زندگی نامه سيد جمال الدين حسيني افغاني
زندگی و شخصيت
تولد سيد جمال الدين، چنانکه محمد مخزومی از خودش نقل میکند در 1254ه.ق. است.[1] و اين نقل را ديگر سيره نويسان سيد نيز تأييد کردهاند، شيخ محمد عبده شاگرد و دوست وفادار سيد، در اين باره میگويد: سيد جمال الدين در 1254ه.ق. 1839م. در شهر اسد آباد مركز ولايت«کنر» در شرق افغانستان زاده شد، در هشت سالگی فراگيری علوم را شروع کرد و در اندک زمان به جهت هوش و استعداد سرشار توانست به بالاترين درجات علمی در علوم مختلف، مانند نحو و صرف، معانی و بيان، تاريخ، تفسير، حديث، فقه و اصول فقه، کلام،عرفان، منطق، حکمت عملی و نظری و ... ، برسد.[2]

پس از پايان تحصيل اولين سفر سيد آغاز میشود، اين سفر به هند صورت میگيرد، سيد در هندوستان با دانشهای جديد اروپايی آشنا میشود، سيد بعد از اقامت مدتی در هند برای انجام مناسک حج راهی حجاز میشود و سپس به افغانستان باز میگردد.[3] او در افغانستان به دربار امير دوست محمد خان میپيوندد، اين دوره از حيات سيد حدود ده سال طول میکشد.
در سال 1285ه.ق. که سيد مجبور میشود افغانستان را ترک کند، صفحه جديدی در زندگیاش آغاز میگردد. سيد جمال به کشورهای مختلف و قارههای گوناگون سفر میکند وبه هرجا که میرسد فرياد بيداری و آزادی را سر میدهد. سفرهای مهم سيد را میتوان هند، مصر، ايران و فرانسه دانست. سید در این کشورها تأثیرات عمیق میگذارد و شاگردهای بسیاری را پرورش میدهد و نیز به ترویج اندیشههای خود در راه بیداری و آزادی ملل شرق و امت اسلامی میپردازد.
در باره عظمت سید بسیار گفتهاند و هرکه با او برخورد کرده است جاذبه شخصیت سید او را فرا گرفته و تا اعماق جانش نفوذ کرده است. یکی از آن شخصیتها شیخ محمد عبده است، او میگوید: «پدرم به من زندگانی را هدیه کرده که در آن با برادرانم علی و محروس شریک هستم، اما سید جمال الدین به من حیات را بخشیده است که در آن با محمد (ص)، ابراهیم، موسی، عیسی، و ... شریک هستم»[4]
هنگامی که فیلسوف فرانسوی ارنست رنان(1823-1892م.) با او ملاقات کرد، در بارهاش گفت: «آزادی اندیشه او، منش بزرگ و مهر آمیز او، اثنای محاورات مان مرا متقاعد ساخت که در برابرم یکی از آشنایان دانشمند قدیمم، چون ابن سینا، ابن رشد و یا یکی از آن بی ایمانان بزرگ که پنج قرن میراث روح انسانی را عرضه کردند، دوباره زنده گردیده است »[5]
در باره بزرگی شخصیتاش بسیار گفتهاند و آرمانش را همه ستودهاند. بیدارگر مشرق زمین، بزرگترین فیلسوف شرق، اصلاح گر، مبارز ضد استعمار، پدر رنسانس جدید در اسلام و ... القابی است که به او داده اند، و همه نهضت های اصلاحی در قاره کهن و آفریقا اندیشه های شان را الهام گرفته از او میدانند.
اما افسوس که این فریادگر بیداری و شبان امت را کینه مستبدان از امت اسلامی و جهان انسانی گرفت، و آفتاب عمرش در 1314ه.ق. در اثر بیماری مشکوک در استانبول غروب کرد، و با احترام بسیار در قبرستان شیوخ به خاک سپردند[6] و دولتهای اسلامی که در زمان حیاتش بیشترین رنج را به سید رسانده بودند بر سر جنازه بیجانش به نزاع پرداختند و هر کدام میخواستند افتخار هم میهنی با سید را نصیب خود نمایند در حالی که شایسته بود در حیات سید، فکر و اندیشه او را برای پیشرفت امت اسلامی و کشورهای شان به کار میبستند. امروزه نیز میبایست به جای بحثهای بیفایده چون: سید از کجا بود؟ و... به زنده کردن فکر و اندیشه سید بپردازند و قطعا سید به لحاظ نسبت سرزمینی از هرجا باشد به ملتی تعلق دارد که دلبسته آرمان سید باشد، و خود را متعهد به ایجاد جامعه مورد نظر او بداند، و هم چون او برای دفاع از آزادی، هویت انسانی و اسلامی، و... به مبارزه بر خیزد. راهش پر رهرو باد!
اندیشهها
1. کارکردهای دین
از ویژگیهای اساسی اندیشه و نگاه سید جمال الدین به دین، نگرش او از زاویه کارکردهای دین در زندگی معنوی و مادی انسان است. سید دین را به لحاظ نقشش در حیات اجتماعی انسان و تأثیرش در سعادت بشر مورد مطالعه قرار داده است. از این رو سید جمال در بحث از دین به مباحث نظری در باره حقیقت دین و جدالهای کلامی که در رابطه با مفاهیم اساسی دین وجود دارد نمی پردازد، بلکه به دین با یک نگرش کلی در برابر بیدینی(مادیگرای) نگاه میکند و اهمیت دین را – فارغ از اینکه به دین خاصی نظر کند- در برابر بیدینی مورد توجه قرار داده و بیان میکند که دین چگونه میتواند با تأثیر بر اعتقادات، اخلاق و رفتار انسان، زندگی اجتماعی او را سامان دهد.
