ساکت کردن منتقدان هدف از ترورهای زنجیره‌ای کابل!

در این سطور به دو سوال در بارۀ ترورهای زنجیره‌ای اخیر می‌خواهم بپردازم.
1. هدف از ترورهای زنجیره‌ای اخیر چیست؟
2. عوامل و دستهای پشت پرده ترورهای اخیر چی کسانی است؟
آزادی بیان و رسانه‌ها از مهم ترین دستاوردهای بشر در عصر حاضر و ثمرۀ قرنها مبارزه و ایثار است که بهای زیادی برای به دست آوردن آن پرداخت گردیده است. خوشبختانه درسالهای اخیر مردم افغانستان نیز از نعمت آزادی بیان و رسانه‌ها بهره مند گردیده است و به برکت آن امروزه دهها رسانه‌ای دیداری و شنیداری و دهها روزنامه و مجله در کشور فعالیت دارند. و علاوه برآن هزارن نفر از شهروندان افغانستان در شبکه های اجتماعی به فعالیت مشغول بوده و به ابراز نظر در بارۀ مسائل جاری کشور و مسائل جهانی می‌پردازند.

ادامه نوشته

جرم هزاره‌ها زندگی مسالمت آمیز و حمایت از دولت است.

با روی کار آمدن نظام جدید در سال 2001 میلادی در افغانستان و تصویب قانون اساسی جدید، انتظار می رفت تعصبات قبلیوی و نگرش تبعیض آمیز به اقوام محروم کاهش یابد و همه شروندوان و اتباع این کشور از حقوق مساوی بهره مند گرند و خوش بینی زیادی در این زمینه به وجود آمده بود.
اما متأسفانه دیری نپایید که امیدها به یأس تبدیل گشته و معلوم شد که حاکمان افغانستان در قرن 21 با افکار قرن حجر زندگی می کنند و هر چند که لباس نو بر تن کرده اند و دریشی و نیکتایی می پوشند اما افکار شان همچنان قدیمی و فرسوده است. و هرچند که تحصیلات دانشگاهی را در بهترین دانشگاهای دنیا سپری کرده اند اما مفکوره شان همچنان تبعیض آمیز و قبیله گراست و این تحصیلات دانشگاهی تنها بر مهارت مردم فریبی اینها افزوده است و بس!
قبیله سالاری بر شایسته سالاری مقدم است و روابط شخصی، حزبی و قومی بر ضوابط و قانون چیرگی دارد و عدالت همچنان در قاموس دولت مردان ما جای ندارد. 
یکی از ملتهای محروم در طول تاریخ افغانستان هزاره هاست که با جان و دل از این نظام حمایت کردند و زندگی مسالمت را در پیش گرفتند و مطالبات خویش را از راههای مسالمت آمیز و به دور از خشونت پیگیری کردند گاهی با تظاهرات مسالمت آمیز و گاهی با کاه گل کردن سرک ها و گاهی با آویزان کردن فانوس ها بر چهار راهی های شهر و امیدوار بودند از که از راههای مسالمت امیز به حقوق شان برسند و ظلم و تبعیض از این قوم برداشته شود.
اما متأسفانه نه گوش شنوایی و جود دارد و نه چشم بینایی که مطالبات بر حق مردم را بشنوند و ببینند. 
فقط در موقع انتخابات به سراغ هزاره ها می روند و وعده های کلان می دهند تا با رأی جمعیت قابل توجه هزاره ها به قدرت برسند اما بعد از انتخابات همه وعده ها فراموش می شود.
به طور نمونه سرک جاغوری قرباغ 14سال است که علیرغم وعده های مکرر دولت همچنان خاکی است و آسفالت نمی شود در حالیکه مناطق پشتون نشین با وجود نا امنی هر روز پروژه های مختلف افتتاج می شود و سرک های شان آسفالت می گردد. یادم هست که مردم پنجوایی قندهار با کلنگ به جان آسفالت سرک افتاده بودند و آن را می کندند! اما راههایی منتهی به هزاره جات با وجود امنیت و با وجود زندگی مسالمت امیز ساکنان و با جود حمایت از دولت همچنان خاکی و بدون آسفالت است.
بامیان با وجود جاذبه های گردشگری همچنان در محرومیت به سر می برد و هیچ گونه پروژه بازسازی چشمگیر برای باز سازی این ولایت در این 14 سال شروع به کار نکرده است. و حتی در جشن فرهنگی کشورهای عضو سارگ رییس جمهور به خودش زحمت سفر به بامیان را نداد تا مردم مطالبات خویش را پیگیریی نکنند و وعده های انتخاباتی اورا به یادش نیاورند.
کانکور هم بر اساس ولایت سهمیه بندی می شود تا از حضور جوانان هزاره به دانشگاه ها جلو گیری کنند که خوشبختانه در این کار موفق نشده است.
با روی کار آمدن جناب غنی وضعیت به مراتب بدتر از گذشته شده است هم سهم هزاره ها در دولت کاهش پیدا کرده و هم راههای هزاره جات نا امن تر گردیده است که هر روز شاهد گروگان گیری و به شهادت رساندن مردم هزاره در مسیرهای منتهی به هزاره جات هستیم و دولت هم با بی اعتنایی فکری برای برون رفت از این وضعیت ندارد. انگار جرم هزاره ها زندگی مسالمت آمیز و حمایت از نظام و دولت است.

