پایگاه دینی،سياسي و اجتماعي آريانا
قلعه اسلام قلب آسيا . جاودان، آزاد خاك آريا

جهت مطالعۀ کامل مقاله که دربرگیرندۀ نقشه هامیباشد به لینک زیرمراجعه کنید:

http://archive.khawaran.com/Lalzad_Ariana-Iran-Persia-Khorasan.pdf

http://www.khorasanzameen.net/history/alalzad02.pdf

 پروفیسوردکتورلعل زاد

بحثی پیرامون نامهای تاریخی و جغرافیای دیروزی آریانا، ایران، پارس (پرشیا) و خراسان

ابن خلدون: وقتی ملت بزرگی اسیرملتی کوچکترازخود میشود، خود را فراموش میکند.

مقدمه

طوریکه میدانیم اکثریت مورخین ودانشمندان کشورباین عقیده اند که قدیمی ترین نام های تاریخی افغانستان اولا "آریانا" و بعدا "خراسان" بوده است. این موضوع  درتمام مدارس و دانشگاه های کشورتدریس گردیده و منحیث "غلط مشهور مساوی به حقیقت"  تقریبا مورد قبول همگان است! موضوع دیگریکه تا کنون گفته نشده (ویا بنا به دلایل سیاسی مطرح بحث قرارنمی گیرد) همانا تطبیق نام تاریخی "ایران" براین قلمرواست که درسال 1935 میلادی (م) جایگزین نام "پرشیا"  یا فارس شده است. باین ارتباط درجلداول "افغانستان درپنج اخیر" میخوانیم: راجع به اصطلاح آریانا که بعضا به عنوان نام این سرزمین درعهد باستان ذکرشده، سوالاتی موجود است (1).

 با درنظرداشت نکات فوق کوشش میشود به اساس یکتعداد منابع، نام های تاریخی آریانا، ایران، پرشیا وخراسان وموقعیت جغرافیای آنها درطول تاریخ بطورمختصروفشرده مورد بررسی قرار گیرد. اما هدف اساسی، نه اثبات و یا رد کدام موضوع، بلکه درواقعیت، طرح وایجاد عناوین و موضوعات برای علاقمندان وپژوهشگران تاریخ وفرهنگ کشوراست تا درپرتوامکانات موجود (بخصوص انترنیت و دسترسی به منابع اصلی و معتبر) و در مسیر بازگشت بخود وجستجوی "اصل خویش" به بررسی عمیقترتاریخ و فرهنگ پربارسرزمین    و نیاکان  خویش بپردازند. زیرا طوریکه معلوم است کشورها واقوامی که  دارای تاریخ  و فرهنگ قدیم میباشند  نیازی به "ساختن" تاریخ وجعل اسناد ندارند بلکه نیازمند "شناختن" میباشند (2). ولی اگرما خود، تاریخ وهویت خود رانشناسیم، دیگران برایمان تاریخ وهویت خواهند ساخت!

 قابل تذکراست که این تحقیق بهیچوجه نمیتواند ونباید جامع و کامل پنداشته شود، بلکه فقط گامی دراین زمینه ومدخلی برای تحقیقات آینده بوده وامیدوارم که سایرمحققین وصاحبنظران با گرد آوری منابع بیشتردرجهت غنا وتکمیل آن بپردازند.

منشای کلمات آریانا وایران

 قبل ازبحث روی منشای این کلمات باید تذکرداد که ازنقطه نظرتاریخی، کلمه "آریانا"  فقط در منابع خارجی ودرمتون یونان قدیم بکاررفته و تا قرن 20 درادبیات کهن ما دیده نشده (3) و به عوض آن، سراسرادییات کهن وپربارما مشحون ازکاربرد واژۀ "ایران" است. درحالیکه کلمۀ ایران نیزتا سدۀ گذشته (1935 م) درمنابع خارجی مورداستعمال چندانی نداشته وبعوض آن، کلمه "پرشیا" مروج وجهانشمول بوده است.

 یکی ازقدیمی ترین منابعی که میتوان منشای کلمات آریانا و ایران  را درآن جستجو کرد، "اوستا"- کهن ترین گنجینۀ مکتوب وکتاب مقدس زرتشتیان است که حدود 700 - 2000 سال قبل از میلاد نوشته شده ودارای موضوعات متنوع بوده است. اوستای اصلی حدود 21 کتاب بوده ... در روی 12000 پوست گاونگاشته شده ... مکان سرایش اوستای کهن یا اصلی ترین  قسمت  آن، نواحی رود آمودریا بوده ... قسمتی ازآن درزمان حملۀ اسکندر، قسمتی درزمان حمله اعراب وبخشی هم شاید درزمان حمله مغول ازبین رفته ...  فقط بخش گاتهای زرتشت (بنیانگذارآیین یکتاپرستی: گفتار نیک، کردارنیک و پندارنیک)، کتاب دینی زرتشتیان است... قسمت اعظم اوستا سروده های یک قوم در طول تاریخ  بوده (4) و ماخذ غیرمستقیم شهنامه نیزبحساب میآید. اما اوستای موجود فقط 5 فصل دارد که شامل ویسپرد، یسنا، یشتها، وندیداد  و خرده اوستا میباشد.