از این رو سید به بیان عقاید و ملکات که به سبب دین در انسان پیدا شده است و تأثیر آنها در پایداری جامعههای انسانی میپردازد. او در این باره مشخصاً به سه عقیده و سه خصلت که در أثر دین در انسان وجود یافته، اشاره کرده و نتایج عملی هریک را بیان میکند.
عقایدی که از دیدگاه سید جمال به وسیله دین برای انسانها در طول تاریخ حاصل شده است، عبارتاند از:
1. اعتقاد بر اینکه انسان فرشتهای زمینی و اشرف مخلوقات است. نتیجه عملی این اعتقاد، پرهیز انسان از خصلتهای حیوانی میباشد که مبادا مانند حیوانهای درنده و وحشی به جان هم بیافتند و باهم نوع خود همواره در ستیز باشند. این باور همیشه انسان را به رفتار نیک و پسندیده دعوت میکند.
2. عقیده دومی که برای انسان به سبب دین حاصل شده است، یقین و باور قطعی بر اینکه آنها بهترین امت و شریفترین آنها است و غیر از دین او همه بر باطل و گمراهی اند. پیامد عملی این عقیده این است که معتقد به آن به دنبال رقابت با ملتهای دیگر خواهد بود و کوشش خواهد نمود که در میدان مسابقه فضایل بر آنان پیشی گیرد، و در کسب علوم و معارف و صنایع تلاش نماید.
3. باور به اینکه انسان در این جهان برای بدست آوردن کمالات آمده است که با آنها شایستگی انتقال به عالم برتر و بهتر را پیدا کند؛ ثمره عملی این باور این است که انسان به صورت ضرورت و لزوم در پی بدست آوردن علوم و معارف حقه بکوشد، جان و عقل خود را با آنها روشن نماید. این عقیده بهترین داعی به سوی مدنیتی است که بنیان آن بر معارف حقه و اخلاق فاضله است، و نیکوترین مقتضی برای استواری نظام اجتماعی است.[7]
سپس سید به بیان خصلتها و ملکاتی که به سبب این سه اعتقاد در انسان پدید میآید، میپردازد و آنها را نیز سه تا میداند: حیا؛ امانت و صداقت. و با تعریف این صفات، آثار هر کدام از آنها را در حیات انسانی بر میشمارد.
حیا صفتی است که آدمی را از دست زدن به کاری که در خور سرزنش است باز میدارد ... امانت روح و جان معاملات است و نیز صفتی است که در هر نظام سیاسی فعالیت چهار گروه اصلی دستگاه حاکم یعنی سپاهیان ، قانون گذاران، گرد آورندگان مالیات و متصدیان صرف در آمد عمومی، موقوف بر آن است تا فساد در اساس حکومت راه نیابد. و سر انجام صداقت صفتی است که بر اساس آن روابط انسانی استوار است و انسانها به برکت آن میتواند با همنوعان خود ارتباط برقرار کرده و به راهنمایی و کمک آنها برای رفع نیازهای خود، اعتماد کند. بدون صداقت روابط سودمند انسانی بین انسانها بر قرار نخواهد شد.[8] بدین ترتیب سید نقش منحصر به فرد دین را در سعادت انسانها و برپایی جامعه انسانی سالم بیان کرده و برای آن جایگاه بی بدیلی معتقد است.
2. مبارزه با طبیعت گرایی
در زمانی که سید جمال الدین در هندوستان به سر میبرد، یکی از معلمین مدرسه اعزه حیدرآباد دکن راجع به نیچیریه (طبیعیین) که آن دوران در هندوستان بر زبانها بوده و گروهی به آن گرویده بودند، از سید پرسشهایی میکند: حقیقت نیچر چیست؟ تاریخ پیدایش آن چه زمان بوده است؟ هدف آنها چیست؟ رابطه نیچیریه با دین چگونه است؟ تأثیرات مکتب طبیعت گرایی و آثار دین در مدنیت و نظام اجتماعی چگونه است؟ و...
سید در پاسخ به این پرسشها رساله مختصری را مینگارد و در آن به همه آن پرسشها پاسخ میهد.