بهشت باغ وحش و طویله نیست

اشتیاق رفتن به بهشت موجب شده است که استخبارات کشور همسایه و کشورهای غربی مسلمان نماهای نادان و جاهل را به خدمت گرفته و برای پیشرد مقاصد سیاسی و مطامع دنیوی خویش برای انتحار و انفجار و کشتن انسان های بی گناه استفاده نمایند در حالیکه خداوند در قرآن کریم یکی از ویژگی های بهشتیان را چنین بیان می کند و می فرماید:وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُون» فرقان 68.
کسانی که غیر از خدا، کسی را عبادت نمی‌‌کنند و انسان‌‌هایی را که خدا خونشان را محترم شمرده، نمی‌کشند و زنا نمی‌کنند.
بهشت جای انسانهای نیک و بندگان صالح خداست کسانی که کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک را پیشه خود ساخته اند و به مال و جان و ناموس انسانهای دیگر ارزش قائلند و انسانها از دست و زبان و شر آنها در امان است.
نه جای کسانی که دست شان به خون انسانهای بی گناه اعم از زن و کودک و پیر جوان آغشته اند و هیچ هنری جز جنایت و آدم کشی ندارند. کسانی که دنیارا برای دیگران به جهنم تبدیل می کنند چگونه انتظار بهشت دارند بهشت باغ وحش و طویله نیست.

هویت تحمیلی نمی خواهیم

امروز برادران پشتون در کابل تظاهرات کردند و خواستار درج کلمه افغان در تذکره های الکترونیک شدند. 
تظاهرات حق هر شهروند و هر نهاد اجتماعی و مدنی است و شهروندان کشور می توانند از این طریق خواسته های خویش را دنبال کنند.
اما مسأله این است که برادران پشتون برای تحمیل هویت خود بر اقوام دیگر تظاهرات می کنند و می خواهند از این طریق به خواسته ای غیر منطقی و نا مشروع خود جامه عمل بپوشانند. 
اگر برادران پشتون ما خواستار وحدت ملی و همدلی همه اقوام ساکن در کشور هستند باید اول نامی برای کشور انتخاب شود که متعلق به یک قوم خاص نباشد و همه گیر باشد و همه اتباع کشور خود را متعلق به آن بدانند و با آن احساس تعق کنند.
تحمیل خواسته های فاشیستی زمانش گذشته است و هویت تحمیلی برای اقوام دیگر قابل پذیرش نیست.
مسئولین دولت هم بجای راه اندازای تظاهرات برای تأمین نظر فاشیست های تنگ نظر به توزع هرچه سریعتر آن اقدام کنند و کشور را برای این مسأله با بحران مواجه نکنند.

چرا با واژۀ افغان مخالفم؟

پس از تشکیل کشوری به نام جعلی افغانستان در سرزمین پر افتخار خراسان چیزی جز آه، ناله و افغان نصیب مردم این سرزمین نشده است و ساکنانش جز نگون بختی، آواراگی فقر، فلاکت، نا امنی، قتل، غارت، انتحار و انفجار و مکتب سوزی ندیده است.
پشتون ها که از شتر چرانی یکباره به حکومت رسیدند به دلیل بیابان گردی، عقب ماندگی و سرو کار با حیوانات چیزی ازحکومت داری نمی دانستند فکر می کردند که جامعه انسانی را نیز می توان بسان شتران و گوسفندان اداره نمود به همین دلیل در اداره جامعه ناکام مانده و کشور را از رشد و ترقی بازداشتند و در حالیکه کشورهای دیگر پله های ترقی را طی می نمودند کشور ما به سرعت رو بع عقب گام بر می داشت و نتیجه سیصد سال حکومت پشتونها در بدری، ویرانی، فقر، نا امنی و بی سوادی چیزی دیگری نبوده است و تنها هنر شان این است که خراسان پر افتخار و با عظمت را به فقیر ترین و عقب مانده ترین کشور دنیا تبدیل کرده است! به این دلیل با ذکر واژه افغان در تذکره های الکترونیک (برقی) مخالفم و نیز از روشنفکران و نویسندگان می خواهم جنبشی برای احیای خراسان به راه بیاندازند تا بتوانیم کشور خود را از این وضعیت رقت انگیز نجات دهیم و به سوی ترقی و آبادانی حرکت کنیم.