 مطابق وندیداد: اهورا مزدا 16 سرزمین را برای ساکنین آن آفرید ه است که موقعیت یک تعداد آنها (باساس کتیبه های هخامنشیان و معادل آنها درآثارجغرافیه دانان یونانی) معلوم گردیده ولی یکتعداد دیگرآنها تا اکنون نامعلوم وقابل تحقیق است (5 و 6)، (نقشه 1):

1. ایریانا ویجه (؟)

2. سغدا (سغد یا سمرقند)

3. مورو (مورگیانا یا مرو)

4. بخدی ( بلخ)

5. نیسایا (محلی دربین بلخ ومرو؟)

6. هرویو (هریوا، آریا، هریرود یا هرات)

7. وایکیرتا (کابل)

8. یوروا (میسینی؟)

9. ویرکانه (گورگان)

10. هراویتی (اراکوزی یا ارغنداب)

11. هیتومانت (هلمند)

12. راغا (ری درایران ویا راغ دربدخشان؟)

13. کخرا (غزنی، خراسان ؟)

14. وارینا (بامیان، طبرستان یا گیلان ؟)

15. هپتاهندو (پنجاب)

16. رانغا (بین النهرین شرقی ؟)

 دراوستا کلمات "آریانا" و"ایران" دیده نمیشود ولی سرزمین شماره 1 خلقشده توسط اهورامزدا در برگیرندۀ کلمات: ایرین مین– ویجه                           ، ایریینه– ویجه                       و ایریانه – ویجه                        است که بمعنی "سرزمین آرین" بوده، ده ماه زمستان و دو ماه تابستان دارد. موقعیت این سرزمین تاکنون نامعین وتلفظ آن باعث تفاوت های لفظی در منشای نامهای آریانا و ایران میباشد. بخصوص پس از تغییر نام پرشیا یا فارس به "ایران" در سال 1935 م  توسط زمامداران آنکشور، بنا بتشویق جرمنها پس ازبقدرت رسیدن حزب نازی برهبری هتلروایجاد تیوری دروغین "نژاد پاک آریایی" بمنظوراتحاد با ترکیه وفارس و دست یابی به هند ازراه افغانستان (7)، دولتمردان افغانستان نیز(پس ازسفرهاشم خان صدراعظم به آلمان وملاقات با هتلردر1936 م وقدردانی ازبرادربزرگتروپیشرفته ترآرین خود، و ایجاد انجمن تاریخ در1938 م توسط سردارنعیم وزیرمعارف و تدوین تاریخ افغانستان به پیروی ازنظریه نشنلیزم نژادی(8)) درصدد آن شدند تا کلمۀ "آریانا" رامنحیث نام قدیمی افغانستان قلمداد کنند (لذا متحدین تصمیم میگیرند که مانع پیوند نظامی میا ن جرمنی، ترکیه، فارس وافغانستان شوند. باینترتیب برتانیا وشوروی ایران رااشغال میکنند. دولت افغانستان بیطرفی خودرادرجنگ اعلان نموده وبنا بخواست متحدین، اتباع جرمنی وایتالیا راازکشوراخراج میکند (7)). آریانا گرایان، کلمات  فوق رااصلا "آریانا- ویجه" و منشای کلمۀ آریانا دانسته وایران گرایان آنها را "ایران - ویجه" و منشای کلمۀ ایران میدانند. درحالیکه موقعیت این سرزمین نامعلوم اقوام "ارین"  نیز با جغرافیای فعلی هردوکشورمطابقت چندانی ندارد (تا کنون مکانهای مختلفی ازقبیل آذربایجان، خوارزم،...وبدخشان منحیث وطن اصلی وزادگاه زرتشت قلمداد شده (9) ونیازمند پژوهش های بیشترمیباشد).

بقول دکتورجعفری، کلمه ایریا (           ) 23 مرتبه، ایریانا خوارینه (                            ) 5 بار، ایرینا ویجه (                       ) 5 بار و ایریو شایانه (                       ) 1 بار(که 34 بار شود) دراوستا استعمال شده است (10). برخیها معتقدند که واژه (          ) درفارسی میانه (         )، ازواژه اوستایی (          ) گرفته شده که درفارسی باستان (         ) تلفظ میشده وبرابربا واژه(         ) درایران باستان است که اقوام  آریایی/هندوایرانی ازآن برای نامیدن خود بهره میگرفتند. با وجودی که درباره صورت اصلی این واژه تردیدهای وجود دارد، بآنهم آنرا برگرفته ازصورت جمع اضافی واژه اوستایی ایریانم (              ) میدانند (11). از یکتعداد اقوام غیرآرین (مانند  تورانیان، سایریمیان، ساینیان و داهیان) نیزدر اوستا تذکر بعمل آمده  ولی معلوم  نیست که آنها در قلمرو آرین  و یا درخارج سرزمین آنها زندگی میکردند (12).

 آریانا وموقعیت آن

همانطورکه گفته شد کلمه آریانا بشکل (             ) برای باراول درمتون یونان قدیم، در جغرافیای سترابو، ازقول  ایراتوس تینز(کتابداراسکندر) درقرن  سوم قبل ازمیلاد (ق.م)، دیده میشود (نقشه های 2 و 3): "آریانا ازطرف شرق توسط دریای اندوس، درجنوب  توسط بحیره بزرگ، درشمال توسط کوههای پاروپامیزوس وکوههای امتداد یافته تا دروازه کسپین واز طرف غرب توسط  مرزهای که پارتیا را ازمیدیا وکرمانیا را ازپاریتاسینا{اصفهان} وپرشیا جدا میسازد، احاطه گردیده ... نام آریانا بیک قسمتی ازپرشیا ومیدیا وهمچنان بکتریانها و سغدیانها درشمال ادامه مییابد، جاهای که تقریبا همه با یک زبان (وبا تفاوت های جزیی ) صحبت میکنند" (13).

 کلمه  "آریان" بعنوان یک واحد جغرافیایی درمتون قرن چهارم عربی مانند سنی الملوک الارض ولانبیا حمزه بن حسن اصفهانی وکتاب التنبیه ولاشراف مسعودی مروزی بکاررفته است. اما قدیم ترین جاییکه درشعرفارسی، لفظ آریانا بکاررفته دراواخرنیمه اول قرن بیستم است (3):

یحی آرین پور والوالیجی:

                   ای کشورمن ای آریانای کبیر            ای علو مقامت آشکاراز پامیر 

                   این خطه که روزی آریانا بوده است    گهواره مردمان دانا بوده است

 جمشید شعله شاعرتخارستانی:

                    مهد نژاد بزرگ سلاله آریان          سلاله دیهیم جم، وارث تخت کیان

 صلاح الدین سلجوقی (1953 م):

                     کشورگزین، خطه برین          ملک راستین، خاک آریان

 لذا عدم موجودیت کلمۀ آریانا درادبیات کهن وگنجینۀ عظیم و بیمثال تاریخ وفرهنگ فارسی ویا عدم آگاهی و تذکر بزرگان ما ازاین کلمه (وکاربرد دقیق کلمۀ ایران) منحیث نام اصلی سرزمین شان میتواند سخت سوال برانگیز ونشاندهندۀ اصلیت واعتبارکلمۀ ایران نسبت به آریانا باشد.

