنو شهیاری نیامد پدید
چو کودک لب از شیر مادر بشست/ به گهواره محمود گوید نخست
به ایران همه خوبی از داد اوست/ جهان شادمان از دل شاد اوست[24]
منهاج سراج جوزجانی/ سدة هفتم هجری/ در ضمن داستان حملة چنگیز نوشته است:
«...از جمله خواص چنگيزخان چون منكوته بر زمين ايران آمد، به طالقان[25] و قندوز و لوالج مقام خود ساخت، و در شهور سنه ثلاث و اربعين و ستمائة (سال 643 ف.ک) عزيمت ممالك سند كرد.» [26]
جغرافیا نویسان قرون اخیر عرب نیز سرزمین آریانهای باستان را در سمت شرق کویر بزرگ نوشته اند. استاد پُطرُس بُستاني در دايرت المعارف خود میگوید:
«آريا Aarya؛ (aria) مقاطعة من مملکة فارس القديمة، يحدّها شمالاً بقطريانة، و جنوباً ادرنجيانة، و شرقاً جبل با رو با ميزيا، و غرباً بَرتيا، قصبتها مدينة آريا المسماة الآن هرات، و اسم هذه المقاطعة کالي، و هو يطلق علي سجستان الحالية و القسم الشرقي من خراسان. و ربّما اطلق اسم آريا علي کل النّاحية الواقعة بين البلاد فارس و الهند، فتتناول. و الحالة هذه قسمي کرمان و جدروسيا و آراخوسيا و أدرنجيانة و باروباميزيا و غيرها. و اهالي آريا الذين هم اقدم شعوب آسيا، يظنّ انّهم اصل سکّان فارس و الهند الحاليين...»[27]
يعني سرزمين آريا قطعه ای از سرزمین پارس باستان است که شمالش قطریانه (؟) و جنوبش زرنج نيمروز و شرقش كوههای پاراپاميزوس (هندوكش و بابا= جبال مرکزی افغانستان) و غربش سرزمين پارت است. مركز آريا امروزه هرات گفته ميشود. سرزمین سیستان کنونی و بخش شرقی خراسان و گاهی کل سرزمینهای مابین فارس و هند «آریا» گفته میشود.
هم اکنون بخشی از کرمان و جدروسیا (؟) و اراخوزیا (رُخج = قندهار و حوالی آن) و ادرنجیانه (زرنگ = زرنج نیمروز) و پاروپامیزوس (هزارجات کنونی) و غیر آنها، سرزمین آریا میباشد. احتمال دارد که ساکنان قدیمی کشور آریا که قدیمه ترین ملل آسیا هستند، ساکنان اصلی سرزمین فارس و هند کنونی بوده باشند.
محمد امین الخانجی صاحب فرهنگ منجم العمران علي معچم البلدان (1325ق) نواحی سیستان و شرقِ خراسانِ کنونی را سرزمین فارس نخستین و سرزمین ایران کهن دانسته است: وی ذیل «آریه» نوشته است: «و قال احمد زکی بک- و قاموسه طبع فی سنة 1317 ق- «آریه» قسم من بلاد فارس قدیما، یقابله الآن بلاد سجستان والقسم الشرقی من خراسان و قصبته مدینة آریا المسمّاة الآن هرات وهو قسم من ثلثة اقسام یجمعها عندالیونان الاقدمین اسم «آریان» و قد اشتق منه اهل المشرق لفظة «ایران» للدلالة علی بلاد العجم.»[28]
يعني سرزمين آريا بخشی از مملکت پارس باستان است که امروز به جای آن سیستان و بخش شرقی خراسان قرار دارد و مرکز آریا شهر آریا است که اکنون هرات گفته میشود و سرزمین آریا بخشی از سه بخش سرزمین است که مجموع آن سه بخش را یونانیان «آریان» می گفتند و مردم مشرق زمین از واژة «اریان» واژة «ایران» را ساخته اند (یعنی ایران تلفظ میکنند) تا کل مردم غیر عرب را شامل گردد.
امین الخانجی ذيل «آب بند امير» آورده است: «آب بند امير: آب بسكون الباء اسم الماء باللغة الفارسية والبند معناه العبد، هو نهر في اواسط ايران من بلاد فارس و يسمّي ايضا الرّس وهو غير نهر الرس المشهور. قاله احمد بك زكي في كراسة له، سمّاها قاموس الجغرافية القديمة.»[29]
یعنی آب بند امير، نهري است كه در ميانة ايران از شهرهاي فارس جريان دارد. و بنام رَس(ارس) نيز ناميده مي شود كه غیر از رود اَرَس مشهور[30] ميباشد. این مطلب را احمد بیک زکی در قاموس جغرافیای قدیم نوشته است.