ارباب دیانت در خدمت سیاست!

پیامبران آمدند تا ایمان و پرستش را جانشین ستمگری و بردگی کنند زنجیرهای ستم را پاره، مبشر آزادی و مروج آزادگی باشند دادگری را پیشه ساخته و با بیداد مبارزه نمایند محبت و رحمت را جانشین دشمنی و نفرت و حدت و همدلی را جایگزین کینه و افتراق، برادری و برابری را جایگزین بیگانگی، تبعیض و نابرابری، صداقت و یگرنگی را جایگزین دروغ، نیرنگ، ریا و تزویر اخلاق و کرامت انسانی را جانشین پرخاشگری، خشونت و تملق نمایند. در کنار بردگان، ضعیفان و ستمدیدگان و رویاروی زومندان، استثمارگران و مستکبران ایستادند و از آزادی، برابری و عدالت سخن راندند.
پیامبران رفتند نوبت به کاهنان، موبدان، خاخام ها، کشیشان، روحانیان و مفتیان رسید. اینها به نام جانشینان پیامبران به همۀ آن تعالیم پشت کرده و در کنار زومندان، استثمارگران و مستکبران و رویاروی بردگان، ضعیفان و ستمدیدگان ایستادند و توجیه گر اعمال حاکمان و سیاستمداران و صادر کننده فتوی برای سلاطین گردیدند و به بشر دستبندی دیگر زدند و با زنجیر محکمتر و قفل های بزرگتر انسان و انسانیت را در بند کشیدند و دین را که پیام آور و نوید دهندۀ آزادی و آزدگی بود به زنجیر اسارت مبدل ساختند. و هرگونه مخالفت را با تکفیر و تفسیق سرکوب نمودند. دکان های دین فروشی باز شده و بازار فتوی فروشی و بهشت فروشی رونق گرفت!
دوباره بذر نفاق و تخم دشمنی را میان مردم پاشیدند و به نام دین، مذهب، زبان، رنگ و نژاد انسانهارا به جان هم انداختند تبعیض به جای برابری، ظلم به جای عدالت، کینه ونفرت به جای برادری و محبت تفرقه و دشمنی به جای وحدت و همدلی دروغ و ریا به جای صداقت و یکرنگی نشست. اخلاق و کرامت انسانی لگد مال گردیده و رحمت رأفت به خشونت، انتحار و انفجار عوض شد. ویرانگری به جای آبادانی، کشتن و نابود کردن به جای احیاء جهل به جای علم نشسته است و جنایت و نسل کشی به نام جهاد ارزشمند گردیده و تقدیس می گردد!
آری این چنین است برادر! وقتی دین و دیانت با سیاست درآمیخت و در خدمت سیاست و سیاستمداران قرار می‌گیرد پوستین وارونه می‌شود.

دینداری واقعی یعنی گفتار نیک کردار نیک پندار نیک!