 بدینترتیب، اگراستعمال کلمه آریانا درمتون خویش را معیار قراردهیم، این کلمه عمری کمتر از 70 سال دارد واگرمتون یونان قدیم (و نقشه های 2 و3) را معیار قرار دهیم، قلمروی از آسیای میانه تا بحرهند وازرود سند تا شرق دجله را دربرمیگیرد وبعدترخواهیم دید که تمام این مناطق ازسال  550  ق.م الی  637  م،  بنام  پرشیا خوانده شده است. لذا ادعای یک تعداد از مورخین کشور(چون کهزاد، حبیبی، غبار و...) درمورد اینکه کلمه "آریانا" ازیکهزارسال قبل ازمیلاد تا قرن پنجم میلادی براین مملکت (افغانستان) اطلاق میگردیده، مورد سوال  و فاقد اعتبار قرارمیگیرد!

 ایران وموقعیت آن:

کلمه "ایران" نخستین باردرقصیده رودکی دیده میشود (3):

                   زان می خوشبوی ساغری بستاند          یاد کند روی شهریار سجستان

                   شادی بوجعفراحمد بن محمد                آن مه آزادگان و مفخر ایران

ابوشکوربلخی شاعرقرن چهارم، شاه سامانی دربخارا را شه ایران خوانده است:

                       خداوند ما نوح فرخ نژاد            که برشهر ایران بگسترد داد

 درشاهنامه از پادشاهان ایران باستان  چهارسلسله ذکرشده است: پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان. وقایعی که راجع به دوسلسلۀ  پیشدادی وکیانی نقل شده تقریبا افسانه ویا  حقایقی تاریخی پنهان است، اما تاریخ اشکانیان درشاهنامه تا اندازۀ واقعی است ولی فقط چند اسم از سلاطین آن سلسله راشمرده وذکری ازوقایع مهم آنزمان نکرده است. آنچه مربوط بساسانیان است مطابق با تاریخ است، بدینمعنی که اسامی پادشاهان صحیح است ولی وقایع زندگی آنها  تا اندازۀ مخلوط به افسانه است (15).

 بنا به نوشته فردوسی درشاهنامه، درعهد زرتشت، ایران به چین باج میداده و زرتشت  شاه را برمیانگیزد که با چین وارد جنگ شود (16):

                چو چندی سرآمد بر این روزگار             خجسته شد آن اختــــر شهریـــار

                     که در دین ما این نباشد هژیـــر                         به شاه جـــهان گفت زردشت پیر

                که تو باژ بدهی به سالار چیـــــن            نه اندر خور آید به آیین و دیــــن

                نباشم بر این نیز همداستـــــــــان             که شاهان ما در گه باستـــــــان

                به ترکان ندادست کس باژوســـاو            به ایران نبودش همه توش و تاو

                پـذیرفت گشتاسپ گفتا که نیــــز             نفرمایــــــمش دادن از باژچیـــــــز

 فردوسی شهرهای ایران رادرضمن نامه پیران ره گودرزکشواد چنین آورده است (3) (دقت کنید، برعلاوۀ اینکه اکثریت مطلق این شهرها درقلمروافغانستان فعلی قراردارند، هیچیک از شهرهای ایران فعلی شامل این لست نیست!):

                ازایران به کوه اندر آید نخست          درغرچگان از بروبوم بست

                دگرتالقان شهر تا فاریاب                همیدون در بلخ تا  اندراب

                دگر پنجهیر و در بامیان                 سرمرز ایران و جای کیان

                دگرگوزگانان فرخنده جای              نهادست نامش جهان کدخدای

                دگرمولیان تا در بدخشان               همین است ازین پادشاهی نشان

                فروتردگر دشت آموی وزم             که با شهر ختلان برآید برم

                چه شگنان وزترمذ و ویسه گرد       بخارا و شهریکه هستش به گرد

                همیدون برو تا درسغد نیز             نجوید کس آن پادشاهی به نیز

                وزانسو که شد رستم گردسوز         سپارم بدو کشور نیمروز

                زکوه ز هامون بخوانم سپاه             سوی باختر برگشایم راه

                به پردازم این تا در هندوان             نداریم تاریک ازین پس روان

                زکشمیر و زکابل و قندهار              شما را بود آنهمه زین شمار

 اما مازندران، کرمان وزابل را شامل ایران نمیداند:

                بگویش که آمد به مازندران              به غارت ز ایران سپاه گران

                چودارا ازایران به کرمان رسید         دوبهرازبزرگان لشکرندید

                چو ازشهرزابل به ایران شوی           به نزدیک شاه دلیران شوی

در شهنامه، رستم يعنی جهان پهلوان و يلِ تاجبخش، ابرمرد کابلی - زابلی يا هندوآريایی است. او پسر(زال) فرمانروای زابل، نيمروز، هيرمند وسيستان است. مادرش (رودابه) دخترفرمان روای کابل ميباشد. سهراب پسررستم است ومادرش (تهمينه) دختر پادشاه سمنگان است (7). گشتاسب پادشاه ايران ميباشد وپايتخت ايران شهربلخ است. گشتاسب دين جديدی راکه زردشت مُـعرف آنست بحيث دين رسمی کشورش میپذيرد. آتشکدهء مشهور زردشتی بنام "نوش آذر" نيزدربلخ قرار دارد. گشتاسب با کتایون، دخترقیصرروم ازدواج کرده است (7). فريدون پيش ازوفات، پادشاهی خود را بين سه فرزند خود – روم را به سلم، توران (قلمرو پهناور واقع در شمال دريای آمو) رابه توروايران (عمدتاً شامل بلخ، هرات، سيستان، هيرمند، نيمروز، بست، زابل، کابل و . . .) را به ايرج – تقسیم میکند (7):

                 نخســتين به سلم اندرون بنگريد         همه روم و خاور مر او را گزيد

                 دگــــــــر تور را داد توران زمين       ورا کرد سالار ترکان و چــيــن

                 وزان پس چو نوبت به ايرج رسيد      مر او را پدر شـــهر ايران گزيد

پس "ايران شاهنامه" کشوريست که مرز شمالی آن را رود جيحون ميسازد، درسمت جنوب تا سر زمين هند ميرسد و دربرگيرندۀ شهرها و سرزمين هايی مانند بلخ، هری، سيستان، هيرمند، زابل، کابل و . . . بوده ... ونام امروزی این سرزمین افغانستان است (7) و تا اندازۀ زیادی با "آریانای یونان" مطابقت دارد.