در رابطه با حقیقت نیچر و تاریخ پیدایش طبیعیین مینویسد: پیشینه این گروه به قرن چهارم و سوم پیش از میلاد مسیح باز میگردد. در آن زمان حکمای یونان به دو گروه نقسیم شدند: گروهی در رابطه با موجودات معتقد شدند که ورای این موجودات حسی موجودات دیگری است - و سلسلهی موجودات را منتهی میدانستند به موجود مجردی که از جمیع الوجود بسیط است و او علت نخستین و آفریننده همه موجودات است- این گروه به الاهیون مشهور گردیدند، مانند فیثاغورس، افلاطون و ارسطو. اما گروهی دیگر عقیده داشتند که به غیر از ماتیر یعنی ماده و مادیات چیزی دیگری وجود ندارد و این طایفه مادیین نام گرفتند.[9] سپس به بیان دیدگاههای این گروه در باره ماده و تأثیر آن در شکل گیری حیات میپردازد و نیز گروههای را که برای مادیین در اثر اختلاف در دیدگاهها در طول تاریخ شکل گرفته است، بیان کرده و همه آنها را در انکار الوهیت و عدم اعتقاد به وجود خداوند مشترک دانسته، و به طور فشره به نقد آنها میپردازد.[10]
در رابطه با اهداف مادیین معتقد است که این جماعت با همه نحلههای شان در این هدف که جامعه انسانی را از بین ببرند و آنها را به صورت جامعه حیوانی و بهیمی در بیاورند، مشترکاند، آنها به دنبال برداشتن امتیازات انسانی و ایجاد اباحیگری و اشتراک در همه چیز در جامعههای انسانیاند. و نیز میخواهند برای رسیدن به مشتهیات نفسانی خود همه اصول و ارزشهای که سبب شرافت و برتری انسان میشود مانند دین را از بین ببرند. و برای رسیدن به این اهداف خود از هر عملی حتی قتل عام انسانها ابا ندارند.[11]
در رابطه با نسبت نیچریه با دین، سید این دو را منافی و ناسازگار با هم میداند و معتقد است بین این دو هیچگونه ارتباطی وجود ندارد. از دیدگاه سید جمال به همان میزان که دین در زندگی انسان نقش مثبت ایفا میکند و موجب ثبات و استواری مدنیت و نظام اجتماعی است و از راه ایجاد عقاید و خصلتهای پسندیده عامل سعادت، ترقی و پیشرفت او در علوم و فنون و مدنیت میشود، طبیعت گرایی نابود کننده و از بین برنده نظام اجتماعی است. و آنها به دنبال ویران کردن آن قصر مسدس الشکل انسانی(عقاید سهگانه و خصال سهگانه) که دین پایه گذار آن است، میباشند و سعی میکنند با رواج دادن باورهای فاسد و آموزشهای باطل خود، آن عقاید شریف و خصال نیک را بر انداخته، درهای شقاوت و بدبختی را به روی انسان بگشایند. در نتیجه اورا از عرش مدنیت به خاک مذلت نشانند.[12]
آنگاه به بیان امتهای میپردازد که تا زمانی که عقاید دینی و خصال بر آمده از آنها در میان شان مستحکم بود در اوج عزت و اقتدار و شرف قرار داشتند اما بعد از رواج اندیشهها و آموزشهای مادیین به خواری دچار شدند.[13]
3. قضا و قدر
از جمله موضوعات که سید جمال به آن توجه ویژه نموده است تبیین جایگاه قضا وقدر در زندگی انسان و اهمیت اعتقاد به آن در سعادت و پیشرفت مدنیت انسانها میباشد. سید با پالایش قضا و قدر از بعضی برداشتهای نادرست که در باره این دو صورت گرفته است، چهره حقیقی این عقیده را که از باورهای مسلم اسلامی است، نشان داده است. آنچه که سید را وادار نموده است در این رابطه قلم بزند، نسبتهای بوده است که شماری از اروپاییها به مسلمانان میدادند، و میگفتند: مسلمانان گرفتار فقر و بدبختی هستند، به لحاظ سیاسی و نظامی نسبت به دیگر امتها بسیار عقب مانده هستند، از نظر اخلاقی دچار فساد اخلاقی بوده، مفاسدی مانند دروغ، نفاق، خیانت، کینه جویی، در میان آنها فراوان است، گرفتار تفرقه هستند، نسبت به احوال گذشته و آینده خود جاهل اند و... و آنگاه علت همه این گرفتاریهای مسلمانان را ناشی از اعتقاد آنها به قضا و قدر میدانستند.
سید وقتی این دیدگاه را مشاهده میکند که چگونه به غلط انحطاط مسلمانان را به یکی از عالیترین مفاهیم اسلامی نسبت دادهاند، عقیدهای که اگر مسلمانان به آن پایبند باشند زمینه ساز پیشرفت و ترقی آنها خواهد بود، شیطنت پنهان پشت این سخنان را در مییابد و آن بد بین کردن مسلمانان به دین و آموزههای دینی شان است. سید اقدام به پاسخ گویی به آن اتهام میکند که ثمره آن بیان بسیار عالی از این عقیده و نشان دادن آثار ارزشمند این اعتقاد برای کسانی که به آن معتقد باشند، است.