دین ابعاد مختلفی دارد که هرکدام به نوبۀ خود از اهمیت جداگانه ای برخوردار است. بعد اعتقادی بعد عبادی، بعد عاطفی و بعد عملی و اجتماعی.
در این نوشتار سعی دارم به بعد عملی دین بپردازم. بعد از بعد اعتقادی دین که مربوط به اصول دین و اعتقاد به خدا، معاد و... می‌شود بعد عملی دین از اهمیت زیاد برخوردار است و این بعد عملی دین است که موجب سعادت دنیوی و اخروی انسانها می‌شود صلح، آرامش، امنیت و همزیستی مسالمت آمیز و دور از خشونت را برای بشر به ارمغان می‌آورد و موجب مودت و دوستی میان افراد و جوامع بشری می‌گردد و کینه و نفرت را به محبت و دوستی تبدیل می‌سازد. و بعد عملی دین هم چیزی نیست جز: گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک. 
که اگر این سه چیز در بشر اصلاح شود همه کژی ها و بدی های دیگر اصلاح می‌گردد زیرا بدی ها، کینه ها، دشمنی ها و نزاع ها ریشه در گفتار، کردار و پندار بد دارد و اصلاح این سه چیز ضامن اصلاح همه بدی ها و منکرات است و هرکس این سه صفت نیکو را دارا باشد به کرامت انسانی که ویژگی انسان کامل است رسیده است.
گفتار نیک:
گفتار نیک اهمیت زیادی در ادیان الهی بویژه دین اسلام دارد. قرآن کریم می‌فرماید: وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنا/ بقره/83. با مردم به نیکی سخن بگویید. <قوالوا> فعل امر است یعنی خداوند با این کلامش مردم را به گفتار نیک امر کرده است و اطاعت امر خداوند واجب است.
قید گفتار نیک همه انواع گفتار بد را خارج می‌سازد. گفتار بد شامل دروغ، تهمت، غیبت، فحش و ناسزاگویی، سخن چینی، تحقیر و توهین و کنایه می‌شود که هر کدام به سهم خود نقش زیادی در ناهنجاری های اجتماعی، کشمکش ها، نزاع‌ها، نفرت ها و دشمنی ها دارد و اصلاح آنها به بهبود همه این موارد دارد.
کردار نیک:
کردار نیک در آموزه های ادیان مختلف از اهمیت زیادی برخوردار است به پیمانه ای که علم و ایمان بدون عمل هرگز متضمن خوشبختی انسان نیست و کردار نیک لازمۀ ایمان واقعی است و ایمان بدون کردار نیک بیهوده و فاقد ارزش است. قرآن کریم می‌فرماید: فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً. کهف/110. هرکس به لقاء پرودگارش امید دارد باید کردار نیک را پیشۀ خود ساخته و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد.
قید کردار نیک همه انواع کردار بد را خارج می‌سازد. کردار بد هم شامل: ظلم، تجاوز به حقوق، مال و ناموس دیگران، خیانت، غرور، تکبر، دو رویی، اذیت و آزار دیگران، عدم پایبندی به قول و قرار، و عهد شکنی است که ریشه بسیاری از منازعات و دشمنی ها می‌شود و اصلاح اینها به مودت و دوستی و رفع اختلافات می انجامد.
پندار نیک:
پندار نیک و یا حسن ظن در دین اسلام اهمیت فراوان دارد زیرا حسن ظن مایه آرامش و وحدت جامعه است به همین دلیل در احادیث زیادى هم حسن ظن نسبت به مردم و هم حسن ظن نسبت به خداوند مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. امام علی علی(ع) می‌فرماید: :حُسْنُ الظَّنِّ مِنْ اَفْضَلِ الْسَّجایا وَاَجْزَلِ الْعَطایا؛ حسن ظن از بهترین صفات انسانى و پربارترین مواهب الهى است . و باز هم می‌فرماید:حُسْنُ الظَّنِّ راحَةُ الْقَلْبِ وَ سَلامَةُ الدّینِ؛ حسن ظن مایه آرامش قلب و سلامت دین است .
به همان میزان که حسن ظن مایۀ آرامش و وحدت جامعه است سوءظن و بدگمانی موجب سلب آرامش و باعث دشمنی و نفاق در جامعه می‌شود. بدبینی و بدگمانی سرچشمة ناراحتی روح و عذاب جسم و اضطراب و نگرانی خاطر و بزرگترین مانع همكاریهای اجتماعی و اتحاد و بهم پیوستگی دلهاست. به همین دلیل قرآن شدیدا انسانهارا از بد گمانی منع کرده است و برخی از بدگمانی ها را گناه شمرده است. اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم./حجرات/12. از بسیاری ازگمان‌ها بپرهیزید همانا برخی از گمان‌ها گناه است.
نتیجه: دینداری از لحاظ عملی در این سه اصل گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک نهفته است و و با اصلاح این سه چیز انسان به کرامت انسانی و کمال می رسد و سعادت دنیوی و اخروی بشر را فراهم می‌کند و به ما می‌آموزد که نماز و روزه و سایر عبادات باید به اصلاح این سه اصل عملی منجر شود و اگر عبادات ما به گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک منتهی نشود بی فایده بوده و سودی به حال ما نخواهد داشت.