کلمه ایران بیش از 1300 باردرشهنامه آمده است واگر نسبت ومنسوبها رانیز بآن بیفزاییم شمار آن بیشترمیگردد (3). فردوسی نخستین بارایران را درمقام ستایش محمود غزنوی بکارمیبرد:

                   به ایران و توران ورا بنده اند           به رای و به فرمان او زنده اند

                   به ایران همه خوبی ازداد اوست        کجا هست مردم همه یاد اوست

 و او را شهنشاه ایران و زابلستان میخواند:

                   شهنشاه ایران و زابلستان          زقنوج تا مرز کابلستان    

 فرخی سرزمین سلطان محمود را ایران ومردم آنرا ملت ایران خوانده است:

چه روزاست وعالی دولتست این دولت سلطان   که روزافزون بدوگشته ست ملک وملت ایران

 ازینکه کلمه ایران بیش ازیکی دوبار درآثار سعدی وحافظ بکارنرفته نیز قابل تامل است (3):

سعدی:         بگفت ای خداوند ایران وتور           که چشم بد از روزگار تو دور

                  اقلیم پارس راغم ازآسیب دهرنیست    تا برسرش بود چو تویی سایه خدا

                  یارب زباد فتنه نگهدار خاک پارس    چندانکه خاک را بود وباد را بقا

                  همانا که در پارس انشای من            چومشک است کم قیمت اندر ختن

حافظ:

      عراق وفارس گرفتی به شعرخوش حافظ       بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است

 سعدی وحافظ پادشاه فارس را پادشاه ایران نخوانده اند حال آنکه شعرای غزنوی، محمود و مسعود را پادشاه ایران مخاطب ساخته اند (3):

عنصری:

         دل نگهدار ای تن ازدردش که دل باید ترا       تا ثنای کد خدای خسرو ایران کنی

 فرخی:        سرشهریاران ایران زمین                    که ایران بدو گشت تازه جوان

                شیرنردرکشور ایران زمین                  ازنهیبش کرد نتواند زیان

                هیچ شه را درجهان آن زهره نیست        کوسخن راند زایران برزبان

                میرهمه میران پسرخسرو ایران             بواحمد بن محمد آن ابردرم بار

مسعود سعد سلمان:

 به هرشهری که بگذشتی به آن شهراین خبرده      که آمد براثراینک رکاب خسروایران

 سنایی:

آنکه تا چون دست موسی طبع را پرنورکرد        ملک ایران را چو هنگام تجلی طورکرد  

 ابوسعید ابی الخیر:

                درچین وختن نقش ونگارازتو برند      ایران همه فال روزگارازتو برند

                سیاوش نیم و زپریزادگان                  ازایرانم ازشهرآزادگان

 بعلاوۀ غزنویان، سلاله های غوری، آل کرت، تیموری، هوتکی و درانی در بسا موارد خود را پادشاهان ایران خوانده اند (3). صاحب چهارمقاله عروضی دروصف سلطان غورگوید: "چگونه پدری چون خداوند ملک، فخرالدوله والدین خسرو ایران  ملک الجبال اطال الله بقا و ادام الی المعالی ارتقا که اعظم پادشاه آن وقت است و افضل شهریاران عصر".

 مولف تاریخ وصاف درحق شمس الدین کرت ازسلاله های غوری آورده است (3): که مصداق این دعوی آن است که سالهاست که تا گوش جان وجان گوش به آوازه  جود مخدوم ملک اسلام شهریار ایران، خسرو بر و بحر شمس الحق والدین که روزگار امرونهی اورا رام باد وجریان افلاک مطابق مرام مشنف و مروج گشته ...

 درسال 818 قمری چون بنای قلعه دارالسلطنه هرات (حصار اختیارالدین) را گذاشتند برکتیبه کاشی آن قصیده ای نوشتند در مدح شاهرخ که این سه بیت ازآن است:

              ایا پادشاهی که بر روی دفتر             کلامی نیامد زمدح تو خوشتر

              شهنشه الغ بیگ وسلطان براهیم         که هستند شایسته تخت و افسر

              یکی رانشانده است برتخت توران      دگرکرده ازبهرش ایران مسخر

 وجیه نسفی محمد کرت را سالارایران خوانده:

     بسال شش صدوهفتاد و شش مه شعبان        قضا زمصحف دوران چو بنگریست بفال

     بنام صفدرایرانیان محمد کرت                 برآمد آیت الشمس کورت در حال

 سجع مهرمحمود هوتکی بدینقرار است:

        سکه زد ازمشرق ایران چو قرص آفتاب        شاه محمود جهانگیر سیادت انتساب

        دین حق را سکه برزر کرد ازحکم اله          عاقبت محمود باشد پادشاه دین پناه

 سجع مهردیگراو:   دولت سلطان حسین نابود شد               شاه ایران عاقبت محمود شد

 اشرف هوتکی پس ازپیروزی برترکان (1726 م) ... اسرای آنها را آزاد ساخته و سرانجام قرار داد صلحی امضا شد و شاه اشرف بعنوان "شاه ایران" وسلطان بعنوان "خلیفه مسلمانان" شناخته شدند وهم درقرارداد صلح مقررشد که مناطق تحت اشغال ترکیه به ایران بازگردانده شود.