سید در پاسخ آنان مینویسد: که منشأ خطای آنها این است که گمان کردهاند که تفاوت بین اعتقاد به قضا و قدر و اعتقاد به مذهب جبریه- که میگویند انسان مجبور محض در تمام افعال و کارهایش میباشد- وجود ندارد. اما این سخن دروغ و از خطای وهم و باور باطل است. آنها با این ادعای خود به خدا و مسلمانان دروغ بستند، هیچ مسلمانی در این عصر پیدا نمی شود، چه سنی و چه شیعی و... که معتقد به مذهب جبر محض باشد و از خودش اختیار را تماماً سلب کند. بلکه همه مسلمانان معتقدند به پاداشی هستند که در اثر اعمال اختیاری به آن میرسند و آن اختیار ملاک ثواب وعقاب است...[14]
سپس سید به بیان این مطلب میپردازد که اعتقاد به قضا وقدر چیزی است که برهان قاطع آن را تأیید میکند و فطرت انسان به آن هدایت میکند. برای صاحبان اندیشه مخفی نیست که برای هر حادثهای سببی است که قرین او در زمان است و انسان همه آن اسباب را نمیتواند دریابد و نمیداند آن اسباب را مگر ابداع کننده نظام آن اسباب، و برای هر سببی از آن اسباب نقشی است در آنچه که بعد از او است و این هم از ناحیه خداوند دانای توانا در آنها نهاده شده است و یک حلقه از حلقات آن سلسله اسباب اراده انسان است و همه این اسباب به دست تدبیر کننده عالم هستی است و اوست که هر حادثهای را بعد از حادثه دیگر قرار داده است، به ویژه در عالم انسانی.[15]
سید در مورد آثار اعتقاد به قضا وقدر معتقد است که اگر اعتقاد به قضا و قدر از پستی جبر منزه شود،آثار شگفت انگیزی را در انسان پدید میآورد، جرأت اقدام، شجاعت و پهلوانی، وارد شدن در مهلکههای نبرد و... از میوههای آن هستند. اعتقاد به قضا و قدر موجب ثبات روح، پذیرش سختیها و ناملایمات و در آغوش گرفتن مشکلات میگردد. این اعتقاد سبب آراستن جان به زیور بخشش و کرم است و انسان را به شورش بر هر آنچه ناگوار است فرا خوانده و اورا به بذل جان وادار میکند ... همه اینها را در راه حق انجام میدهد آن حقی که اورا به اعتقاد به این عقیده خوانده است. کسی که باور دارد زمان مرگ، رزق و همه چیز به دست خدا است چگونه از مرگ در دفاع از حق فرار کند! و ...[16]
آنگاه به بیان این امر میپردازد که چگونه اعتقاد به قضا و قدر به مسلمانان صدر اسلام چنان قدرت و نیرویی داد که در اندک زمان (حدود 80 سال ) سرزمینهای بسیاری را فتح کردند و بر دولت و امتهای بسیاری چیره شدند، پیروزیهای که عقل را خیره و صاحبان اندیشه را در حیرت فرو میبرد. به سبب این نیرو بود که آنها قیصرها و کسراها را به زانو در آوردند، و بر اساس اعتقاد به این عامل عالی حیات بخش بود که مسلمانان در میدانهای رزم با زنان و فرزندان شان میرفتند تو گویی برای سفر وسیاحت به باغها و مناظر زیبا میروند، این نبود مگر از آن جهت که آنان در أثر توکل به خدا خود را در امان از هر امری قرار میدادند و ...[17]
بنابر این، منشأ انحطاط مسلمانان عقیده به قضا و قدر و یا غیر آن از عقاید اسلامی نیست، بلکه نسبت انحطاط را به این عقاید دادن مانند نسبت دادن نقیض به نقیض، گرمی به یخ، سردی به آتش و ... است.[18]
4. اتحاد اسلامی
اتحاد اسلامی آرمانی بود که سید جمال الدین عمرش را در راه تحقق آن گذاشت و برای فراهم کردن زمینههای آن شهرها، کشورها و قارههای را که ملتهای اسلامی در آنها وجود داشتند، در نوردید و در هرجا از ضرورت وحدت و اتحاد امت اسلامی گفت و به تبلیغ و ترویج آن همت گماشت. و از ثمرات و میوههای اتحاد و ضررهای تفرقه سخن راند. او میگفت:
« مسلمانان یک بار زیر فرمان یک امپراطوری با شکوه متحد گشتند و چنان است که هم اکنون هم دست آوردهای آنها در دانش و فلسفه و همه علوم مایه تفاخر کلیه مسلمانان است ... »[19]
و باور داشت که در امت اسلامی این ظرفیت وجود دارد که دوباره در سایه اتحاد و به کار گیری نیروهای موجود در گستره دنیای اسلام، عظمت و شکوه خیره کننده تمدن اسلامی را زنده کنند. سید در این راستا با همه توانش کوشید که ملتهای مسلمان را به ضرورت اجتماع در زیر پرچم امپراتوری واحد آگاه کند، به گفته جرجی زیدان « غایت همه اقدامات و محور تمام امیدهایش وحدت اسلامی و اتحاد مسلمین اقصی نقاط جهان در یک امپراتوری اسلامی و تحت یک حکومت خلیفه اعظم بوده است، سید تمام توان خود را در این راه صرف، و برای نیل به مقصود از کل جاه طلبیهای دنیوی چشم پوشید؛ نه همسری گزید، نه پیشهای اختیار کرد»[20] و برای تحقق این ایده اقدام به تشکیل انجمن «ام القری» در مکه معظمه کرد، و میخواست با گرد آوری نمایندگان مسلمانان جهان در آن انجمن زمینه ایجاد یک حکومت واحد اسلامی را در سراسر دنیای اسلام فراهم کند، اما دریغ که سلطان عثمانی (سلطان عبدالحمید) از ترس اینکه مبادا شیوهای گزینش خلیفه به گونهای باشد که او انتخاب نشود، آن را بر انداخت.[21]
این گونه بود که قدرت طلبان و آنان که تنها به مال و جاه خود میاندیشیدند، اقتدار و عزت امت اسلامی را قربانی منافع چند روزه خود کردند و نگذاشتند که این شجره مبارکه ( اتحاد اسلامی) به بار نشیند، و از میوههای شیرینش امت اسلامی بهره ببرند. اما هیچ کدام اینها نتوانست در عزم سید جمال در این راه مقدس تردید ایجاد کند و او با تمام وجود به مبارزه اش ادامه داد و جان اش بر سر آن گذاشت. به گفته بلانت« « این سرکش نابغه» همواره به مال و جاه پشت پا زد و بی آنکه تردیدی به خود راه دهد، ترجیح داد که آزادی عمل خود را حفظ کند، تا بتواند به آرمانی که همه زندگانیش را وقف آن کرده بود، یعنی تولد دوباره جهان اسلام بهتر خدمت کند»[22] و بدین گونه نام او به عنوان بنیانگذار اندیشه وحدت و منادی شکوه و عظمت در دنیای اسلام جاودانه شد، و او برای همیشه تاریخ پیشوای همه کسانی که به این آرمان بلند دل بسته و در راه تحقق آن مبارزه میکنند، خواهد بود.