با توجه به نظر اِراتُستِين و بارتولد و شاهنامه ها و ديگرمورخان و جغرافیدانان دورة اسلامی، به طور كلي و با مسامحه مي توان گفت كه سرزمين هاي شرق كوير بزرگ (كوير لوت و كوير نمك[31] ) سرزمين آريانا و ایرانویج و ایرانشهر بوده است. اما نواحي غرب كوير بزرگ در تاريخ باستان و قرون میانه غالبا بنامهاي «بابل»«ماد» «پارت» «پَهله»[32] «پارس» و «عراق عجم» يا ايالت جبال[33] و مازنداران ياد شده است.
[1] به منظور توضیح بیشتر به کتاب وندیدات نوشته هاشم رضی و به بندهش هندی و پهلوی رجوع شود.
[2] آفتاب برآمدن را باختر خواندند و فرو شدن را خاور خواندند. (مقدمه قديم شاهنامه) به متن مقدمه قديم شاهنامه در اين تأليف رجوع شود.
[3] مشرق
[4] لوت نام کويري است واقع در شمال کرمان و جنوب شرقي کوير نمک و کوير نمک ناحيه اي است که از خراسان و سيستان تاحوالي قم و کاشان و يزد امتداد مييابد. (دهخدا، ذیل لوت و کویر نمک) به جغرافياي طبيعي کيهان ص119 وجغرافياي سياسي کيهان ص 485 رجوع شود.
[5] لیسترنج، سرزمينهاي خلافت شرقي ترجمه فارسي ص 408 و409
[6] فخرالدين اسعد گرگاني، ويس ورامين، ص176.
[7] از مرو تا شهر بلخ صد و بيست و شش فرسنگ است. و آن بيست و دو منزل است ابن فقیه، مختصرالبلدان، / ترجمه مسعود، ص:171.
[8] محمد انصاری دمشقی نخبة الدهر ترجمة طبیبیان، ص 378. به لیسترنج، سرزمينهاي خلافت شرقي ترجمه فارسي ص 408 و409 نیز رجوع شود.
[9] دائرت المعارف آریانا، ص17، چ کابل، 1334 ش.
[10] به احسان بهرامي، «فرهنگ واژههاي اوستائي» ج1 ص9، چ 1369 ش، رجوع شود.
[11] پورداود، يسنا/ 1 / 39
[12] بارتولد، جغرافياي تاريخي ايران، ص 8
[13] بارتولد، جغرافياي تاريخي ايران، ص 9
[14] الفردفن گوتشميد، تاريخ ايران، ترجمة جهان داري، ص185
[15] جغرافی دان یونانی( 63ق.م تا 20 بعد از میلاد)
[16] پارپاميزوس يعني کوههائي که هندوکش را بجبال خراسان پيوندد و اين کوهها عبارت است از سفيدکوه و کوه بابا و کوههاي هرات يا سلسله برکوت. و افغانستان فعلي . (دهخدا، پارپامیزوس)
[17] «پارت نام خراسان کنوني است. اين ايالت از شمال به دهستان و از مشرق به آري و از جنوب به کاراماني و از مغرب به مادي محدود بوده است.» (دهخدا، ذیل پارت)
[18] «جغرافي دانان عهد قديم به دو ماد قائل شده اند: ماد بزرگ که بر همدان و ري و اصفهان تطبيق ميشود و ماد کوچک که همان آذربايجان بود با قسمتي از کردستان. بعضي به سه مادقائل شده اند ولي صحيح تر بايد همان دو ماد باشد زيرا «ري» جزوماد بزرگ بود... ماد بزرگ در مشرق تا دربند درياي خزر (دروازه بحرخزر) امتداد مي يافت و اين دربند آن را از پارت جدا ميکرد... ماد در زمان ساسانيان مبدل به «ماي» شد و در قرون اسلامي آنرا «ماه»گفتند چنانکه ميگفتند «ماه نهاوند»‚ «ماه بصره» و غيره و در جمع«ماهات». (دهخدا از ايران باستان ج1 ص207)
[19] حسن پيرنيا، ايران باستان (تك جلد)، ص155 چ سوم 1341ش.
[20] بارتولد، جغرافياي تاريخي ايران، ص 8 چ سوم1372تهران. به پروفسور رواسانی، جامعة بزرگ شرق ص 189 نیز رجوع شود.
[21] زند. کتاب زردشت که به زعم پارسيان از آسمان نازل شده. (انجمن آرا) (آنندراج). شرح يا تفسير اوستا به زبان پهلوي. (دهخدا(.