 درسال 1726 م درعهد شاه اشرف موقعی که به ترغیب ملا زعفران کتیبه ای برمسجد اصفهان روی کاشی خشتی وبا خط نسخ نوشته شد، اشرف  شاه ایران خوانده شده است:

                 لقد امرالسلطان خاقان عصره         زصدیق است انوار صداقت  

                ومن فایق فی ایران عزجلاله         زفاروق است اسرار عدالت

                واشرف السلطان السلاطین اسمه     زذی النورین نور فیض ورحمت

 میرزا جعفر راهب طوسی درمورد احمدشاه درانی:

                  جهاندار احمد شه سرفراز       که درهای دلهاست بر وی فراز

                  خداوند دولت بر ایرانیان         در درج اقبال درانیان

 احمدشاه درانی درفرمان تاریخی 16 شوال 1167 (1753 م) که درنشریه فرهنگ ایرانزمین چاپ شده است کلمه افغانستان را بکارنبرده ودرعوض آرزوکرده است تا بیاری خداوند سراسر ایران را به زیر فرمان خود آورد ... وحال قلعه مشهد را محاصره داریم، انشاالله همینکه قلعه فتح شد بکلی کل ایران به تصرف آمد..." (3).

 شهاب تبریزی دررثای تیمورشاه درانی:

   ملک ایران گشت ویران چون دل آشفتگان     ای دریغا تاجدار خسرو ایران کجاست؟

نظامی درهفت پیکرایران را دل جهان میخواند:

                همه عالم تنست و ایران دل      نیست گوینده زین قیاس خجل

                چونکه ایران دل زمین باشد      دل زتن به بود یقین باشد

 باینترتیب مطابق  تمام  منابع  داخلی ویا گنجینۀ عظیم ادب و فرهنگ  فارسی – ازشروع  تاریخ افسانوی شاهنشاهی گشتاسپ (دربلخ) درچندهزارسال قبل، تا پادشاهی تیمورشاه درانی دردوصد سال قبل، اکثریت مطلق زمامداران نامداراین قلمرو را  شاه "ایران" خوانده اند که قلمروافغانستان کنونی درقلب آن قرارداشته و سرزمین های بلخ، غزنه وهرات ستون فقرات مفاخرفرهنگی آنرا میسازد!

 پارس (پرشیا) وموقعیت آن

همانطورکه فوقا گفته شد "پرشیا" یا فارس قدیم ترین ویگانه نامی است که درتمام منابع خارجی، حدود 11 قرن قبل ازاسلام برقلمرو بزرگی از آسیای میانه تا هند وازغرب چین تا شمال افریقا ویونان اطلاق میگردید (نقشه های 4 – 8). سه امپراطوری بزرگ دنیا (از 550 ق.م الی 637 م): هخامنشیان (550 – 330 ق.م)، پارتیان  یا اشکانیان (247 ق.م – 224 م)  وساسانیان (224 – 637 م)  که مهد فرهنگ و تمدن جهان  بودند، "امپراطوری های  پرشیا" خوانده  میشوند (17). کوشانیان نیز(1 – 300 م) امپراطوری بزرگی درشرق امپراطوری پارتیان  تشکیل کرده بودند که  بعدا ضمیمه امپراطوری بزرگ ساسانی میگردد.

 دکترافشاریزدی درجلد اول "افغان نامه" مینویسد: درزمان هخامنشیان دولت آنزمان ایران را "پارس" میگفتند. چه درتورات وچه درکتب یونانی (ازجمله هرودوت (7)) و رومی "شهنشاهی پارس" نوشته اند (3).  چنانچه درتورات آمده است که کوروش پادشاه فارس، یهودی ها را ازاسارت بابل نجات داد وبآنان کمک کرد تا معبد ویران شدۀ یوروشلیم رادوباره اعمارکنند (7). اما ادعا میشود که واژه "ایران" بشکل (            ) درزمان ساسانیان، در سکه های اردشیراول بصورت "... اردشیرشاهنشاه ایران ..." دریافت گردیده است (11).

 درکتیبۀ بیستون، داریوش (522 - 486 ق م) شاه پارس است، نام آریانا ویاایران درجملۀ 23 سرزمین اودیده نمیشود (18)، اما درکتیبۀ نقش رستم، خودرا آریایی میخواند (هرات را آریا    (           ) نیزنامیده اند: نقشه های 4، 5 و 9):  "مـن دارَيَـوَئـوش (داريوش)،  شـاه بـزرگ، شـاه شاهـان، شـاه درپـارسَـه (پارس)، شاه سرزمينها، پسروِشـتـاسَـپـَه (ويشتاسپ)،...                             

اينست سرزمينهايي كه به بخشايش اهورامزدا به من رسيده است و من دراين سرزمينها شاه هستم: پـارسَـه (پارس)، اووْجَـه (عيلام)، بابيروش (بابل)، اَثـورا (آشور)، اَرَبـايَـه (عربيه)، مـودرايَـه (مصر)، تْـيَـئي‌يْ دْرَيَـهْـيا (دريانشينان)، سْـپَـردَه (اسپارت/سارد/ليـدي)، يَـئـونَـه (يونان)، مـادَه (ماد)، اَرميـنَه (ارمینيه)، كَـتـپَـتوكَـه (كاپادوكيه/آناتولي)، پَـرثَـوَه (پارت)، زْرَكَه (زَرَنگ/سيستان)، هَـرَئيـوَه (هرات/آريا)، اووارَزمي‌يْ (خوارزم)، باخْـتْـريش (بلخ/باكتريا)، سُـگودَه (سُغد)، گَـدارَه (گندهارا)، سَـكَـه (سكا)، ثَـتَـگوش (هفت‌رود/ پنجاب)، هَـرَئووَتيش (آراخوزي/ناحيه علياي رود هيرمند)، مَـكَـه (مُـكران/بلوچستان). روي هم 23 سرزمين ..."

 درکتیبه نقش رستم، داریوش خود را چنین معرفی کرده است (11): من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه مردمان ازهمه تبارها، شاه دراین زمین بزرگ  تا دور دست، پسرویشتاسپه، هخامنشی، پارسی، پسرپارسی، آریایی ازنژاد آریایی ...