از فردا چه باید کرد؟

مردم شریف افغانستان بخصوص شهروندان کابل از همه اقوام وهمه اقشار همدلی و همزبانی خود را در اجمتاع ملیونی امروز نشان داد و وظیفه ملی و میهنی خویش را ادا کردند. و فازغ از تعلقات قومی و مذهبی شهدای شان را همراهمی کرده همه یک دل و یک صدا مرگ بر فاشیزم و تروریسم را فریاد کردند و خواستار کناره گیری دولت بی کفایت وحدت ملی شدند.
و با این اجتماع و اتحاد بی نظیر وحدت وهمدلی خویش را به اثبات رساندند و توطئه دشمنان داخلی و خارجی را که می خواستند با شهادت رساندن گروگانها جنگ فرقه ای راه بیاندازند ناکام گذاشته و در نطفه خفه کردند. و خون پاک این شهدای عزیز نه تنها موجب جنگ فرقه ای گردید که موجب وحدت و همدلی مردم کشور مان گردیدند. از این رو پیش نهاد من این است که امروز 20 عقرب را روز وحدت ملی نام گزاری کرد.
مردم گام اول را محکم برداشتند و به طور گسترده در تظاهرات امروز شرکت کردند اما سوال این است که از فرا چه باید کرد؟
زیرا تنها شرکت در مظاهره و سردادن چند تا شعار کافی نیست و انتظار ارگ نشینان هم این است که صدای اعتراض مردم از فردا خواموش شده و مردم به خانه های خویش باز می گردند. و آنوقت دوباره همان آش و همان کاسه! همان فساد، همان باند بازی، همان به سخره گرفتن خواستهای مردم و...
بنا بر این مردم عزیز با تشکیل ستادی خواستار پیگیری مطالبات برحق خویش که حفظ امنیت، مبارزه قاطع با تروریزم، عدالت و برابری، رفع تبعیضات لسانی قومی و مذهبی و مجازات کردن عوامل نا امنی و گروگان گیری با شند و تا تحقق این خواسته ها از پای نایستند.
و در غیر این صورت خون شهدای گروگان در خاک ایران،شهدای فاریاب، بدخشان، قندوز، بلخ و... لگدمال شده و ارگ نشینان و حامیان اصلی طالبان به ریش مردم خواهند خندید.
بنابر این وظیفه مردم و نخبگان از فردا سنگین ترمی شود زیرا پیگیری خواسته ها و مطالبات مردم و حفظ آرمان شهداء و مبارزه با دغل کاری فریبکاران حرفه ای و مارهای هفت سر ارگ نشین وظیفه ای بس خطیری است که توان و پشتکار زیاد و خستگی ناپذیر می خواهد.