5. انحطاط مسلمین
سید آگاهی گستردهای از تاریخ پر افتخار مسلمانان داشت و نقطههای اوج و درخشان آن را میشناخت. او میدانست که چگونه مسلمانان صدر اسلام در سایه عمل به آموزههای این دین بزرگ به پیشرفتهای عظیم در زمینههای گوناگون علمی، سیاسی و اجتماعی رسیده بودند. آنها با جذب علوم و فنون به جا مانده از امتهای دیگر، آنها را رونق و شکوفا داده و دوباره به همان ملتها با لباس نو و چیزهای افزوده بسیار عرضه کردند، امپراتوریهای بزرگ در برابر قدرت شکست ناپذیر آنها به زانو در آمدند و ...
اما چرا این امت با این پیشینه پر افتخار امروز گرفتار واپسگرایی شده است؟ چرا مسلمانان امروزه در شمار عقب ماندهترین ملتهای جهان است؟ اسباب انحطاط مسلمانان در چیست؟ چرا امت اسلامی از آن گذشته با شکوه به این روز رسیده است؟ این پرسشها اندیشه سید را آرام نمیگذاشت و مشاهده وضعیت اسفناک مسلمانان، آزارش میداد: « گریه ام بر گذشتگان و اشکم بر پیشنیان است. شما کجایید ای گروه رحمت و یاوران حقیقت؟ شما کجایید ای بهترین امت که در میان مردمان ظاهر شدید؟ شما کجایید ای صاحبان مجد وبزرگی، بر پادارندگان عدل، ... و بنیانگذاران امت؟! از آرامگاههای تان برخیزید و ببینید که چه به روزگار جانشینان شما، بعد از شما آمده است؟... »[23]
سید رسالهی «چران اسلام ضعیف شد؟» را با این آیه شریفه:« إنّ الله لایغیّر ما بقوم حتی یغیِّروا ما بأنفسهم»[24] آغاز کرده، همان پرسشهایی پیشین را مطرح میکند. جواب سید این است که ما باید علت را از قرآن جویا شویم، و پاسخ قرآن نیز روشن است: «خداوند متعال هیچ قومی را از عرش عزت و رفعت به زیر نیاورد و از آسمان استقلال و آزادی به قعر چاه ویل بندگی نیفکند مگر بعد از آن که از سنتهای الهی که بر اساس حکمت نهاده است انحراف جستند، خداوند نعمتی را که به قومی داد بر نمیدارد مگر بعد از آنکه آن قوم حالات خود را تغییر دهند»[25]
اما مسلمانان حالاتی را که تغییر دادند و به این بدبختی گرفتار شدند، چه بود؟ سید میگوید: « اولاً عقل را که راهنمایی سعادت و نجات است متابعت نکردیم و به زنگار جهل تیره ساختیم؛ ثانیاً در گفتارها، صدق و راستی که لازمه دین اسلام است، پیشه نکردیم... [و ثالثاً] عهدی را که با خدا نمودیم، وفا نکردیم و معاملهای که با کردگار عالمیان نمودیم بر هم زدیم پس در عوض به غضب الهی دچار شدیم و به آتش قهر آن سوختیم، و آن عهد و معامله این بود «إنّ الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم ...»[26] ... یعنی دین اسلام را با خونها و مالهای خود ترویج کنند و ... »[27]
سید علاوه بر این، علل انحطاط اسلام و مسلمانان را در این امور میداند:
1. ناتوانی مسلمانان از متناسب سازی دین اسلام با پیشرفت های تمدنی که در این عصر به وقوع پیوسته است؛[28]
2. حمله مغول؛
.3 جنگهای تحمیلی صلیبی بر مسلمانان؛
4. حاکمان فاسد و مستبد؛
5. درگیریهای داخلی؛[29]
6.دوری از تعالیم دین اسلام و سیطره جهل به حقیقت دین و حکمت دینی؛
7. بر کنار شدن انسانهای شایسته از مناصب و مقامات و جایگزینی انسانهای پست و ناتوان و غیر دلسوز به اسلام و مسلمانان به جای آنها.[30]
با این همه سید از اعتلای دوباره اسلام و مسلمانان نا امید نیست بلکه با وجود ظرفیتهای که در دین اسلام میبیند بسیار امیدوار است که دوباره مسلمانان جایگاه واقعی خود را در عرصه تمدن جهانی به دست آورند، و البته این آرمان و کار بزرگ نیازمند این است که مسلمانان در خود بازنگری اساسی کرده و به وظایف که دین اسلام به عهده آنها گذاشته است، عمل نمایند. سید معتقد است که برای رسیدن به جایگاه شایسته و فاخر باید اموری در جامعه اسلامی تحقق پیدا کند که از آن جمله است:
1. «علما اعلام و پیشوایان اسلام قیام به وظایف واجبه خود کرده تکلیف خود را در نصیحت و خیرخواهی ادا نمایند و هر آینه اگر علما این روش را پیش گیرند به زودی حق بلند خواهد شد و باطل سرنگون خواهد گردید و چنان نوری ساطع شود که چشمها را خیره سازد ...»؛[31]
. 2 رواج عقلگرایی و دوری از جمود فکری؛