[22] اِستا، مخفف اوستا است. (حاشيه فرهنگ اسدي نخجواني(. (دهخدا)
[23] شاهنامه تک جلدی/ چ سنگی / عهد قاجار، دار السلطنت تبریز/ 1275 ق
[24] شاهنامه تک جلدی/ چ سنگی / عهد قاجار، دار السلطنت تبریز/ 1275 ق
[25] در حدود العالم (ص62) گويد: «طالقان شهريست بر حد ميان تخارستان و ختلان. و لوالج شهريست خرم و قصبه طخارستانست.»
[26] طبقاتناصرى، ج2، ص:169 / چ تهران
[27] دائرة المعارف بستاني، ج1، ص64، چاپ بيروت، سنه1876م، نوشته المعلّم بطرس البستاني، نشر دارالمعرفة. به قاموس الاعلام نيز رجوع شود.
[28] منجم العمران فی مستدرک معجم البلدان، ج1 ص، 23
[29] محمد امين الخانجي، منجم العمران في المستدرك علي معجم البلدان ص11، چ اول 1325ق/ 1907م . مطبعة السعادت مصر.
[30] دهخدا ارس مشهور را چنين ضبط كرده است: « رود ارس از جنوب بشمال ميرود و ازکوههاي قاليقلا و ارزن الروم برميخيرد و بولايت ارمن و آذربايجان واران ميگذرد و به آب کرو قراسو ضم شده... بدرياي خزر ميريزد طول اين رود صد و پنجاه فرسنگ باشد. (نزهةالقلوب ص 212).جغرافيون عرب‚ ارس را الرّس ضبط کرده اند. (دهخدا، ارس.)
[31] كوير بزرگ شامل كوير لوت و كوير نمك است. مورخان و جغرافيدانان، راجع به كوير لوت و نمك نوشته اند:
« لوت نام کويري واقع در شمال کرمان و جنوب شرقي کوير نمک است و آن بياباني است خشک و هيچ اثرآب در آن ديده نشود . طول اين کوير 1100 هزار گز است.» (دهخدا، ذیل لوت) «کوير نمک ناحيه اي است که از خراسان و سيستان تاحوالي قم و کاشان و يزد امتداد مي يابد.» (دهخدا، ذیل کویر نمک)
[32] «پهله نام قسمت شمال غربي ايران است. يعني قطعه اي که يونانيان قديم آن را ميديا مي ناميدند و عبارت بود از ناحيه ري و اصفهان...» (قاموس الاعلام ترکي(. «پهله نام مجموع پنج ناحيت اصفهان و ري و همدان و ماه نهاوند و آذربايجان است. (ابن المقفع از ابن النديم) (مفاتيح العلوم خوارزمي) (دهخدا، ذیل پهله)
بلاد پهلویان هفت است. همدان و ماسَبَذان (سیروان) و قم و ماه بصره (نهاوند) و صَیمَره ( شهری بین بلاد جبل و خوزستان) و ماه کوفه (دینور) و قرمیسین (کرمانشاهان). (معجم البلدان ج 6 ص 407) (دهخدا، ذیل ماسبذان و...)
[33] «ايالت جبا ل را در قرون وسطي غالب اوقات عراق عجم ناميده اند تا با عراق عرب اشتباه نشود. ايالات جبال (عراق عجم) شهرهاي بزرگي داشت از قبيل کرمانشاه‚ همدان و در شمال خاوري آن ري و در جنوب خاوري اصفهان بود. از جمله رودهاي اين ايالات رود کارون است. نواحي چهارگانه آن عبارت از قرميسن ياکرمانشاهان‚ همدان و ري و اصفهان بود. سرزميني است کوهستاني، پهناور که يونانيان آن را مِديا گفته اند و از باختر به جلگه هاي بين النهرين و از خاور به کوير بزرگ محدود است و بنام ايالت جبال معروف بوده است.» (دهخدا به نقل از سرزمين خلافت شرقي ص200)
منبع: زابلستان= http://zabolestan.blogfa.com/
اين پايگاه به همه هموطنان شريف و ارجمندم تعلق دارد و در جهت ارتقاي سطح معلومات ديني، سياسي و اجتماعي هموطنان و بحث و تبادل نظر در موضوعات مختلف و مسائل جاري كشور و تقويت وحدت ملي ايجاد گرديده است. و براي بهتر شدن به راهنمايي ها، پيشنهادها و انتقادات سازنده شما نياز دارد. لذا خواهشمندم نظرات مفيد خويش را در باره مطالب موجود بيان نماييد. از نوشتن نظرهایی كه خارج از نزاكت و آداب اسلامي باشد و به اختلافات قومي، زباني،مذهبي