آیا نهضت امام حسین(ع) اصلاح طلبانه بود یا قدرت طلبانه؟

در این نوشتار می خواهم به دو پرسش در مورد نهضت عاشورا پاسخ بگویم
1. آیا امام حسین(ع) ناگزیز به قیام شد و راهی دیگر برای امام باقی نمانده بود؟ یعنی اگر یزید کار به کاری امام حسین(ع) نمی داشت و او را میان انتخاب شهادت و بیعت مجبور نمی‌کرد ایشان دست به قیام نمی زد؟
2. آیا امام حسین(ع) نظری به حکومت و به دست گرفتن قدرت داشت؟
از بررسی وتحلیل مؤلفه‌های مؤثر در نهضت عاشورا در می‌یابیم که سه عنصرمهم نقش کلیدی در شکل گیری این نهضت داشته است.
الف: دعوت مردم کوفه
ب: بیعت خواستن یزید
ج: اصلاح جامعه و مبارزه با انحرافات و کژی‌ها.
شاید برخی چنین پندارند که نهضت امام حسین(ع) نه یک نهضت آگاهانه، اصلاح طلبانه و هدفمند بلکه یک قیام جبری و انفعالی بود و واکنشی بود در مقابل بیعت خواستن یزید. بدین معنا که اگر بیعت خواستن و اجبار امام به انتخاب بیعت(ذلت) و شهادت نبود امام حسین(ع) دست به قیام نمی‌زد و در مقابل حکومت سکوت اختیار می‌کرد.
اما وقتی سخنان امام حسین(ع) در آغاز حرکت اورا بررسی می کنیم به این نتیجه می‌رسیم که این نهضت، هدفمند، آگاهانه و اصلاح طلبانه و اعتراضی بود به انحرافات و کژی هایی که بعد از وفات پیامبر گرامی اسلام رخ داده و جامعۀ اسلامی گرفتار آن شده بود. امام حسین(ع) در بدو حرکتش هدف خویش را به صراحت بیان داشته و می‌فرماید: . إنِّی‌ لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلاَبَطِرًا وَلاَمُفْسِدًا وَلاَظَالِمًا وَإنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْءصْلاَحِ فِی‌ أُمَّه جَدِّی‌ مُحَمَّدٍ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ؛ أُرِیدُ أَنْ ءَامُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَی‌ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَأَسِیرَ بِسِیرَه جَدِّی‌ وَسِیرَه أَبِی‌ عَلِیِّ بْنِ أَبِی‌ طَالِبٍ علیه‌السلام. من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم قیام کردم. می‌خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل نمایم.
این سخن صریح امام حسین(ع) جای هیچ گونه تردیدی در آگاهانه و اصلاحی بودن نهضت وی باقی نمی‌گذارد به این معنا که بیعت خواستن و دعوت مردم کوفه تأثیری در اصل قیام نداشتند و فقط روند قیام را سرعت بخشید؛ حتی اگر مسأله بیعت خواستن و دعوت مردم کوفه هم نبود به دلیل اصلاح انحرافاتی که در جامعه اسلامی حکم فرما بود وقوع این قیام حتمی بود اما شاید در زمان و مکان دیگر. به این دلیل که امام حسین(ع) یزید را شایسته حکمرانی بر امت اسلام نمی دانستند چنانکه می‌فرمایند: علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید. وقتی که حاکم مثل یزید بر سر نوشت امت اسلامی مسلط می‌شود باید فاتحه اسلام را خواند. همچنین ایشان می‌فرمایند: ألا ترون أنّ الحقّ لایُعملُ به والباطلُ لا یتناهی عنه. مگر نمی بینید که به حق عمل و از باطل جلوگیری نمی‌شود؟ این سخنان بیانگر آگاهانه بودن و اصلاحی بودن نهضت عاشواراست و انفعالی بودن قیام عاشورا را رد می‌کند.
در پاسخ سوال دوم می‌توان گفت: هرچند که هدف نهضت عاشورا اصلاح طلبانه است و برای اقامه معروف و نهی از منکر صورت گرفته است و در بدو نظر چنین پنداشته می‌شود که امام نظری به حکومت نداشته است. اما با نگاه ژرف و دقیق و بررسی اقدامات امام قبل از حرکت به سوی کوفه می‌توان چنین نتیجه گرفت که امام حسین(ع) نظری به حکومت داشته است و به دست گرفتن قدرت و حکومت با هدف اصلی وی یعنی اصلاح جامعه و مبارزه با کژی ها و انحرافات منافاتی ندارد بلکه ابزار مهمی برای تحقق بخشیدن اهداف قیام است زیرا اگر حکومت به دست صالحان بیفتد اقامه معروف و نهی از منکر بهتر صورت می‌گیرد و اصلاح جامعه به مراتب آسان تر و کم هزینه تر خواهد بود. و حتی می‌توان گفت: زیبا ترین معروف حکومت صالحان و زشت ترین منکر حکومت فاسقان و ستمگران است.
دلیل ما بر این ادعا اقدامات امام برای فرستادن سفیر به شهرهای کوفه و بصره بیعت گرفتن از مردم کوفه است و بیعت گرفتن برای حکومت است نه صرفا قیام شهادت طلبانه؛ 
برخی از نویسندگان و تحلیل گران قیام عاشورا به دلیل شرایط حاکم بر جامعه آنروز و قدرت حکومت، معتقداند که امام حسین(ع) نظری به حکومت نداشته است زیرا به دست گرفتن حکومت را امری ناممکن می‌دانسته است. اما نظر بنده بر خلاف نظر آنهاست و معتقدم که امام نظری به حکومت داشت و بیعت گرفتن از مردم کوفه به همین دلیل صورت گرفته بود و اگر کوفیان به عهد خود پایبند می‌ماندند و امام را یاری می‌کردند پیروزی دور از دسترس نبود.
شهر کوفه در آن روزگار از موقعیت استراتیژیک نظامی و سیاسی بهره مند بود و تسخیر کوفه به معنای تسخیر کل عراق و حجاز بود و تسلط برکوفه تسلط بر گسترۀ وسیعی از سرزمین های اسلامی را درپی داشت چنانکه قیام مختار آن را ثابت ساخت با اینکه مختار ثقفی موقعیت سیاسی و اجتماعی امام حسین(ع) را نداشت. با توجه به موقعیت و جایگاه امام حسین(ع) در میان امت اسلامی، اگر کوفیان به عهد خویش پایبند می‌ماندند و امام را یاری می‌کردند احتمال پیروزی و به ثمر نشستن نهضت وجود داشت.

غدیر و پرسشهای به درازای تاریخ!

 

در این نوشته کوتاه به چند پرسش اساسی در بارۀ غدیر می خواهم پاسخ بگویم.
1. آیا بشر می تواند در انتخاب پیامبر نقشی داشته باشند؟ و بتواند خداوند را وادار نمایند تا شخص مورد نظر بشر را به پیامبری مبعوث نمایند.
2. پیامبر در روز غدیز مأمور به ابلاغ کدام امر خطیری شد که اگر آن را ابلاغ نمی کرد رسالتش نا تمام می‌ماند؟
3. با اینکه واقعه غدیر در کتب معتبر تاریخی فریقین شیعه و سنی نقل گردیده است و هردو فرقه اصل واقعه را قبول دارند، چرا اهل سنت انتصاب علی(ع) را به جانشینی پیامبر(ص) قبول ندارند و اختلاف نظر از کجا نشأت می گیرد؟
4. چه چیزی در این روز اتفاق افتاد که باعث اکمال دین، رضایت خداوند و نا امیدی دشمنان اسلام از غلبه بر اسلام شدند؟غدیر

ادامه نوشته

گفتگو با خبر گزاری شفقنا در باره مذاکره دولت با طالبان

شفقنا افغانستان- در طول سالهای پس از جنگ پروسه صلح با طالبان از جمله مهمترین مسایلی بوده که دولت به آن توجه ویژه داشته است و همواره بر این گفتگوها تاکید کرده است، اما در طول این سالها نتایج مثبتی که دولت بتواند افسار این گروه را در دست بگیرد حاصل نشده است.