 پس ازاسلام نیز، این قلمرو با جغرافیای کوچکتری، بازهم  شاهد امپراطوریهای عظیمی  چون سامانیان (دربخارا: 874 - 999 م)، غزنویان (درغزنه: 962 - 1148 م) وتیموریان (درهرات: 1370 - 1506 م) بوده است که اوج افتخارات تمدن و فرهنگ اسلامی  محصول فرزانگان این سرزمین ها دراین دورانهاست. این سلاله ها، درتمام  ادبیات کهن ما، شاهان ایران و یا خراسان خوانده شده اند ولی درسال 1935 م  نام تاریخی ایران بربخش کوچکی ازبقایای پرشیای بزرگ گذاشته میشود (قابل یاد آوریست که درسال 1959 م  کمیتۀ برای بررسی پیشنهاد یکی ازنویسندگان مبنی برتغییرنام دوبارۀ نام آنکشورازایران به فارس تحت ریاست وزیردربارایجاد، پیشنهادی بشاه تقدیم وتایید او را نیزاخذ میکند. اما نامه وزارت خارجه به سفارتخانه های خارجی پیشنهاد میکند که میتوانند آنکشوررا بنام عنعنوی آن یاد کنند... یعنی کاربرد هردونام "فارس" و "ایران" را اختیاری میسازد (7)).

 قابل تذکراستکه درتمام منابع ومتون خارجی تا قرن بیستم، جغرافیای این قلمروبزرگ بنام پرشیا  (              ) یا فارس و کلیۀ مردمان وافتخارات آن  بنام  پرشیان (              ) یا فارسی نامیده  شده است. اما مترجمین ایران امروزی درتمام موارد ودرهمه جا، پرشیا را "ایران" و پرشیان را "ایرانی" ترجمه نموده وباینترتیب تمام افتخارات تاریخی وفرهنگی پرشیای بزرگ رامنحصربه "ایران کنونی" نموده اند (ازطرف دیگرشایدهم مضحکترمیبود اگر، بطورمثال، مولوی یا ابن سینا را "افغانی" میگفتند، صرفنظرازینکه عدۀ ازدولتمردان "افغانی" نه تنهاعلاقمندآنها، بلکه درصدد محوزبان وفرهنگ آنها در"افغانستان" بوده اند)!

 خراسان وموقعیت آن

اصطلاح خراسان گویا پیش ازظهوراسلام وجود داشته چنانکه ظاهرا درقرن پنجم میلادی ... ازآن درتاریخ ارمنستان یاد کرده وشاهان یفتلی درهمان قرن خود را "خراسان خوتای" خوانده اند واین لقب را درمسکوکات خود بکار برده اند (3). بر برخی ازمسکوکات  شاهان یفتلی  لقب "خراسان خاتاو" نقش است وبر یکی ازمسکوکات آن سلسله  بزبان پهلوی عنوان "تگین شاه" دیده میشود. فخرالدین گرگانی در ویس ورامین گوید:

                   خوشا جایا برو بوم خراسان             درو باش وجهان را می خورآسان

                   زبان پهلوی هرکو شناسد                خراسان آن بود کزوی خور آید

                   خوراسد پهلوی باشد خورآید            عراق و پارس را زو خوربرآید

                   خوراسان را بود معنی خورآیان       کجا از وی خور آید سوی ایران

 مقالات و منابع زیادی درمورد خراسان وجود دارد ولی از مجموع نظرات مورخین و دانشمندان چنین استنباط میشود که مرزهای خراسان درطول تاریخ و بویژه درقرون اولیه اسلامی، تغییرات فراوان کرده است (20 و 21).

 لسترینج درجغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی مینویسد: خراسان در زبان قدیم فارسی بمعنی خاورزمین است. این اسم دراوایل قرون وسطی  بطورکلی برتمام ایالات اسلامی که  درخاورکویرلوت تا کوه های هند واقع بودند اطلاق میگردید وباینترتیب تمام بلاد ماورالنهر را در شمال خاوری باستثننای سیستان وقهستان درجنوب شامل میگردید... جغرافیه نویسان مسلمان خراسان را بچهارقسمت کرده هرکدام رابنام کرسی آن قسمت، یعنی نیشاپور، مرو، هرات وبلخ میخواندند (22).

 ایالت خراسان چهارشهرعمده داشته است. لطف الله نیشاپوری نام این چهارشهرخراسان را درین رباعی بصورت مراعات النظیرجمع کرده است:

              درمرو پریرلاله آتش انگیخت                دی نیلوفر به بلخ درآب گریخت

              امروزگل ازخاک نیشاپوردمید               فردا به هری باد سمن خواهد بیخت 

 حافظ ابرو درشرح خراسان گوید: خراسان نام مملکت است و این مملکت عرصه وسیع دارد. حد شرقی آن منبع آمویه وجبال بدخشان وکوههای تخارستان وبامیان واعمال بلاد غزنی وکابل ماورای جبال الغورکه منبع هیرمند است. حد غربی آن بیابانی است میان خوارزم وخراسان و حدود دهستان وجرجان تا بحرخزر وبعضی از حدود قومس  و ری افتاده. حد شمالی خراسان منتهی میشود به جیحون ... جنوبی خراسان حدود سند است، کابل وغزنی واعمال سجستان و بیابانی فارس (3).

 هرتفلد درشرح کتیبه پایکلی  حدود خراسان دوره اسلامی را چنین تحدید میکند: ازحدود  ری در سلسله جبال البرز بگوشه جنوب شرقی بحیره خزرخطی را کشیده وآنرا به لطف آباد برساند واز آنجا ازتجند ومرو گذرانیده به کرکی و جیحون وصل کنید وبعد از آن همین خط را ازکوه حصار به پامیروازآنجا به بدخشان پیوست کنید که ازبدخشان با سلسله کوه هندوکش به هرات وقهستان و ترشیز وجنوب خواف برسد وواپس به حدودی ری وصل گردد (3).