. 3 درگ درست از مفاهیم دینی مانند قضا و قدر؛[32]
. 4 مبارزه با خودکامگی مستبدان؛ بازگشت به اسلام نخستین؛
. 5 اتحاد اسلامی؛ و ... .[33]
جان سخن سید این است که مسلمانان برای اینکه مجد و عظمت خود را بدست بیاورند، باید مسلمان باشند! سید رساله نیچریه را با این پرسش و جواب پایان میبرد:
« اگر کسی بگوید چون دیانت اسلامیه چنین است پس چرا مسلمانان بدین حالت محزنه میباشند؟جواب میگویم: چون مسلمان بودند، بودند چنانکه بودند و عالم به فضل آنها شهادت میدهد و اما الآن پس بدین قول شریف اکتفا خواهم کرد: «إنّ الله لا یغیّر ما بقوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم»[34]».[35]
6. استبداد و استعمار ستیزی
از جمله اموری که سید جمال را بسیار رنج میداد، گرفتاری مسلمانان در زیر یوغ استعمار خارجی و استبداد داخلی بود، او میدید که چگونه بیگانگان با سیطره بر سرنوشت مسلمانان و در اختیار گرفتن مقدرات آنها، منابع و سرمایههای آنها را چپاول میکنند. مسلمانان در برابر آنها خوار و ذلیل اند. از سوی دیگر در کشورهای که هنوز از استقلال نسبی برخور دار بودند حاکمان مستبد دمار از روزگار مسلمانان در میآوردند.
سید با توجه به این امور جهاد بیوقفهای را در مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی آغاز نمود و همه توان خود را در بیداری امت اسلامی از خطری که اساس و بنیاد آنها را تهدید میکرد، به کار برد. یکی از نویسندگان در باره نقش سید در بیداری امت اسلامی و ملل شرق میگوید:« جمال الدین افغانی را باید رهبر پیشگام این بیداری دانست و نهضت او را نخستین پرتو فجر ...»[36] دکتر حمید عنایت معتقد است که سید جمال در مورد مبارزه با استعمار رهبر ابداعگر است او نخستین کسی است که پرچم مبارزه را بر ضد استعمار بر افراشت: « سید را در مورد مبارزه با استعمار باید رهبری مبدع دانست. ولی در باره جنبههای دیگر فکر اجتماعی اسلامی، کسان دیگری پیش از او مانند طهطاوی و مدحت پاشا، به درجات گوناگون، برای عربان و ترکان سخن گفته بودند، لیکن هیچ یک از رهبران طراز اول اصلاح فکر دینی و اجتماعی در دوره زندگی سید به اندازه او در پیکار با استعمار و استبداد رنج نبرد و نیز همچو او جاذبه شخصی و نفوذ کلام نداشت. و راز محبوبیت و اهمیت او در تاریخ فکر معاصر اسلامی همین بوده است»[37]
سید در مبارزه با استعمار از هیچ کوشش دریغ نکرد، زیرا او معتقد بود که استعمارگران در پی نابودی اسلام و عقب نگهداشتن مسلمانان است، به نظر سید با انگلستان که مظهر استعمار غربی بود نه تنها به عنوان استعمارگر باید مبارزه کرد بلکه انگلیس «دشمن صلیبی» مسلمانان نیز است و هدفی جز نابودی اسلام ندارد و از آن رو با مسلمانان دشمنی میکند که آنها از اسلام پیروی میکند، و با نیرنگ میکوشد سرزمینهای اسلامی را به قومی دیگر بدهد.[38]
از این رو سید از هر مبارزه ضد استعماری حمایت میکرد، ادوارد براون در باره نقش سید در نهضت ملی مصر(1871م.) و نهضت تنباکو و انقلاب مشروطه ایران، میگوید: «در این نهضت که ملل مسلمان را به سوی وحدت و آزادی سوق داد، هیچ کس مانند سید جمال الدین، که مردی بود با شخصیتی بس قدرتمند، شجاعت بسیار، کنشی خستگی ناپذیر...، نقش برجسته نداشت ... »[39] سید با تشویق مسلمانان به مقاومت و پایداری در برابر استعمار، از علما اسلام برای درک خطری که مسلمانان را تهدید میکرد، استمداد میجست. برای اینکه مسلمانان را در این مبارزه قویدل کند تلاش میکرد به آنها نشان دهد که اگر متحد شوند و ترس را از خود دور کنند، میتوانند انگلستان را از گسترش خواهی و زورگویی باز دارند، ولی باید مسلمانان اول این ترس موهوم را کنار بگذارند.[40]
در مبارزه با استبداد نیز از هیچ کوشش دریغ نکرد، سید در نوشتهی در مجله ضیاءالخافقین از وضعیت اسفناک مردم ایران زیر سلطه استبداد حکومت ناصرالدین شاه یاد کرده و از علما برای از بین بردن این استبداد که دارد ملتی را که یکی از درخشانترین سوابق را در تاریخ بشری دارد نابود میکند، یاری خواسته و آنها را به قیام بر ضد استبداد فرا میخواند :«کجایند دانشمندان؟ حاملان قرآن کجا هستند؟ پاسداران شریعت و مدافعان کیان امت کجا هستند؟! یاوران حق و عدالت کجا هستند؟! و... »[41]