حملات انتحاری، آدم ربایی، تهدید امنیت داخلی، حملات تروریستی و صدها مورد دیگر از جمله فعالیت هایی است که طالبان در طول این سالها به آنها دست زدند.

با این وجود دولت آقای کرزی و پس از آن حکومت وحدت ملی و آقای رییس جمهور بر ادامه این گفتگوها تاکید دارند.

سید میرزاحسین احسانی؛ نویسنده و پژوهشگر در یک گفتگوی مشروح با شفقنا افغانستان به بررسی علل و عوامل ناکامی گفتگوهای صلح پرداخته است، آنچه می خوانید مشروح این گفتگو است :

شفقنا : ناکامی پروسه صلح چه علل و عواملی دارد؟

سید میرزاحسین حسینی : ناکامی پروسه صلح عواملی مختلفی از جمله چند دستگی طالبان و حمایت برخی از افراد داخل دولت از طالبان به دلیل تعلقات قومی و استفاده ابزاری از طالبان برای حذف مخالفان دارد، اما مهم ترین عامل در ناکامی پروسه صلح، نظامیان حاکم بر پاکستان و سازمان استخبارات ارتش این کشور I.S.I است.

دولت اسلام آباد از تروریسم به عنوان ابزار فشار علیه همسایگان خود استفاده می کنند اگر طالبان با دولت صلح کند دیگر این ابزار کارایی خود را از دست می دهد، پاکستان به افغانستان به عنوان عمق استراتیژیک خود نگاه می کند و می خواهد در کابل دولت دست نشانده و مطیع سیاستهای پاکستان حاکم باشد.

اگر دولت کابل خلاف میل پاکستان رفتار کند و در روابط بین المللی خود ملاحظات پاکستان را در نظر نگیرد  پاکستان با یک سری حملات ایذایی توسط مزدوران خود به دولت کابل هشدار می دهد.

* چرا دولت بر ادامه گفتگوهای صلح تاکید دارد؟

- دولتمردان افغانستان به خوبی می دانند که طالبان حاضر به مصالحه با دولت کابل و پذیرش قانون اساسی نیست، زیرا اختیار آنها دست پاکستان است و از طرفی هم به دلیل علایق قومی و تباری دوست ندارد که با طالبان با قوه قهریه برخورد کند و از طریق نظامی آنهار سرکوب کند، لذا بر ادامه گفتگو تآکید دارد و به این طریق می خواهد هم صدای معترضان داخلی به عدم برخورد جدی با طالبان را خاموش سازد به این بهانه که بحران افغانستان راه حل نظامی ندارد و باید از طریق گفتگو حل و فصل شود و ماهم که گفتگو می کنیم و هم امیدوار است که شاید بتواند برخی افراد نسبتا میانه رو را از بدنه طالبان جدا کرده و پای میز مذاکره بکشاند، که آنهم به دلیل دخالت پاکستان ناکام مانده است و هرشخص از رهبران طالبان که تمایلی به مذاکره با دولت کابل نشان داده بلا فاصله توسط دولت پاکستان دستگیر و به زندان افکنده شده.

* آیا طالبان صلح می خواهند؟

- طالبان به هیچ وجه حاضر به مصالحه نیست و رفتار خشونت آمیز طالبان کاملا بیانگر این واقعیت تلخ است زیرا همانگونه که گفتیم طالبان ابزار دست پاکستان است و یک عده از رهبران طالبان هم حکومت بر مبنای افکار قرون وسطایی و قرائت خاص خود از شریعت را می خواهند و حاضر به کوتاه آمدن نیست. آنها نظام و قانون اساسی فعلی را قبول ندارند و صلح نمی کنند.

* آیا طالبان کنونی ریشه در بیرون مرزها دارد یا داخل افغانستان؟ نقش کشورهای دیگر در تحریک و تقویت طالبان را شرح دهید.

- این بسیار واضح است که طالبان ریشه در بیرون مرزها دارد. پس از سقوط دولت داکتر نجیب در دهه هفتاد خورشیدی پاکستان امیدوار بود که افراد و جریانات نزدیک به اسلام آباد در کابل به قدرت برسند اما تحولات افغانستان بر خلاف انتظار دولت پاکستان پیش رفت و حکومت کابل به دست جریاناتی افتاد که با پاکستان روابط خیلی نزدیک نداشتند.