 مولف حدودالعالم، حدود  خراسان را از شرق هندوستان، ازغرب نواحی گرگان و از شمال رود جیحون دانسته میگوید: وپادشای خراسان اندرقديم جدا بودي وپادشاي ماورالنهرجدا و اکنون هردو يکيست. وامير خراسان به بخارا نشيند و از آل سامان است (23). رودکی سمرقندی که دردربار آل سامان میزیست وشهربخارا پایتخت آن بود، اسامی شاهان سامانی  را بعنوان  شاهان خراسان چنین منظوم ساخته است:

            نه کس بدند زآل سامان مذکور         دایم به امارت خراسان مشهور

            اسماعیل است و احمدی و نصری     دونوح و دو عبدالملک و دو منصور

 نرشخی مولف تاریخ بخارا احمد بن اسماعیل سامانی را به لقب امیر خراسان یاد میکند. شعرای  آل ناصرچون عنصری، فرخی ونظایرایشان شاهان غزنوی را خدایگان خراسان، خسرومشرق خوانده وستایش کرده اند (3):

           ایا شنیده هنر خسروان به خبر         بیا زخسرو مشرق عیان ببین تو هنر

           خدایگان خراسان و آفتاب کمال       که وقف کرد براو ذوالجلال عزوجلال

 ناصرخسرو بلخی حجت "جزیره خراسان" ازکشورخود بنام خراسان یاد کرده و"اصل" خود را خراسانی میخواند:

           خاک خراسان چو بود جای ادب              معدن دیوان ناکس اکنون شد

           حکمت راخانه بود بلخ و کنون                خانه اش ویران وبخت وارون شد

           گرچه مرا اصل خراسانی است               ازپس پیری ومهی و سری

           دوستی عترت وخانه رسول                   کرد مرا یمگی و مازندری

           مرا مکان به خراسان به یمگانست           کسی چرا طلبد درسفرخراسان را

 مولوی خداوندگار بلخ میگوید:

           ازخراسانم کشیدی تا بریونانیان           تا برآمیزم بدیشان تا کنم خوش مذهبی

 جامی دراستقبال ازغزل معروف حافظ گفته است:

           هرجا که رفت زورق حافظ به بحر شعر       جامی سفینه تو زدنباله می رود

           نظم تومی رود زخراسان به شاه فارس         گرشعراوازفارس به بنگاله می رود

 بابردر تزک خود گوید: هندوستانی غیرهندوستانی  را خراسانی میگوید. ابن بطوطه  در سفرنامه خود گوید: همه خارجیان را درهندوستان خراسانی میخواندند. رنجیت سنگه در ظفرنامه خودجایی که ازجنگ امیردوست محمد خان با لشکرهند به قیادت شاه شجاع یاد میکند افغانان قندهاررا بنام خراسانیان نام میبرد (3):

                      به شمشیرهندی خراسانیان            بکشتند هندی بیابانیان

 عبدالله خان فوفلزایی درضمن تاریخ بنای احمدشاهی قندهارازسرزمین افغانستان بعنوان خراسان یاد کرده است:

              دمی که شاه شهامت مدار احمد شاه         باستواری همت بنای شهر نهاد

              جمال ملک خراسان شد این تازه بناه       زحادثات زمانش خدا نگهدارد

 اشرف الوزرا سردارشاه ولیخان وزیراعظم درتاریخ منظوم خود تیمورشاه را خدیو خراسان خطاب کرده است:

                     خدیو خراسان داراسپاه            گل باغ اقبال تیمورشاه

سجع مهرامیرمحمد افضل خان (تخت نشینی درسال 1866 م درکابل) این بود:

          دوفوج مشرق ومغرب زهم مفصل شد       امیرملک خراسان محمد افضل شد

 سایل درمورد امیرعبدالرحمن خان (24):

          والی ملک خراسان به پشاورآمد             گویا مهرجهان تاب زخاورآمد 

 باینترتیب مطابق تمام منابع داخلی (فارسی) – اکثریت زمامداران این قلمروباضافه شاه "ایران"، شاه "خراسان" نیز خوانده شده اند. خراسان دیروزی قسمت اعظم قلمروی افغانستان امروزی را با دوایالت بزرگ آنروزی بلخ وهرات دربر میگرفت (نقشه های 10 و 11). امروزیکی از استان های شمال شرقی ایران بنام خراسان نامیده میشود که یک بخش بسیار کوچکی ازخراسان بزرگ  دیروزی است. ازهمه مهم تر اینکه، بقول الفنستون، تمام باشندگان این سرزمین خود را خراسانی می نامند (25). پژواک ناله های ناصرخسرو و مولوی در غربت، نمونۀ مصداق آنست.

نتیجه گیری

1. کلمات آریانا و ایران دراوستا وجود ندارد ولی فکرمیشود، ماخذ از کلمۀ "ایریانه- ویجه" در اوستا باشد که معنی سرزمین- ارین یا  آریا را میدهد و به اینترتیب منشای قومی وتباری (آریایی) دارد. اما اقوام آریایی، چندان مشخص نبوده وهمه اقوام وباشندگان این سرزمین ها (بشمول عدۀ از اقوام هندی و حتی اروپایی) خود را منسوب بآن میدانند (27).

 2. کلمۀ آریانا  فقط درمنابع  یونان قدیم بکاررفته و درادبیات کهن ما سابقۀ  کمتراز 70 سال دارد. با درنظرداشت جغرافیای تاریخی آنروزی، "آریانای یونان" همان "ایران شهنامه" است.

 3. کلمۀ ایران  درتمام ادبیات کهن ما منحیث قدیمی ترین نام سرزمین نیاکان ما شناخته شده و اکثریت زمام داران تاریخی وناموراین قلمرو(ازپیشدادیان تا درانیان) را شاه ایران گفته اند ولی این کلمه درجغرافیای تاریخی وسیاسی جهان تا سال 1935 م دیده نمیشود.