سید برای از بین بردن استبداد، اساس آن یعنی حکومت مطلقه سلاطین را نشانه گرفته بود و مردم را به بر اندازی آن فرا میخواند، تا خود ملتها سرنوشت شان را بدست گیرد و از آزادی که نعمت خداوندی است بهرهمند شوند. در نامه به یکی از دوستانش با اینکه از آخرین روزهای زندگی خود خبر میهد، اما از آرمانش که تلاش برای بیداری ملتهای مسلمان و از بین بردن استبداد و عادات که باعث عقب ماندگی مسلمانان شده است، دست بر نمیدارد: «... این آخرین نامه را به نظر هم مسلکهای ایرانی من برسانید و زبانی به آنها بگویید که شما میوه رسیده ایران هستید برای بیداری ایرانی دامن همت به کمرزدهاید از حبس و قتال نترسید از جهالت ایرانی خسته نشوید از حرکات مذبوحانه سلاطین متوحش نگردید ... بنیاد حکومت مطلقه منعدم شدنیست شماها تا میتوانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید نه قلع و قمع اشخاص، ... »[42] و در این راه بیشترین رنج را متحمل شد، به گفته عبد الرزاق مصری: «افغانی در تاریخ جدید شرق نخستین مدافع آزادی بود هم چنانکه نخستین شهید این راه هم بود. در حقیقت، او پدر «رنسانس» جدید در اسلام بود.»[43] «در واقع راز شخصیت او و همه فعالیتهایش عشق او به آزادی و استقلال و نفرت او از هر نوع تجاوز، خواه داخلی و خواه خارجی، بود».[44]
و از دیگر اندیشههای سید میتوان به عقلگرایی، طرفداری از روش اجتهاد در دین، فراخوانی مسلمانان به یاد گیری علوم جدید، بازگشت به منابع اصلی فکر اسلامی، و ... نام برد که این مقاله گنجایش پرداختن به همه اینها را ندارد و خواننده را برای پیگیری این امور به آثار منتشر شدهای سید که درذیل معرفی میشود، ارجاع میدهم.
آثار
آثار سید به صورت پراکنده در جاهای مختلف منتشر شده است، اما آنچه را که ما در این مقاله معرفی میکنیم مجموعه کامل آثار ایشان است که با عنوان «الآثار الکاملة» در ده جلد به کوشش استاد سید هادی خسروشاهی به وسیله انتشارات مکتبة الشروق الدولیة در قاهره به سال 1423ه.ق. – 2002م. منتشر شده است، که محتوای مجلدات این مجموعه بدین شرح است:
1. العروة الوثقی: مجلهای که سید در پاریس با همکاری شیخ محمد عبده منتشر میکرده است، شماره اول آن در 15 جمادی الاولی 1301 ه.ق. منتشر شده است و تا ذی الحجة همان سال ادامه داشته، که در مجموع 18 شماره از آن منتشر شده است؛
.2 رسائل فی الفلسفة و العرفان: در بردارنده رسالههای زیر است: الف- مرآة العارفین، ب- الواردات فی سر التجلیات، ج- القضا و القدر، د- فلسفة التربیة و فلسفة الصناعة، ه- العلم و تأثیره فی الارادة و الاختیار،و- الرد علی الدهریین( ترجمه عربی رساله نیچریه به قلم شیخ محمد عبده)؛
3. الرسائل والمقالات: در بردارنده رسالهها و مقالات است که سید به زبان عربی نوشته است، مانند: الف- العلة الحقیقیة لسعادة الانسان، ب- المهدیة و المهدی السودانی، ج- باب مایؤول إلیه أمر المسلمین فی المستقبل، د- الحکومة الاستبدادية، ه- بابیة، و- السیاسة الإنجلیزیة فی الممالک الشرقیة، ز- الرد علی رینان( حول الاسلام و العلم)، و ...؛
4. ضیاء الخافقین: مجلهای که سید با همکاری گروهی در لندن منتشر میکرده است، که از آن پنج شماره منتشر شده است؛
5. تاریخ ایران و تاریخ الافغان؛
6. خاطرات الافغانی (آراء و افکار): این کتاب به قلم محمد پاشا مخزومی نوشته شده است، و دربردارنده دیدگاههای سید در موضوعات مختلف است که مخزومی در مدت اقامت سید در استانبول هر روز در مجلس سید حاضر شده و دیدگاههای اورا مینوشته است؛
7. التعلیقات علی شرح العقائد العضدیة؛
8. نامهها و اسناد سیاسی- تاریخی: دربردارنده نامههای سید به علما، شاهان، وزرا، دوستانش و ... است؛
9. مجموعه رسائل ومقالات فارسی، شامل: الف- رساله نیچریه، ب- در باره دین و فلسفه، ج- مسائلی در تعلیم و تربیت، د- سعادت و انسان و... است؛
10. المستدرکات: مقالهها و نوشتههای سید که پیش از این مجموعه منتشر نشده است.