لذا عوامل پاکستان با حمایت آن کشور از همان روزهای اول سقوط کابل، به بهانه های مختلف از جمله بیرون راندن ملیشه ها جنگ را بر دولت کابل تحمیل کردند و امیدوار بودند که از راه نظامی بتواند دولت استاد ربانی را سرنگون کرده و خود شان قدرت را به دست گیرند که اینگونه نشد و حزب اسلامی ضعیف تر و منزوی ترشد لذا پاکستان به فکر دیگری افتاد و آن ایجاد تحریک طالبان با اندیشه های افراطی و گرایشات قومی بود تا نیروهای هوادار خود را در زیر عنوان و تحریک جدید متحد کرده و حکومت کابل را به دست گیرند که البته موفق هم شد.

نصیر الله بابر وزیر داخله وقت و کرنیل امام افسر آی اس آی که هردو هم پشتون تبار اند در تشکیل طالبان نقش اصلی داشتند و حتی برخی از عملیاتهای بزرگ این گروه را در اوایل جنرالان پاکستانی و شخص کرنیل امام رهبری می کردند.

* در طول این سالها همواره حملات گاه و بیگاه انتحاری و حملات تروریستی را شاهد بوده ایم، چرا دولت برای از بین بردن طالبان کاری نمی کند؟

- متأسفانه افرادی در درون دولت هستند که گرایشات شدید قومی دارند و اینها به دلیل همین گرایشات قبلیه ای مانع اقدام جدی نظامی علیه طالبان و سرکوب آنها می شوند. حتی جناب رئیس جمهور قبل از دوران ریاست جمهوری شان در یک سخنرانی گفته بود که چرا زندانی های کشور و کسانی که به جرم اقدام علیه امنیت ملی و حملات انتحاری دستگیر و زندانی شده بودند همه به یک زبان خاص تکلم می کنند و از این مسأله اظهار تأسف کرده بود. همچنین در سال گذشته وقتی والی پروان و قوماندان امنیه ولایت پروان علیه دهشت افکنی طالبان در ولسوالی غوربند اقدام نظامی کرد از طرف دولت کابل سرزنش و به تصفیه نژادی متهم گردید.

* آیا سهیم کردن طالبان در قدرت سیاسی کشور می تواند طالبان را قانع کند؟

- به هیچ وجه! طالبان سهم نمی خواهند آنها تمام قدرت را می خواهند با قانون اساسی مورد نظر خود شان لذا سهیم کردن طالبان در قدرت تلاش بیهوده است.

* به نظر شما چه باید کرد؟ حکومت چه ابزارهایی برای مهار طالبان دارد؟

- باید عزم ملی برای مهار طالبان ایجاد شود و دولت مردان منافع ملی را بر گرایشات قومی شان ترجیح دهند اولویت منافع ملی بر منافع قومی، حزبی و سمتی و عزم ملی و جدی برای مقابله با طالبان بهترین و تنها گزینه مؤثر است.

دولت افغانستان با عزم جدی و زیر فشار قراردادن سران قبایل حامیان طالبان و قطع منابع مالی اینها یعنی محو کشت تریاک در  داخل و قانع کردن متحدان بین المللی بوِیژه امریکا در زیر فشار قرار دادن پاکستان و عربستان سعودی و قطع حمایت مالی و لجستیکی این کشور ها در خارج؛ می تواند طالبان را وادار به ترک جنگ و پذیرش قانون اساسی و نظام جدید افغانستان نماید.

 

انتهای پیام

http://www.afghanistan.shafaqna.com

دولت گوسفندی و تصمیمات گوسفندی!

دولتی که خود از دل تقلب بیرون آمده چگونه به اصل مردم سالاری در کشور دیگر پایبند است؟!!!
اگر به اصل مردم سالاری پایبند است چرا از تجاوز مستبد ترین و مرتجع ترین رژیم روی کره زمین بر کشور دیگر حمایت می کند؟
چی چیزی اشرف غنی را وا داشته است تا با تصمیم شتاب زده و غیر منطقی از تجاوز رژیم عربستان بر یمن و کشتار مردم غیر نظامی و بی دفاع یمن حمایت کند؟
چنانکه به یاد داریم در زمان رقابت های انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان حکومت سعودی کمک های مالی فراوانی به تیم اشرف غنی کرد هم چنین پس از افشای تقلب و آراء گوسفندی عربستان سعودی با فرستادن واسطه های خود سعی کرد که هرطور شده غنی را از مهلکه نجات داده و او را به مسند ریاست جمهوری افغانستان برساند. به همین دلایل است که جناب اشرف غنی خود و مسند خود را وامدار عربستان سعودی میداند لذاست که می خواهد به نحوی دین خود را از حامی خود ادا کرده و از حمایت آل سعود از خودش در زمان انتخابات قدر دانی کند. از این رو بدون تعقل و شتاب زده دست به تصمیمات غیر منطقی و نسنجیده می زند. خدا عاقبت کشور مارا با این رییس جمهور بخیر کند!