 4. کلمۀ پرشیا ویا فارس بیشتردرادبیات خارجی معمول بوده ودربرگیرنده امپراطوری های بزرگ وکوچک با جغرافیای متغییردرطول تاریخ بوده است. درسال 1935 م  کلمه ایران بر بخش کوچکی ازاین قلمروی بزرگ گذاشته میشود. بعلاوه، پارس یا فارس منحیث یک واحد کوچک جغرافیایی وتاریخی نیزدرکنارنامهای قدیمی پرشیا، آریانا، ایران وخراسان درقسمت جنوبی ایران امروزی وجود داشته وشیرازمرکزآنست. این کلمه هم بارقومی وتباری دارد.

 5. کلمۀ خراسان نیز مثل ایران درادبیات کهن ما منحیث  نام  سرزمین نیاکان ما شناخته شده  واکثریت زمامداران این قلمرو دردوره اسلامی را (تا عبدالرحمن خان) شاه خراسان و مردم آنرا خراسانی خوانده اند.  این کلمه هیچگونه بارقومی وتباری ندارد.

 با در نظر داشت تمام  نکات فوق –  اگر منابع خارجی را  معیار قضاوت  قرار دهیم، نامهای قدیمی و جغرافیایی این  سرزمین ها  قسما  "آریانا" و  "پرشیا" بوده است. ولی اگر منابع داخلی، ادبیات کهن وگنجینۀ عظیم فرهنگ فارسی را معیار قضاوت قرار دهیم، نامهای قدیمی وتاریخی سرزمینهای نیاکان ما گلواژه های "ایران" و "خراسان" بوده است.

 آفتابا، باردیگرخـــــــــــانه را پرنورکن      دوستان را شاد گردان، دشمنان را کورکن

(مولوی)

  منابع

1. میرمحمد صدیق فرهنگ. افغانستان درپنج قرن اخیر. 1371.

 2. دکتررضامرادی غیاث آبادی. خیالپردازی وداستان سرایی دربارۀ کوروش بزرگ.

http://www.aariaboom.com/content/view/597/29/

3. اکادمیسین دکترعبدالاحمد جاوید. اوستا. 1999.

 4. دکتررضامرادی غیاث آبادی. اوستا کهن ترین گنجینۀ مکتوب ایران باستان.

http://www.aariaboom.com/content/view/24/29/

 5. VENDIDAD. FARGARD I.     http://www.sacred-texts.com/zor/sbe04/sbe0407.htm

 or VENDIDAD: Book of Law.              http://myweb.cableone.net/subru/Zoroastrianism.html

 6. Vendidad – Fargard 1.              http://www.livius.org/au-az/avesta/avesta04.html

 7. داکترمحمد سالم سپارتک. اندرزهای فردوسی را فراموش نکنیم.

http://www.ariayemusic.com/dari3/siasi/spartak.html

 8. کاوه امید. بازسازی ملت و آریا بازی ناسیونالیستها.

http://www.asrejadid.org/nassio_2.pdf

9. پروفیسوریوسف شاه یعقوب اف. وطن زردشت. برگردان: دکترصاحبنظرمرادی.

http://apfariana.com/Ariana/Mojala.html

 10. A. A. Jafari. Iranians & Turanians in the Holy Avesta.

http://www.cais-soas.com/CAIS/History/prehistory/iranians_turan_avesta.htm

 11. ازکهن ترین متن های اوستایی تا نخستین نویکندهای هخامنشی.

http://www.aariaboom.com/content/view/517/29/

 12. Farrokh Jal Vajifdar. Avestan Geography: Some Topographical Aspects.

http://www.cais-soas.com/CAIS/Religions/iranian/Zarathushtrian/avestan_geography.htm

 13. Strabo. Geogrphy. BookA XV, ChapterA 2.

http://penelope.uchicago.edu/Thayer/E/Roman/Texts/Strabo/15B*.html

 14. Index of Cartographic Images illustrating maps from the Ancient Period: 6200 BC to 400 AD.

 http://www.henry-davis.com/MAPS/Ancient%20Web%20Pages/112A.html

http://www.henry-davis.com/MAPS/Ancient%20Web%20Pages/115.html

 15. دکترعبدالله رازی. تاریخ کامل ایران. تهران 1381.

16. محمود کریمی. ایران یا پرشیا.

http://www.persik2006.com/Maqaalaat/Iran%20yaa%20Persia.pdf

 17. Richard Overy. Complete History of the World. The Ultimate Work of Historical Reference. Sixth Edition. Times Books, 2005.

 18. کتیبه داریوش بزرگ دربیستون. متن کامل.

http://www.ghiasabadi.com/behistun2.html

19. دکتورلعل زاد. افغانستان امروزی درنقشه های دیروزی.

http://www.ariayemusic.com/dari3/images/lalzad.pdf

http://www.ariayemusic.com/dari3/images/lalzad2.pdf

http://www.ariayemusic.com/dari3/images/lalzad3.pdf

 20. محمد رضا قصابیان. خراسان در دوران اسلامی.

http://www.hawzah.net/Per/Magazine/me/057/me05713.asp

 21. میرغلام محمد غبار. خراسان.

http://www.khorasanzameen.net/history/ghubar.html

22. گای لسترینج. جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی. مترجم: محممود عرفان. تهران 1383.

23. فرهاد کوهستانی. خراسان.

http://www.ariayemusic.com/dari2/tarikh/kohistani.html

 24. بصیرکامجو. طرح سیاسی تغییرنام افغانستان به خراسان.

http://www.khawaran.com/KamjoBasir_TaghireNameAfghanistan.htm

 25. دکتورلعل زاد. چگونگی ایجاد کشوری بنام افغانستان.

http://www.khorasanzameen.net/history/alalzad01.pdf

26. ویب سایت "خراسان زمین".

http://www.khorasanzameen.net/images/louvre/orient.html

http://www.khorasanzameen.net/images/louvre/timurids.html

 27. جهانشاه درخشانی. آریاییان درمنابع کهن خاورنزدیک.

http://www.farhangiran.com/pdf/aryaian.pdf



ارسال در تاريخ جمعه 1388/11/02 توسط سيد ميرزاحسين احساني غزنوی

ابزار رایگان وبلاگ