پی نوشتها
[1] . افغانی، سید جمال الدین، الآثار الکاملة، اعداد و تقدیم: سید هادی خسروشاهی، قاهره، مکتبة الشروق الدولیة، اول، 1423ق. ج6 (خاطرات جمال الدین الحسینی الافغانی به قلم محمد مخزومی)، ص 26.
[2] .همان، ص 29-30.
[3] . همان.
[4] . همان، ج2،( مقدمه به قلم سید هادی خسروشاهی) ص 12، به نقل از: زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث، ص 293.
[5] . شریف، میان محمد، تاریخ فلسفه در اسلام، ترجمه زیر نظر نصر الله پور جوادی، تهران، نشر دانشگاهی، اول، 1370، ج 4، ص91.
[6] . کرمانی، ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، تهران، امیر کبیر، ششم، 1381، ص60، به نقل از: جرجی زیدان، مشاهیر الشرق.
[7] . اسد آبادی (افغانی)، سید جمال الدین، نیچیریه یا مادیگری، قم، انتشارات اسلامی، بیتا، ص 27-32.
[8] . همان، ص 32-38.
[9] . همان، ص 14.
[10] . همان، ص 15-24.
[11] . همان، ص 60.
[12] . همان، ص 38- 45.
[13] . همان، ص 45- 60.
[14] .افغانی؛ سید جمال الدین، آلاثار الکاملة، ج2، (رسائل فی الفلسفة و العرفان)،. ص 83.
[15] . همان، ص 84.
[16] . همان، ص 85.
[17] . همان، ص 85-86.
[18] . همان، 88.
[19] . شریف، میان محمد، همان، ص 95.
[20] . براون، ادوارد ، انقلاب مشروطیت ایران، ترجمه مهری قزوینی، تهران، انتشارات کویر، دوم، 1380، ص 32، به نقل از: جرجی زیدان، مشاهیر الشرق.
[21] . کرمانی، ناظم الاسلام، همان، ص 64.
[22] . شریف، میان محمد، همان، ص 91.
[23] . افغانی، سید جمال الدین، همان، ص 86-87.
[24] . رعد (13)، 11.
[25] . حائری، عبد الهادی، سید و ریشههای واپس گرایی، مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 19-20، ص 161.
[26] توبه (9)، 111.
[27] . حائری، عبد الهادی، همان، ص 162.
[28] . افغانی، سید جمال الدین، الآثار الکامله، ج 3 ، ( باب ما یؤول إلیه امر المسلمون فی المستقبل)، ص 48.
[29] . همان، ج2، ص 89-88.
[30] . مدرسی چهار دهی، مرتضی، سید جمال الدین و اندیشههای او، امیر کبیر، تهران، هفتم، 1381، ص 450-449.
[31] . حائری، عبد الهادی، همان،ص 163.
[32] . افغانی، سید جمال الدین، الآثار الکامله، ج2، ص 89.
[33] . مطهری ، مرتضی، نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، نشر عصر، قم، بی تا، ص 22-29.
[34] . رعد (13)، 11.
[35] . اسد آبادی (افغانی)، سید جمال الدین، نیچیریه یا مادیگری،ص 80.
[36] . شریف، میان محمد، همان، ص 91.
[37] . عنایت، حمید، سیری در اندیشه سیاسی عرب، امیر کبیر، تهران، پنجم، ص 113.
[38] . همان، ص 101-100؛ به نقل از: عروة الوثقی، ص 334.
[39] . براون، ادوارد، همان، ص 22.
[40] . عنایت، حمید، همان، ص 99-100.
[41] . افغانی، سید جمال الدین ودیگران، الآثار الکاملة، ج4، (ضیاء الخافقین)، ص 86.
[42] . کرمانی، ناظم الاسلام، همان، ص 67-68.
[43] . شریف، میان محمد، همان، ص 98.
[44] . همان، ص 97.
اين پايگاه به همه هموطنان شريف و ارجمندم تعلق دارد و در جهت ارتقاي سطح معلومات ديني، سياسي و اجتماعي هموطنان و بحث و تبادل نظر در موضوعات مختلف و مسائل جاري كشور و تقويت وحدت ملي ايجاد گرديده است. و براي بهتر شدن به راهنمايي ها، پيشنهادها و انتقادات سازنده شما نياز دارد. لذا خواهشمندم نظرات مفيد خويش را در باره مطالب موجود بيان نماييد. از نوشتن نظرهایی كه خارج از نزاكت و آداب اسلامي باشد و به اختلافات قومي، زباني،مذهبي